از مهم‌ترین وظایف دوران غیبت به عنوان زمینه سازی، آمادگی پیوسته و راستین از جهت توانمندی جسمانی  است. در این‌باره در کتاب‌های روایی روایات فراوانی وجود دارد. امام باقر علیه السلام در پی آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا؛ ای كسانی كه ایمان آورده‏ اید، شکیبایی كنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی كنید». فرمودند: «اصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَدُوَّكُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَكُمْ المنتظر؛ بر انجام واجبات شکیبایی کنید و برابر دشمنان، یک دیگر را یاری نمایید و برای یاری پیشوای منتظَر، همواره آمادگی خود را حفظ کنید».

بر خلاف پندار برخی که «رابطوا» را ممکن است بر ایجاد ارتباط و ملاقات با حضرت مهدی علیه السلام معنا کنند، این واژه به معنای آمادگی برای مبارزه است. و از سخنان پیشوایان معصومان علیهم ‌السلام به دست می‌آید، مرابطه بر دو گونه است:

گونه اوّل: آن است که گروهی از مسلمانان در مرزهای کشورهای اسلامی برای دور کردن دشمنان آماده باشند.
گونه دوم: آن است که مؤمنان در هر حال، منتظر فرج معصومان علیهم‌ السلام باشند، و در فرمانبرداری امر آن‌ها و شکیبایی بر طول زمان ظهور و فرج و در آنچه در حال ناپیدایی آن‌ها و امر آن‌ها است، ثابت قدم باشند، و در این حال، تا اندازه امکان آماده باشند؛ عزم بر یاری ایشان در هنگام ظهور داشته باشند و از نظر ظاهری و جسمی هم در امر آن‌ها ثابت قدم باشند. امام صادق علیه‌ السلام فرمودند: «هر یک از شما برای ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه جنگ‌افزاری فراهم کنید؛ اگر چه یک تیر باشد. امید است همین که كسی این نیّت را داشته باشد، حقّ تعالی او را از یاران و یاوران او قرار دهد.»
به دست‌آوردن توان و قوّت برای رودررویی با تهدیدهای دشمنان، همواره مورد پافشاری آموزه‌های دینی بوده است. قرآن کریم با همه صراحت بر این مهم تأکید کرده، پیروان خود را به فراهم ‌نمودن همه ابزارهای ممکن در این راه سفارش می کند. این آموزه ها اگر چه درباره همه انسان‌ها و همه دوران‌هاست، اما با توجه به حساسیت دوران غیبت و آستانه ظهور، این آمادگی، اهمیت فراوانی دارد. یکی از نمودهای زمینه‌سازی توانمند، آمادگی جسمانی برای حضور در زمان ظهور است. امام صادق علیه السلام درباره ویژگی‌های یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، توان جسمانی هر کدام از آنها را برابر چهل مرد نیرومند دانسته، قلب های آن ها را بسان پولادی استوار توصیف کرده که اگر بر كوه‌های آهن بگذرند، آن را بَر كَنند و شمشیرهای خود را در نیام نكنند تا آن كه خدای تعالی خشنود گردد.

حضرت مهدی عجل ‌الله تعالی فرجه پس از آگاه‌ کردن جهانیان و اتمام حجت با آنان، به ناگزیر با ستم‌گران و دشمنان، جنگ خونینی كرده و همانند جدّ بزرگوار خود، برخورد تندی با آنان خواهد داشت. از روایات استفاده می‌شود که ایشان در این رودررویی از یاران خود نیز یاری می خواهد و آنان نیز در نهایت شجاعت در کنار آن حضرت(عج) با دشمنان مبارزه خواهند کرد.
حال، چنین یارانی، می‌بایست پیش از ظهور فراهم آیند و این شدنی نیست، مگر با افزایش توان و قدرت جسمانی در عصر انتظار. چنان چه همه منتظران به این امور مهم و پایه‌ای توجه لازم را داشته باشند، بدون تردید، برای چگونگی درک دوران ظهور نقش مؤثری ایفا خواهند كرد.
موسی بن بكر واسطی از بشیر نبّال روایت كرده كه گفت: به امام باقر علیه‌ السلام عرض كردم: آنان می‏ گویند كه مهدی عجل الله فرجه اگر قیام كند، كارها به خودی خود برای او برقرار می‏ شود و به اندازه حجامتی خون نمی‏ ریزد. آن حضرت(ع) فرمودند:ِِ « هرگز چنین نیست؛ سوگند به آنكه جانم در دست اوست! اگر كارها به خودی خود، برای كسی برقرار و رو به راه می‏ شد، به طور مسلّم برای رسول خدا(ص) درست می‌شد؛ آن‌گاه كه دندان‌های پیشین آن حضرت(ص) شكست و صورتش را زخم رسید! نه هرگز، سوگند به آن‌كه جان من در دست اوست چنین نخواهد شد تا آن كه ما و شما عرق و خون بسته شده را پاك كنیم.» سپس آن حضرت(ع) پیشانی خود را ـ به عنوان نشانه‌ای از آن حالت ـ پاك كردند.
خلاصه سخن: در هر حال قیام حضرت مهدی عجل ‌الله فرجه مبارزه‌ای است در برابر نیروهای كفر جهانی و برخلاف پندار برخی، این پیروزی با سختی‌ها و ناملایمات فراوانی آمیخته خواهد شد كه بایسته است زمینه‌سازان آن قیام جهانی، به بهترین صورت ممكن خود را آماده سازند.

شهید آیت الله سید محمد صدر:

مقدمه دوم:

