با فرارسیدن میلاد باسعادت حضرت زینب ( سلام الله علیها ) اعضای کانون وارثان انتظار جشنی برای این مناسبت فرخنده ترتیب دادند.

به گزارش روابط عمومی کانون وارثان تبریز، روز جمعه مورخه 1395/11/15 مصادف با ولادت حضرت زینب ( سلام الله علیها ) جشنی برای تقدیر از چند تن از مادران مدافعین حرم، حاج بهزاد پروین قدس و همچنین گرامیداشت این ولادت فرخنده در مسجد دارالسلام برگزار شد.

 مهمانان حاضر در این جشن، یادگار ارزشمند دوران دفاع مقدس، حاج بهزاد پروین قدس معروف به « چشم انقلاب » ، مادر و همسرگرامی «شهید صادق عدالت اکبری» و مادران بزرگوار شهیدان « وحید نومی گلزار »، « اصغر نجات » و « محمدرضا فخیمی » بودند که هر یک با سخنان دلنشین خود این شادمانی را دوچندان نمودند.

 

نخست مادر شهید نومی گلزار درباره ی سخنان به یادگار مانده فرزندش اشاره کرد: زمانیکه وحید تمایل برای رفتن نشان داد، ما ابراز نارضایتی کردیم که تو خود نیز فرزندی 5 ساله داری و این بچه به پدر نیاز دارد که وحید در جواب گفت: مگر فقط من بچه دارم؟ کسانی که در آن مناطق جنگ زده زندگی می کنند، هم فرزند دارند. آنگونه که ما را با سخنان خود برای رفتن قانع کرد و با تمام تلاشی که داشت و مدام با اشاره به عهدی که با امام حسین در دلش داشت، شهید نومی در ظهر عاشورا به ندای « هل من ناصر ینصرنی » مولایش لبیک گفت و به شهادت رسید.

سپس مادر بزرگوار شهید فخیمی ادامه داد: من به محمدرضا گفتم : با وجود اینکه تو را دوست دارم اما حضرت زینب ( سلام الله علیها ) را بیشتر از تو دوست دارم و اجازه ی رفتنت را می دهم.

و در ادامه مادر شهید « صادق عدالت اکبری » با یادی از چند خاطره اظهار کرد: از میان تمام ویژگی های عالی این شهید میتوان به صداقت وی اشاره کرد که حتی در راه رسیدن به هدف خویش با صداقت و خلوص عمل می کرد.

همسر شهید « صادق عدالت اکبری » نیز تصریح کرد: آن شهید در راستای هدف خود بسیار محکم و با استقامت بود و چگونگی زندگی من پس از شهادت وی بحث هر روزه ی ما بود و اعزام و رفتن او موضوع تازه ای برای من نبود.

پس از سخنان این بزرگواران، نماهنگی مرتبط با مدافعان حرم پخش شد.

سپس، کلیپی که برای تقدیر از زحمات چندین ساله ی حاج بهزاد پروین قدس تدارک دیده شده بود، پخش و تقدیم ایشان گردید.

 

حاج بهزاد پروین قدس با اشاره به شهدای غواص که در عملیات کربلای 4 شهید شده بودند به خاطراتی از آنان اشاره کرد و به صورت مفصل به زندگی یکی از شهدای غواص به نام شهید « محمد صادق جاویدی » پرداخت که اخلاص وی هنگام اذان دادن و نجواهای پرسوز او در دل شب زبانزد همرزمان وی بود.

 

وی ادامه داد که :یادو خاطره شهدا تمام نشده  و هنوز ادامه دارد.

 

 

در ادامه ی برنامه تندیس یادمان شهدای مدافع حرم در کانون وارثان انتظار بدست آقای پروین قدس رونمایی شد.

به منظور سپاگزاری از زحمات بی شائبه این یادگار دفاع مقدس، لوح تقدیری از طرف کانون وارثان انتظار به حاج بهزاد پروین قدس اهدا گردید.

و بالاخره لوح های تقدیری به دست این فعال فرهنگی تقدیم مادران و همسر شهدای حاضر در مراسم شد و از اعضای پرکار و فعال کانون نیز تقدیر به عمل آمد.

این مراسم با قرائت دعای فرج توسط جمع حاضر در این مجلس به پایان رسید.

کانون پذیرای جشن باشکوهی خواهد شد.

به گزارش روابط عمومی کانون وارثان تبریز، روز جمعه مورخه 1395/11/15 مصادف با ولادت حضرت زینب ( سلام الله علیها ) جشنی برای تقدیر از چند تن از مادران مدافعین حرم و حاج بهزاد پروین قدس و همچنین گرامیداشت این ولادت فرخنده در مسجد دارالسلام برگزارمی شود.

 مهمانان حاضر در این جشن، یادگار ارزشمند دوران دفاع مقدس، حاج بهزاد پروین قدس معروف به «چشم انقلاب»، مادر و همسرگرامی «شهید صادق عدالت اکبری» و مادران بزرگوار شهیدان «وحید نومی گلزار»، «اصغر نجات» و «محمدرضا فخیمی» می باشند.

طبق اطلاع رسانی فوق، این مراسم از ساعت 10:30 صبح شروع شده و تا اذان ظهر ادامه خواهد داشت. و در طي مراسم نيز از پوسترهاي شهدای مدافع حرم رونمايي خواهد شد.

زائرین دسته دسته به طرف خانه می رفتند. عده ای در گوشه و کنار حیاط مسجد نشسته بودند و زیر لب دعا می کردند.

دو پسر بچه به همراه پدر و مادرشان نان و خرمای نذری به زائرین می دادند. کم کم به لحظات دعا نزدیک می شدیم.هر لحظه فضای معنوی محوطه بیشتر می شد. بعد از وضو در لابه لای جمعیت به طرف مادران شهدا رفتم. در یک لحظه آنجا را میدیدم باورم نمی شد.

گفتم شاید خواب میبینم یا دچار توهم شده ام. چند قدم جلوتر؛ شهید عباس نور بخش که از بستگانمان بود به طرف مسجد می رفت. مگر او دو سال پیش شهید نشده بود؟! مگر من در تشییع جنازه اش شرکت نداشتم؟!

پس سید اینجا چی می کرد؟! به دنبالش رفتم. او می رفت و من جرات نمی کردم کتش را از پشت بگیرم، یا اینکه اسمش را صدا بزنم. بغضی آمیخته با ترس و حیا زبانم را بند آورده بود. هر چه تندتر می رفتم به او نمی رسیدم. تا اینکه داخل مسجد شد و در لابه لای مردان از برابر چشمان حیرت زده ی من ناپدید گردید.

مات و متحیر برگشتم. بعد از خواندن دعا از خدا خواستم راز این معما را برایم بگشاید ...

وقتی به گلپایگان برگشتیم، سه روز بعد همسر شهید سید عباس نور بخش را دیدم. با دیدن من بلافاصله پرسید:«راستی شب چهارشنبه جمکران بودید؟» پرسیدم: چه طور مگه؟! گفت:« آخر سید عباس را در خواب دیدم، می گفت شما را در جمکران دیده است و از من سئوال می کرد که چرا به جمکران نرفته ام؟!»

هنوز حرفهای همسر شهید تمام نشده بود که روی زمین نشستم سر در گریبان فرو بردم و دیگر اشک هایم مهلت نداد که پاسخش را بدهم....

راوی: بستگان شهید سید عباس نوربخش / مجله شاهد شماره 314 / ص 41

Subscribe to RSS - مادران شهدا

دسته بندی