عدالت کامل تنها در چارچوب اسلام تحقق می یابد.
این مطلب نیازمند تحلیلی کلامی است که به طور خلاصه چنین است:
اسلام آخرین دین آسمانی است و خرد جمعی از ایجاد عدالت کامل در جهان نا توان است و خداوند نیز به عملی نمودن عدالت کامل و عبودیّت مطلق بر روی زمین وعده داده است، پس نتیجه می گیریم عدالت مورد نظر، همان اسلام است زیرا این عدالت کامل از عقل بشری بر نمی خیزد و دین دیگری هم جز اسلام نخواهد آمد.
حال که روش نخست با هردو مقدمه اش بیان شد، در می یابیم سعادت و رفاه موجود در حکومت مهدوی در واقع ثمره پیاده شدن قوانین اسلام در آن حکومت است. بدین ترتیب ثابت می شود دینی که امام علیه السلام به آن می گرود و قانونی که در دولت آن حضرت مدار تمامی حرکت هاست، دین اسلام می باشد.
روش دوم: ارائه اخباری که امام مهدی علیه السلام را پیاده کننده ی دین اسلام معرفی می کند.
این اخبار بر چند گونه است:
1.اخباری که ایشان را از نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و از امت و اهل بیت او می داند. بی گمان هرگاه امام دارای این ویژگی ها باشد، مسلمان نیز خواهد بود.
در زیر نمونه هایی از این اخبار را می آوریم:
ابو داوود، نعیم بن حماد و حاکم از ابو سعید نقل کردند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود:
المهدی منی...1
مهدی از نسل من است...
احمد، باوردی و ابو نعیم از ابو سعید نقل کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود:
أبشرکم بالمهدی رجل من قریش من عترتی...2
بشارت می دهم شما را به مهدی که مردی از قریش است و از خاندان من...
ابو داوود، ابن ماجه، طبرانی و حاکم از ام سلمه نقل کردند که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
المهدی من عترتی من ولد فاطمه.3
مهدی از خاندان من و فرزندان فاطمه است.
ابو نعیم از ابو سعید و او هم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل کرده که فرمود:
ألمهدی  منّا أهل البیت،رجل من امتی...4
مهدی از ما اهل بیت است. او مردی است از امت من.
احمد، ابن ابی شیبه، ان ماجه و نعیم ابن حماد از امام علی علیه السلام نقل کردند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود:
ألمهدی منّا اهل البیت 5
مهدی از ما اهل بیت است...
ابن ابی شیبه، طبرانی، دار قطنی، ابو نعیم و حاکم از ابن مسعود نقل کردند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود:
لا تذهب الدنیا حتی یبعث الله تعالی رجلا من اهل بیتی...6
دنیا پایان نمی پذیرد مگر آن که خداوند مردی از اهل بیت مرا برانگیزد...
طبرانی از ابن مسعود و او هم از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل کرده که حضرتش فرمود:
لو لم یبق من الدنیا الا لیله لملک فیها رجل من اهل بیتی.7
اگر از دنیا فقط یک شب باقی مانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا به حکومت می رساند.
2.اخباری درباره ی اینکه امام مهدی علیه السلام بر امت اسلامی ـ به طور خاص ـ حکومت می کند و در این صورت حکرانی او نمی تواند جز بر اساس اسلام باشد. در زیر نمونه هایی از این اخبار را می آوریم:
ترمذی از ابو سعید خدری نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود :
إنّ فی امتی المهدی یخرج...8
بی تردید مهدی در امت من است و ظهور می کند (یعنی در میان آن ها حکومت می کند).
نعیم ابن حماد و ابن ماجه از ابو سعید روایت کردند که رسول خدا فرمود:
یکون فی امتی مهدی...9
مهدی در امت من است...
احمد و مسلم از جابر نقل کردند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود:
یکون فی آخر امتی خلیفه...10
برای امت من در آخرالزمان خلیفه ای است...
3.اخباری که امام مهدی علیه السلام را پیاده کننده ی دین اسلام و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله معرفی می نماید مانند این روایات:
طبرانی و ابو نعیم از ابو سعید خدری روایت کرده اند که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
یخرج رجل من اهل بیتی یقول بسنتی...11
 مردی از اهل بیت من خروج می کند که گفتارش طبق سنت من است...
نعیم بن حماد از امام علی علیه السلام و ایشان هم از پیامبر صلی الله علیه و االه نقل کرده است که فرمود:
المهدی رجل من عترتی یقاتل علی سنتی، کما قاتلت انا علی الوحی.12
مهدی مردی از خاندان من است و بر اساس سنت من می جنگد، همچنان که من بر اساس وحی جنگیدم.
بن حجر نوشته است: پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
یکون اختلاف عند موت خلیفه... و یعمل فی الناس بسنت نبیّهم و یلقی الاسلام بجرانه علی الارض.13
در زمان مهدی علیه السلام میان مردم به سنت پیامبرشان رفتار خواهد شد و دین اسلام به طور کامل در زمین پیاده می گردد.
شیخ طوسی از امام محمد باقر علیه السلام نقل کرده است:
ویقتل الناس حتی لایبقی الا دین محمد صلی الله علیه و اله...14
امام مهدی دشمنان مرا می کشد تا جز دین محمد صلی الله علیه و اله باقی نماند.
ابویعلی از ابو هریره نقل کرده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:
لا تقوم الساعه حتی یخرج علیهم رجل من اهل بیتی، فیضربهم حتی یرجعوا الی الحق...15
قیامت بر پا نمی شود مگر مردی از اهل بیت من قیام کند و منحرفان را بزن تا به حق باز گردند...
ابو یعلی می گوید: مراد پیامبر صلی الله علیه و اله از حق، اسلام است.
شیخ مفید از مفضل بن عمر جعفی نقل کرده است که امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
اذا اذن الله تعالی للقائم فی الخروج صعد المنبر فدعا الناس الی نفسه و ناشدهم باللهو دعاهم الی حقه، وأن یسیر فیهم بسنته رسول الله صلی الله علیه و اله و یعمل فیهم بعلمه...16
هرگاه خداوند به قائم ما اجازه ظهور دهد، از منبر بالا رود و مردم را به خویش فرا خواند و آن ها را به خدا وند سوگند دهد و به حق خود دعوت نماید و در میان مردم به سنت رسول خدا صلی الله علیه و اله رفتار کند و همچون او عمل نماید...
4.دسته ای از اخبار بیان می کند امام مهدی علیه السلام زمین را از قسط و عدل پر می سازد همان طور که از ستم و بی داد آکنده شده باشد.
این گونه اخبار به طور متواتر از پیامبر و معصومین علیه السلام نقل شده و آن گرامیان معتقدند که قسط و عدل، جز اسلام نیست در نتیجه معنایش این است که امام علیه السلام هم در ساحت اندیشه وهم در ساحت حکومت، اسلام را پذیرفته و اجرا خواهد نمود.
آیت الله صافی یکصد و بیست و نه حدیث را با این عبارت ارجمند نقل کرده است17 ومنابع عامه نیز آن را فراوان نقل نموده اند؛ مانند: صحاح ابو داوود،بن ماجه، ترمذی و منابع بسیار دیگری که در کتاب گذشته بر شمردیم.18 علاوه بر این ها، منابع امامیه بسیار زیاد می باشد. در بخش دوم به شکل روشن تری از این اخبار سخن خواهیم گفت.
اینها دو روش برای اثبات دین امام مهدی علیه السلام بود. واینک در مقام نتیجه گیری از این دو روش استدلالی می گوییم: بی شک مهدی علیه السلام همان طور که در برنامه ی کلی الهی ثابت شده است عدالت کامل را در دولت جهانی پیاده خواهد نمود و به اسلام خواهد گروید و آن را اجرا خواهد نمود: پس اسلام همان طرح عادل و کامل است.

پی نوشت ها:

1 تا 7 . السیوطی ، جلال الدین ،الحاوی للفتاوی ؛ ج2 ، ص124.
8.السیوطی ، جلال الدین ، همان ؛ ص126.
9.همان
10.همان ؛ص131.
11.همان
12.همان ؛ ص148.
13.الهیثمی ، احمد ابن حجر ، الصواعق المحرقه ؛ ص98.
14.الطوسی ، محمد ابن الحسن ،همان ؛ ص283.
15.السیوطی ،جلال الدین ، همان ؛ ج2 ، ص131.
16.المفید ،محمد ابن محمد ، همان ؛ ص342 به بعد.
17. الصافی الگلپایگانی ،لطف الله ،منتخب الاثر ؛ص478.
18.ر . ک :الصدر ، سید محمد ، همان ؛ ص281 به بعد.
منبع : ترجمه کتاب تاریخ ما بعد الظهورـ مترجم: حسن سجادی پور، ص 63

ما می دانیم که مسأله رجعت از مهم ترین و قابل توجه ترین مباحث اسلامی است. رجعت واقعه ای حکیمانه و هدفمند است و با عقل و ایمان نیز هماهنگ می باشد. این مسأله مطابق با خواست و اراده الهی صورت می پذیرد. به گونه ای که خداوند مومنان را اختیاراً و کافران را اجباراً برمی انگیزد. مومنان را برمی انگیزد، تا پاداش ایمان خود را در رکاب و یاری امامشان دریافت نمایند و کافران را برمی انگیزد، تا انتقام کفرشان را از آنان در دنیا بگیرد.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) توضیح داده شده است که اختیاراً یعنی اینکه: چون قائم(علیه السلام) ظهور کند، بالای سر مومن روند در قبر او، و به او گویند ای فلانی، به راستی صاحب الأمر تو ظهور کرده، اگر خواهی خود را به او برسانی، برسان و اگر خواهی در سایه کرامت پروردگار خود بیارامی، بیارام.(1)

تقابل محضِ ایمان و کفر

این مبحث همان طور که گفته شد یکی از مباحث مهم دین اسلام است. اهمیت این مسأله به خاطر این است که، این واقعه در زمان حضور حضرت مهدی(علیه السلام) صورت می گیرد و علاوه بر آن زمانی است که، مومنان خالص در ایمان و کافران محض در کفرشان، در مقابل هم قرار می گیرند و وعده خداوند این گونه محقق می شود. بدین جهت است که این واقعه از مهمترین وقایع اسلام به شمار می آید و منکران فراوانی نیز دارد.

علمای بزرگ اسلام همچون: شیخ صدوق، مسعود عیاشی، شیخ مفید، سید مرتضی، علامه مجلسی و... در زمینه رجعت، کتاب های فراوانی نگاشته اند. به طوری که علامه مجلسی می گوید: من در کتاب بحارالأنوار، جلد13 بیش از دویست حدیث از چهل و چند اصل معتبر، درباره رجعت نقل کرده ام و همه صریح در اثبات رجعت هستند.(2)

اهمیت فوق العاده رجعت

عقیده رجعت یک اصل اسلامی است که از صدر اسلام، مورد توجه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) بوده است.

با توجه به روایات وارده از معصومین(علیهم السلام):

الف- رجعت، تجلی قدرت الهی است

امام صادق(علیه السلام) روز رجعت را یکی از روزهای الهی برشمرده اند. و فرموده اند که روزهای الهی سه تاست: روزی که قائم آل محمد(علیه السلام) قیام خواهد کرد و روز رجعت و روز قیامت.(3)

علامه طباطبایی(رحمة الله) ذیل آیه 210 سوره بقره که:

«هل ینظرون إلّا أن یأتیهم الله فی ظللٍ من الغمام و الملائکة و قضی الأمر و إلی الله ترجع الأمور. آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان، در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آنکه خداوند مرجع همه کارهاست».(4)

می فرماید: روایاتی که اثبات رجعت می کنند، گرچه به حسب آحاد مختلف است، ولی همه در این معنا متحدند که، نظام دنیوی در سیر خود، متوجه روزی است که آیات الهی به منتهای ظهور خود برسند و در آن روز، تنها خدا عبادت می شود؛ عبادتی که از شائبه هوای نفس و اغوای شیطان خالی باشد، و در آن روز، کسی نافرمانی خدا نکند و جمعی از دوستان و دشمنان خداوند به دنیا بازگردند و حق و باطل کاملاً ممتاز گردد.(5)

ب- رجعت نیز مقام ظهور ولایت می باشد

به این معنی که درست است که ائمه اطهار(علیهم السلام) صاحب ولایتند و ولایتشان پیش از زمان رجعت هم برای بندگان مقرب و مخلص خدا ظهور دارد، اما در رجعت ولایت برای عموم تجلی پیدا می کند.(6)

ج- رجعت شرط ایمان است و از اصول ضروری تشیع می باشد

برخی از روایات، اعتقاد به رجعت را از جمله شروط ایمان دانسته و اعتقاد به رجعت را در ردیف اعتقاد به معراج و شفاعت، بعث و نشور، جزا و حساب ذکر کرده اند.(7)

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند: هرکس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد، مۆمن است و در میان آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر کرده اند.(8)

و در روایتی دیگر می فرمایند: اگر کسی به رجعت ایمان نداشته باشد، از دایره ولایت خارج می شود.(9)

اصل دینی انکارناپذیر

اخبار و روایاتی که پیرامون رجعت، از معصومین(علیهم السلام) نقل شده، به قدری زیاد است که بسیاری از بزرگان و علمای دین در طول تاریخ شیعه درباره آنها ادعای تواتر کرده اند. مرحوم طبرسی می گوید: از امامان به طور متواتر روایت شده که خداوند به هنگام قیام مهدی(علیه السلام) گروهی از دوستان و دشمنان آن حضرت را برمی گرداند.(10)

اهمیت موضوع رجعت از ادعیه و زیارات اهل بیت(علیهم السلام) نیز برمی آید چرا که در ادعیه هایی همچون، دعای عهد، زیارت جامعه، دعای روز سوم شعبان صراحتاً بحث رجعت را بیان می دارد. پس این مسأله، قطعی الوقوع است و در زمان حضور آخرین منجی عالم، به وقوع می پیوندد.

پی نوشت:

1. ترجمه کمره ای اصول کافی، جلد2، صفحه832.

2. ترجمه کمره ای اصول کافی، جلد2، صفحه830.

3. بحارالأنوار علامه مجلسی، جلد53، صفحه63.

4. سوره بقره، آیه210.

5. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، جلد2، صفحه161، ذیل آیه 210، سوره بقره.

6. معاد شناسی، محمد حسین حسینی، جلد4، صفحه115.

7. بحارالأنوار علامه مجلسی، جلد53، صفحه121.

8. بحارالأنوار علامه مجلسی، جلد53، صفحه92 و 121.

9. بحارالأنوار علامه مجلسی، جلد53، صفحه92.

10. مجمع البیان، جلد7، صفحه234.

سید اسد الله هاشمی شهیدی:
1- در «غيبت» شيخ طوسى از محمّد بن مسلم روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
«من وقّت لك من النّاس شيئا، فلا تهابنّ أن تكذّبه، فلسنا نوقّت لأحد وقتا».
«هركس وقتى براى ظهور تعيين نمود، هيچ باكى نداشته باش كه او را تكذيب كنى؛ زيرا ما براى هيچ‌كس وقت تعيين نمى‌كنيم»  (1)
2- در «غيبت» نعمانى از ابو بصير روايت كرده است كه گفت: من دربارۀ حضرت قائم عليه السّلام از امام صادق عليه السّلام پرسش نمودم، فرمود: «كذب الوقّاتون، إنّا أهل بيت لا نوقّت، ثمّ قال: أبى اللّه إلاّ أن يخلف وقت الموقّتين».(2)
«كسانى كه وقتى براى ظهور تعيين مى‌كنند، دروغ مى‌گويند. ما اهل بيت، وقتى براى آن تعيين نمى‌كنيم. سپس فرمود: خداوند اراده فرموده است كه با هر وقتى كه وقت‌ گزاران تعيين كنند، مخالفت نمايد».
3- مفضل بن عمر گويد: به پيشگاه امام صادق عليه السّلام عرض كردم: آيا براى ظهور مهدى منتظر عليه السّلام وقتى تعيين شده كه مردم آن را بدانند؟ فرمود:
«نه، خداوند اجازه نداده است كه براى آن وقت معينى باشد كه شيعيان ما از آن آگاهى داشته باشند.
عرض كردم: اى آقاى من! چرا نمى‌توان از وقت آن مطّلع شد؟
فرمود: زيرا وقت ظهور او، همان ساعتى است كه خداوند مى‌فرمايد: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلسّاعَةِ أَيّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلاّ بَغْتَةً»(3)؛ از تو در مورد ساعت- ظهور- مى‌پرسند كه زمان فرارسيدن آن كى خواهد بود؟ بگو علمش در نزد پروردگار من است و هيچ‌ كس جز او نمى‌تواند آن را آشكار سازد، و آن (حتّى) در آسمان ها و زمين سنگين آمده است و جز به‌ طور ناگهانى به سراغ شما نمى‌آيد».
و نيز آن همان ساعتى است كه خداوند فرموده است: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلسّاعَةِ أَيّانَ مُرْساها» (4)؛ «از تو در مورد ساعت قيام مى‌پرسند كه طلوع آن در چه وقت است؟».
و نيز فرموده است: «إِنَّ اَللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّاعَةِ» (5)؛ «علم ساعت -قيامت- در نزد خداوند است».
و همچنين فرموده است: «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ اَلسّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها» (6)؛ «آيا آنها جز اين انتظارى دارند كه ساعت قيام به‌ طور ناگهانى فرا رسد، درحالى‌كه هم‌ اكنون نشانه‌هاى آن آمده است».
... و هم فرموده است: «وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ اَلسّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً» (7)؛ «و تو چه مى‌ دانى، شايد ساعت قيام نزديك باشد».
و باز فرموده است: «يَسْتَعْجِلُ بِهَا اَلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا اَلْحَقُّ أَلا إِنَّ اَلَّذِينَ يُمارُونَ فِي اَلسّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ» (8)؛ «كسانى در مورد آن (ساعت قيام) شتاب مى‌كنند كه آن را باور ندارند؛ ولى آنان كه آن را باور كرده‌اند، پيوسته با ترس و هراس مراقب آن هستند، و مى‌دانند آن حق است. آگاه باش! آنان كه در مورد ساعت مجادله مى‌كنند در گمراهى عميقى هستند».
مفضّل مى‌گويد: پرسيدم معناى مجادله در مورد ساعت چيست؟ فرمود:
يعنى مى‌گويند: قائم عليه السّلام كى متولّد شده؟ چه كسى او را ديده؟ حالا كجاست؟ كى ظاهر مى‌شود؟
اين پرسش ها و مجادله‌ها شتاب در امر خدا، و شك و ترديد در قضاى الهى و دخالت در قدرت خداست. اينان كسانى هستند كه در دنيا زيان كارند و در آخرت بازگشت بسيار بدى دارند.
مفضّل مى‌گويد: عرض كردم: آيا براى او نمى‌توان وقتى تعيين كرد؟ فرمود:
اى مفضّل! نه من وقتى براى آن تعيين مى‌كنم و نه هم وقتى براى آن تعيين شده است. هركس براى ظهور مهدى ما عليه السّلام وقت تعيين كند خود را در علم خدا شريك دانسته و-به ناحق- خود را بر اسرار الهى واقف پنداشته است كه اين ادّعايى بى‌اساس است». (9)
4- حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام به على بن يقطين فرمود:
«... شيعيان به وسيلۀ اميد و آرزو زنده‌اند و به صلاح آيند.
على بن يقطين مى‌گويد:
اگر به ما گفته مى‌شد كه [براى اين امر وقتى تعيين شده و مثلا] دويست سال يا سيصد سال ديگر واقع مى‌شود، دل ها را قساوت مى‌گرفت و تودۀ مردمان از اعتقاد به اسلام برمى‌گشتند؛ ولى گفته‌اند: چه بسيار زود است! چقدر نزديك است! تا دل مردم آرام بگيرد و فرج را نزديك بدانند».(10)
5- در كتاب «ينابيع المودّه» و «فرائد السمطين» و برخى منابع ديگر از حضرت على بن موسى الرضا عليهما السّلام روايت كرده‌اند كه در ضمن حديثى به دعبل بن على خزاعى فرمود:
«... [امام] بعد از حسن- عسكرى- پسرش حجّت و قائم منتظر است كه در دوران غيبتش انتظار او را مى‌كشند... و امّا اين‌ كه او كى ظاهر مى‌شود، خبر دادن از وقت ظهور است، و پدرم توسّط پدرانش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم به من خبر داده‌اند كه آن حضرت فرمود: «مثله كمثل السّاعة لا تأتيكم إلاّ بغتة» [مثل آن مثل روز قيامت است كه ناگهان به شما مى‌رسد]».(11)
6- در توقيعى كه حضرت ولى عصر عليه السّلام براى اسحاق بن يعقوب نوشته‌اند، چنين آمده است:
«... اما ظهور و فرج، مربوط به خداوند است و هركس وقتى براى آن تعيين كند، دروغ گفته است». (12)
علاوه بر اين روايات، در كتاب هاى مقدّس اهل اديان و بخصوص در تورات و انجيل نيز وقتى براى ظهور تعيين نشده است كه براى اطمينان خاطر خوانندگان به فرازهايى از آن دو كتاب اشاره مى‌كنيم.
الف) تورات
«و در ايّام آخر واقع خواهد شد... جميع امّت ها به سوى آن روان خواهند شد... او امّت ها را داورى خواهد نمود و قوم هاى بسيارى را تنبيه خواهد كرد... امّتى بر امّتى شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند آموخت». (13)
«اگرچه تأخير نمايد، برايش منتظر باش؛ زيراكه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد... بلكه جميع امّت‌ها را نزد خود جمع مى‌كند و تمامى قوم‌ها را براى خويشتن فراهم مى‌آورد».(14)
ب) انجيل
«اين شخص هم پسر ابراهيم است؛ زيرا كه پسر انسان آمده است تا گمشده را بجويد و نجات بخشد... كه ملكوت خدا مى‌بايد در همان زمان ظهور كند... تجارت كنيد تا بيايم». (15)
«امّا از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتّى ملائكۀ آسمان جز پدر من و بس؛ ليكن چنان‌كه ايّام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود... لهذا شما نيز حاضر باشيد؛ زيرا در ساعتى كه گمان نبريد پسر انسان مى‌آيد». (16)
«ولى از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد؛ نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بيدار شده، دعا كنيد؛ زيرا نمى‌دانيد آن وقت كى مى‌شود...
پس بيدار باشيد؛ زيرا نمى‌دانيد كه در چه وقت «صاحب‌خانه» مى‌آيد؛ در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح... اما آن‌چه به شما مى‌گويم، به همه مى‌گويم: بيدار باشيد».(17)
باتوجّه به آنچه گذشت معلوم مى‌شود كه امر ظهور مربوط به خداوند است و تنها اوست كه وقت ظهور را مى‌داند. بنابراين، هركس براى ظهور وقتى تعيين كند، دروغ گفته است؛ زيرا اراده و مشيّت خدا تابع اراده و خواست مردم نيست، و خداوند به خاطر عجله و شتاب مردم شتاب نمى‌كند. زيرا كسى در كارى شتاب مى‌كند كه از دست دادن آن بهراسد، و خداوند از اين جهت، ترس و هراسى ندارد و هرگاه مصلحت ايجاب كند خواست خدا انجام مى‌پذيرد.
پی نوشت ها:
(1): غیبت شیخ طوسی، ص262؛ بحار الانوار، ج52، ص104، ح8.
(2): غیبت نعمانی، ص294، باب16، ح12.
(3): سوره اعراف، آیه 186.
(4): سوره نازعات، آیه 42.
(5): سوره لقمان، آیه 34.
(6): سوره محمد، آیه18.
(7): سوره احزاب، آیه 63.
(8): سوره شوری، آیه 18.
(9): بحار الانوار، ج53، ص1-3.
(10): غیبت نعمانی، ص295، ح14؛ کافی، ج1، ص369، ح6.
(11): ینابیع الموده، ج3، ص309، باب80؛ فرائد السمطین، ج2، ص338؛ منتخب الاثر، ص221.
(12): غیبت شیخ طوسی، ص176؛ بحار الانوار، ج53، ص180، ح10؛ کشف الغمه، ج2، ص531.
(13): تورات، کتاب اشعیای نبی، باب دوم، بند های2-4.
(14): تورات، کتاب حیقوق نبی، باب2، بند های 3-5.
(15): انجیل لوقا، باب19، بند های 8-13.
(16): انجیل متی، باب24، بند های 36، 37، 44.
(17): انجیل مرقس، باب13، بند های 32، 33و 35.
منبع: ظهور حضرت مهدی(عج) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسد الله هاشمی شهیدی، ص444-449.

سید اسد الله هاشمی شهیدی:
يكى از سؤال‌هايى كه از گذشته تا امروز مطرح بوده است و همواره از امامان مى‌پرسيده‌اند، سؤال از وقت ظهور آن حضرت است. از اين‌ رو، در اين زمينه روايات زيادى به دست ما رسيده است. از آن‌جا كه اين مسأله اهميت دارد، آن را در اينجا بررسى مى‌كنيم.
وقت ظهور آن حضرت تعيين نشده و علم به وقت ظهور، از آن خداوند است و جز او كسى نمى‌تواند وقت ظهور را تعيين كند. در اين زمينه، روايات بسيار صريح و معتبرى از پيشوايان معصوم عليهم السّلام وارد شده كه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:
١- جلال الدين سيوطى در تفسير «درّ المنثور» در مورد اين آيه شريفه: «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ اَلسّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً»(1)
«آيا كافران جز اين انتظار مى‌برند كه رستاخيز به نا گاه بر آنان فرا رسد؟» از ابو هريره روايت كرده است كه گفت:
«باديه‌ نشينى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم پرسيد: ساعت كى است؟
حضرت در جواب فرمود: «هنگامى كه امانت ضايع شود، در انتظار ساعت باش».
اعرابى گفت: اى رسول خدا! ضايع ساختن امانت چگونه است؟
فرمود: «موقعى كه كارها به كسانى كه اهليّت آن را ندارند واگذار گرديد، در انتظار ساعت باش». (2)
٢- همچنين «سيوطى» از ابن مردويه، از ابو هريره روايت كرده است كه گفت:
مردى نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم آمد و گفت: يا رسول اللّه! موقع فرارسيدن ساعت كى است؟
آن حضرت فرمود: «در اين مورد، مسئول از سئوال‌ كننده آگاه‌ تر نيست».
آن مرد گفت: اى كاش ما را از نشانه‌هاى آن باخبر مى‌ساختى!
فرمود: «هنگامى كه بازارها و محل دادوستدها به يكديگر نزديك شوند».
آن مرد گفت: نزديك شدن بازارها به يكديگر چيست؟
فرمود: «اين‌كه برخى از مردم به برخى ديگر از كمبود درآمد شكايت كنند، و اولاد زنا فراوان گردد، و غيبت كردن گسترش يابد، و صاحبان مال و ثروت مورد تعظيم قرار گيرند، و صدا و آواز مردمان فاسق در مساجد بلند شود و اهل منكر آشكار گردند، و ستمگرى بسيار شود [آن وقت است كه ساعت فرارسد]» . (3)
از احاديث شريفۀ زيادى كه در مورد كلمۀ «ساعت» وارد شده، چنين استفاده مى‌شود كه «ساعت» در اصطلاح شرع مقدس، به دو چيز اطلاق مى‌شود: يكى روز ظهور حضرت مهدى عليه السّلام، و ديگرى روز قيامت.
بنابراين، مقصود از «ساعت» يا زمان ظهور حضرت مهدى عليه السّلام است يا زمان ظهور و قيامت. زيرا اين دو زمان در بسيارى از نشانه‌ها با هم مشترك‌ اند؛ چه آن‌ كه، هم روز ظهور و هم روز قيامت، براى مؤمنان مايۀ رحمت و شادكامى و براى كافران و منافقان، موجب عذاب و نقمت است، و چنان‌كه از احاديث بعدى ظاهر مى‌شود، خداوند علم و آگاهى اين دو روز را به خود اختصاص داده و هيچ‌يك از انبيا و اولياى خود را از فرا رسيدن اين دو روز، مطلع نساخته است.
٣- در حديثى از امام حسن مجتبى عليه السّلام آمده است كه فرمود:
«از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم پرسيدم كه امامان بعد از او چند نفرند؟
فرمود: امامان بعد از من، به تعداد نقباى بنى اسرائيل، دوازده نفرند. خداوند علم و فهم مرا به آنها عطا فرموده است. تو اى حسن! يكى از آنها هستى.
عرضه داشتم: يا رسول اللّه! قيام قائم ما اهل بيت كى خواهد بود؟
فرمود: اى حسن! حكايت قيام «قائم» ، مثل روز قيامت است كه علمش نزد خداست و ناگهان فرامى‌رسد» . (4)
۴- در كتاب «اصول كافى» و «غيبت» نعمانى، و «بحار الانوار» از فضل بن يسار، روايت كرده‌اند كه گفت:
به حضرت باقر عليه السّلام عرضه داشتم: آيا براى اين امر وقتى تعيين شده است؟ فرمود:
« «كذب الوقّاتون، كذب الوقّاتون، كذب الوقّاتون؛ كسانى‌كه وقتى براى ظهور تعيين كنند، دروغ مى‌گويند. و اين جمله را سه بار تكرار فرمود».(5)
۵- در «غيبت» شيخ طوسى رحمه اللّه از فضيل روايت كرده است كه گفت:
از امام محمّد باقر عليه السّلام پرسيدم: آيا براى اين امر (زمان ظهور) وقتى تعيين شده است؟ فرمود:
«آنهايى كه وقتى براى آن تعيين كنند، دروغ مى‌گويند. و سه بار اين جمله را تكرار نمود». (6)
۶- در پايان حديث مفصلى كه در كتاب «اصول كافى» از آن حضرت روايت شده، آمده است كه فرمود:
«... از ما بپرسيد، آنچه ما به شما گفتيم- كه مسلما راست خواهيم گفت -به آن اقرار و اعتراف كنيد، كه البته مى‌دانم كه چنين نخواهيد كرد.
دانش ما بسيار روشن و آشكار است، و امّا فرارسيدن دولت ما كه در آن دين آشكار شود و اختلافى در بين مردم نباشد، براى آن مدّتى است كه بايد شب ها و روزهاى زيادى بگذرد تا اين‌ كه وقت آن فرا رسد و حق آشكار گردد و امر يكى شود». (7)
٧- در كتاب «غيبت» شيخ طوسى و «غيبت» نعمانى، و «بحار الانوار» ، از عبد الرحمان بن كثير روايت كرده‌اند كه گفت:
در خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام نشسته بودم كه مهزم اسدى وارد شد و عرض كرد:
جانم به فدايت! ظهور قائم آل محمّد عليه السّلام كه شما اهل بيت و ما- شيعيان- انتظار آن را مى‌كشيم، كى خواهد بود؟... فرمود:
«اى مهزم! آنان كه وقتى براى آن تعيين مى‌كنند، دروغ مى‌گويند و آنان كه براى ظهورش شتاب مى‌نمايند به هلاكت مى‌رسند، و آنان كه تسليم امر الهى هستند نجات مى‌يابند، و سرانجام همه به سوى ما بازمى‌گردند».(8)
پی نوشت ها:
(1): سوره محمد(ص)، آیه 18.
(2): تفسیر در المنثور، ج7، ص468، الجزء السادس و العشرون.
(3): تفسیر در المنثور، ج6، ص50.
(4): منتخب الاثر، ص30، ح41و کفایة الاثر، ص168.
(5): کافی، ج1، ص368، ح5؛ غیبت نعمانی، ص294، ح13، باب 16؛ بحار الانوار، ج52، ص118، ح45.
(6): غیبت شیخ طوسی، ص262؛ منتخب الاثر، ص463، ح1.
(7): کافی، ج1، ص251.
(8): غیبت شیخ طوسی، ص262؛ بحار الانوار، ج52، ص103، ح7؛ غیبت نعمانی، ص294، باب 16، ح11.
منبع: ظهور حضرت مهدی(عج) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسد الله هاشمی شهیدی، ص441-444.

قائم ما همان مهدى منتظّر است كه در زمان غيبت بايد در انتظارش بود و در زمان ظهور بايد اطاعتش نمود. او سومين فرزند من خواهد بود. سوگند به آن خدايى كه محمد را به پيامبرى برگزيد و امامت را ويژه ما خاندان قرار داد، اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى مى‏ گرداند تا مهدى(ع) ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پر كند چنانكه از ظلم و ستم پر شده است.

 

 

 

 

کارگروه پاورپوینت وارثان انتظار

(کاری از:خانم ذوالفقاری)

مفهوم انقلاب:

انقلاب یكى از موضوع هاى كلاسیك اندیشه اجتماعى بشر است و با این كه مفهومى كلیدى در تفكر سیاسى مدرن به شمار مى رود، در عین حال مبهم ترین مفهوم نیز هست؛ بدان خاطر که همانند سایر پدیده های علوم اجتماعی و سیاسی، به لحاظ مفهومی هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسیده اند. واژه انقلاب معادل کلمه «Revolution» است كه ماخوذ از كلمه «Revolutio - on» و ریشه «Revolver» می باشد. این واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسی بود كه بتدریج در علوم طبیعی اهمیت یافته و سپس برای نخستین بار در سده هفدهم، به صورت یكی از اصطلاحات سیاسی بكار گرفته شد.[1] در فرهنگ فارسی عمید، انقلاب به معناى «حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغییر كامل و مشخص در چیزى و یك چرخش دورانى» است[2]

در فرهنگ مصطلح سیاسی، با همه اختلاف نظرهایی که در مورد تعریف کامل از پدیده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ویژگی های عمده ای است که آنرا از دیگر تحولات جامعه و تغییرات اجتماعی جدا می کند. از آنجایی که تاکنون برای انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعی ارایه نشده است، لذا برای آشنایی با تعریف این پدیده، برخی از تعاریف صورت گرفته توسط اندیشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل می كنیم: «ساموئل هانتینگتون» یكى از نویسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان «یك تحول داخلى سریع، اساسى و خشونت آمیز در ارزش ها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سیاسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعالیت ها و سیاست هاى دولت» تعریف كرده و آنرا از دیگر انواع بى ثباتى سیاسى نظیر كودتا، شورش ها و طغیان هاى اجتماعى و جنگ هاى استقلال طلب متمایز مى سازد. [3]

همچنین در تعریف دیگر، انقلاب از لحاظ سیاسی «به حركت مردمی گفته می شود كه نظام سیاسی یك كشور را از میان بر می دارد و نظام جدیدی را جایگزین آن می كند كه معمولا همراه با خشونت است» [4].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می گوید: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات وجود دارد (نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب). [5]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضایتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شیعه ایران به پیروى از رهبرى امام خمینى) به عنوان نایب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پیروى از ایشان) با هدف ایجاد وضع بهتر - از بین بردن عوامل ظلم و فساد و تشكیل حكومت اسلامى و زمینه سازى براى تشكیل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پیروزى رسید.

انواع انقلاب

در وقوع انقلاب ها، مجموعه تحولات و شرایط فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مداخله دارد و بنابراین، با توجه به موقعیت و تحولات کشورها، مسیرهای متفاوتی در رسیدن به این عوامل وجود دارد و به طور كلی سرنگونی نظام های سیاسی بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گیرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثریت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آمیز به خود بگیرد و سبب انتقال قدرت به دیگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسیه.[6]

ب: رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدت ها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه ای از این روش انقلابی بود.[7]

ج: گاهی انقلاب ها به منظور برچیده شدن نظام سیاسی پیشین و ایجاد نظام سیاسی جدید به وقوع می پیوندد كه به آنها انقلاب سیاسی می گویند: مانند انقلاب فرانسه.[8]

د: دسته ای دیگر از انقلاب ها به غیر از تغییر در نظام سیاسی، تغییراتی نیز در نظام اجتماعی بوجود می آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسیه به غیر از آنكه رژیم پادشاهی تزارها را برانداخت، دگرگونی های مهمی در نظام اجتماعی آن كشور پدید آورد. همچنین انقلاب فرهنگی چین در سال 1966 نیز نمونه ای بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چین به یك دگرگونی بنیادی و فرهنگی برسد» [9].

با توجه به شرایط عمومی انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) - علی رغم اینکه برنامه ای الهی و آسمانی است - همچون سایر انقلاب ها و تحولات تاریخی و اجتماعی، به یک سلسه شرایط و موقعیت های عینی و خارجی، محیط مساعد و فضای عمومی مناسب بستگی دارد که بدون فراهم شدن آن شرایط، تحقق نمی یابد. لذا باید مؤمنان به وظایف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت های انقلابی و اصلاحی خویش بر علیه فساد و طاغوت و آگاهی و بیداری بشریت، زمینه رابرای ظهور منجی آسمانی فراهم سازند. تا اینکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرایط جامعه و مناسب بودن زمینه ها و بسترها و براساس نیاز جامعه جهانی، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قیام را صادر نماید.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاش های انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتی را برچید ؛ بلكه برپا ساختن یك نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جدید را بر اساس آموزش های دین اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعریف آن اینطور آورده اند: «انقلاب به مفهوم مكتبی، یعنی تغییر حاكمیت طاغوت به منظور استقرار حاكمیت الله است. این انقلاب یك انقلاب سیاسی یا دگرگونی اجتماعی محض نیست، بلكه تجدید حیات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسی بعنوان تنها مكتب جامع، اصیل و حاوی طرح كاملی برای زندگی و تضمین كننده عدالت، صلح، امنیت، آزادی، ارتقای فرهنگی و معنوی انسان است».[10]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشاب هاتی كه با سایر انقلاب ها (به لحاظ شرایط و عوامل پیدایش و پیروزى) دارد، ویژگی هاى خاص خود را هم دارد و تمایزات اساسی انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات در ریشه مذهبی و ماهیت دینی (خدامحوری)، رهبری دینی (نقش روحانیت) و عنصر حرکت مردمی[11] بوده است.

حال صرف نظر از روایات، مقایسه اهداف و آرمان های درخشان انقلاب اسلامی خصوصاً در زمینه های فکری و فرهنگی و مطابقت و تناسب آن با شرایط ظهور و هدف های انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامی در زمینه سازی و فراهم نمودن زمینه ها و بسترهای ظهور و انقلاب بزرگ مهدوی می باشد. هنگامى كه ما مى گوییم نهضت امام خمینى زمینه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود این است كه این نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حامیان انقلاب و حتی نسل هاى آینده، زمینه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمان های انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بین آنها وجود دارد را بشناسیم تا میزان صحت این سخن كه نهضت امام خمینى زمینه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهای انقلاب اسلامی

بررسی اهداف انقلاب اسلامی مبین این واقعیت است که این اهداف در راستای زمینه سازی و تحقق اهداف انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، شکل گرفته و تعقیب می شود؛ انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، نه تنها یک انقلاب سیاسی جهت ساقط كردن و فروپاشی رژیم پهلوی بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام سیاسی اسلام و تحقق آموزه های متعالی اسلام در عرصه های مختلف و بنا نهادن ساختارهای اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی نوین در چارچوب ارزش ها و احكام اسلامی شكل گرفت . مهمترین عناوین برجسته و اساسی این اهداف و آرمان ها عبارت است از:

1. ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان و تقوا و مبارزه با كلیه مظاهر فساد و تباهی.
2. استقرار عدالت به معنی گسترده و عمیق آن در عرصه های اقتصادی ، سیاسی ، قضایی ، و...
3. پرورش افراد جامعه و رشد علمی در همه ابعاد مورد نیاز.
4. تربیت و رشد معنوی و ریشه دار شدن ارزش های اخلاقی و انسانی در افراد جامعه .
5. آبادانی و پیشرفت اقتصادی برای تأمین رفاه عمومی و ریشه كن شدن فقر و محرومیت .
6. احیاء و اجرای حدود و مقررات الهی برای زمینه سازی حیات معنوی و فضای مناسب تعالی انسان .
7. گسترش اندیشه توحیدی و الهی در سطح جهان به منظور آشنایی جهانیان با اندیشه ها و ارزش های متعالی اسلام .
8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهی و فراهم آوردن زمینه های مادی و معنوی سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه .
9. نفی هرگونه ستمگری و سلطه گری و سلطه پذیری.
10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش برای برقراری صلح، عدالت و امنیت جهانی. این اهداف و آرمان ها كه به عنوان اصول و وظایف اساسی دولت جمهوری اسلامی ایران در قانون اساسی بیان شده، ترسیم کننده جهت گیری اساسی و خط و مشی های اجرایی نظام اسلامی در سطح داخلی و بین المللی به منظور زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) می باشد.

حضرت امام  (ره) با وقوف بر رسالت خطیر و الهی خود، هدف نهایی انقلاب اسلامی را امری فراتر از تغییر حکومت و مسائل اقتصادی؛ یعنی زمینه سازی انقلاب جهانی اسلام و فراهم آوردن مقدمات ظهور منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (عج) می دانستند، و براساس همین اعتقاد، به هدایت و رهبری انقلاب اسلامی و تحولات ناشی از آن پرداختند.

ایشان در ماه های آخر عمر پر برکت خویش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: «مسئولان ما باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این به آن معنا نیست كه آنها را از اهداف عظیم انقلاب كه ایجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[12]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب الامر (ع) را چنین برشمردند: «ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان شاءالله تهیه بشود.»[13]

دستاوردهای انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در جریان مهدویت است که با تأثیرات جهانی خویش، نقشی مهم در زمینه سازی برای ظهور و انقلاب مهدوی (عج) ایفا می نماید. در این راستا مهم ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی را می توان احیای ارزش ها، گسترش بیداری اسلامی، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سیاسی و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگیختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمینى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسین (ع) الهام گرفته است. این روحیه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پیروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه هاى بسیار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسیع خود بر ضد آن انجام داده اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن این روحیه عامل بسیار مهمى در زمینه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پایان دادن به حاكمیت مستكبران و ستمگران مى باشد و این ماموریت دشوارى است كه موفقیت در آن بدون چنین روحیه جهادى استوار ممكن نیست، به ویژه آنكه میدان مبارزه اى كه در آن خواهد جنگید، بسیار گسترده است.

انقلاب اسلامی ایران ثمره جوشش خونهای عاشورا و رویش شكوفه های انتظار است و آموزه مهم و حیاتی «عاشورا و انتظار» تأثیر شگرفی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوی مبارزه با زشتی ها، ستم ها و انحرافات و انتظار نیز زمینه سازی برای پذیرش رهبری نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری پرداز سیاسی كه درباره اندیشه های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می كند، آن گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه های وقوع این انقلاب می پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت
2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین (ع)
3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش ها و حركت های آزادی بخش و تحول آفرین جوامع شیعه برمی شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می داند. حامد الگار در كتاب «پیرامون انقلاب اسلامی»، به گونه ای ژرف و عمیق به این امر مهم می پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می كنند، ریشه  های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به شمار می رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می كند[14].

انقلاب اسلامی ایران با استمرار و گسترش حاكمیت دین و تفسیر صحیح انتظار ظهور امام زمان (عج) و معرفی معیارهای منتظران حقیقی در فرهنگ شیعه، غبار بدعت و تحریف را از انتظار ظهور و آمادگی برای حكومت جهانی مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پویایی در تهیه مقدمات ظهور مهدی موعود (عج) و فراگیر شدن حكومت اسلامی در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمینى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدف هاى استراتژیك آن را در باره برپایى حكومت جهانى اسلام دنبال مى كند.

رویکرد به اسلام و معنویت

انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنیا، به ویژه در جهان اسلام و تشكیل یک دولت بر پایه اسلام كه با تعهد و پایبندى به ارزش هاى اسلامى به نیازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب گرایان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكیل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فایده مى دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترین شرایط خود، یعنى چهارده قرن پیش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى تواند به نیازهاى این عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [15]

پیروزی انقلاب اسلامی با رویکرد به معنویت، احیا دین و دین گرایی، در دنیایی که با رشد سریع تفكرات الحادی، خدا گریزی، انسان محوری وگرایش برخی كشور  های جهان به نظام فكری - سیاسی سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان دینی در ایران را تغییر دهد، بلکه شرایط جدیدی را به وجود آورده كه حاكی از ورود جهان به دوره ای متفاوت از ادوار گذشته وعصری با ویژگی های ممتاز دینی و معنوی است. از دیدگاه بسیاری از تحلیلگران تجدید حیات معنوی و دینی بشر با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آغاز شده و پیروزی این انقلاب، موجب احیای نقش دین و دینداری در دنیای سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دینداران در سراسر جهان و زمینه سازی حـیات دوباره معتقدین به نقش برجسته دین در اجتماع، جوامع لـیبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشیه رانـدن دیـن و تـعالیم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غیرمنتظره ای مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دریچه ای از قدرت معنویات، اعتقادات دینی و مذهبی به روی مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران «به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها یك خیال و نظر نبوده؛ بلكه می تواند واقعیت داشته باشد»[16]؛ این در حالی بود كه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مسلمانان دنیا تحت تاثیر ایدئولوژی های قدرتهای بزرگ فكر می كردند كه اسلام پاسخگوی نیاز مردم نیست و اصلا نمی تواند نیازمندی های جامعه مدرن و پیشرفته امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پیروزی انقلاب اسلامی برخلاف اندیشه حاکم «نشان داد که ادیان بویژه دین اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنیزاسیون نه تنها به پایان راه خود نرسیده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترین راه نجات بشریت از ظلم و بیدادگری مطرح می باشند»[17].

با پیروزی انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتنی بر اسلام، همه مسلمانان در جهان هویتى تازه یافته و احساس عزت و شخصیت اسلامى در آنان دمیده شد و در نتیجه كوششى كه در طول ده ها سال از سوى قدرت هاى استعمارى و استكبارى براى تحقیر مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرایش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتی اسلام گرایان در برخی از كشورها تا بدانجا پیش رفتند كه در صدد تشكیل حكومت اسلامی در كشورهای خود برآمدند. [18]

رویارویی با ایدئولوژی های حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهانی

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش ها و هنجارهایى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عمیق انقلاب اسلامی تنها در بعد نظری و فكری، محدود نگردید؛ بلكه در بعد عملی توانست معادلات موجود در نظام بین الملل را دگرگون سازد.

شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهای جهانی كه تابه حال در نزاع لیبرالیسم و ماركسیسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهدید جدیدی مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بیشترین دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهای مسلمان، ترس از حركت های ناسیونالیستی و جنبش هایی روشنفكری بود كه غالبا تحت تاثیر ایدئولوژی رقیب قرار می گرفتند، لذا آنها از تهدیدی همچون حركت های اسلامی رنج نمی بردند[19] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که برای سرنگونی یك رژیم بیش از این كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژیمی كاملا مسلح صف آرایی كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامی علیه سلطه مورد حمایت همه جانبه قدرتهای بزرگ جهانی، معیارهای جدیدی مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهای مادی، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معیارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامی ایران در ردیف بزرگ ترین انقلاب های جهان، با اتخاذ برنامه سیاسی خاص جهت تأسیس نظام برخاسته از اسلام و پیاده سازی اصول اسلامی در تشكیل حكومت و همچنین نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بین الملل، در عین حال كه غرب را به لحاظ فنی و صنعتی بر جهان اسلام برتر می دانست؛ اما آن ر ا از نظر اخلاقیات در انحطاط و پرتگاه نابودی دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا «برای اوّلین مرتبه در تاریخ مدرن، گفتمان اسلام سیاسی در حالی در دنیای لائیسم و سكولاریسم مطرح می شد كه دین نه تنها از سیاست جدا و به گفته ماركس افیون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نیز گذشته و آنرا متعلق به تاریخ می دانستند و معتقد بودند که دین چیزی برای ارائه به دنیای مدرن ندارد». [20]

حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پیوند دین و سیاست بر مبناى اسلام اصیل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سیطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدن های غیرغربی در پیرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرایی مبتنی بر اسلام سیاسی شیعی، گفتمان جهانی را كه در طول دویست سال سازماندهی شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احیای ارزش های اسلامی، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون «احمد هوبر»، «امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می تواند در زمینه های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[21]

خاتمه:

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامی، جهان معاصر آبستن تحولات عظیمی بوده و عصر نوینی که انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی (ره ) آغازگر آن بود، در حقیقت مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج ) می باشد. انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، هویت مصلح بزرگ را به جهان معرفی نمود و آثار این امر را در زیادشدن پرسش ها در میان مسلمانان و غیر مسلمانان از هویت مهدی منتظر (عج) و تلاش برای شناختن و انتظار ظهور او بعد از دیدن دستاوردهای انقلاب نائبش به خوبی قابل مشاهده است. بنابراین از وظایف و مسؤولیت های ماست كه از نظام مقدس جمهوری اسلامی پاسداری نموده و در ترویج و کارآمدی ارزش های اسلامی و به ثمر رسیدن اهداف آن، به عنوان زمینه ساز قیام حضرت مهدی (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنایی هر چه بیشتر جهان با فرهنگ اصیل اسلام و اهل بیت (ع)، زمینه ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوریم.
پی نوشت ها:
[1] غلامرضا علی بابایی، فرهنگ سیاسی، تهران؛ نشر آشیان، 1382، صص 112 – 111
[2] حسن عمید، فرهنگ فارسى عمید،تهران؛ امیركبیر، 1356 جلد اول، ص167
[3] ساموئل هانتینگتون، سامان سیاسى در جوامع دستخوش دگرگونى، ترجمه محسن ثلاثى، تهران؛ نشر علم، 1375، ص 385
[4] محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، تهران؛ نشر علم ؛ 1372، ص 191
[5] مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، قم؛ انتشارات صدرا، 1362، صص 29 – 30.
[6] خدیجه ثقفی، دایره المعارف انقلاب اسلامی، تهران؛ انتشارات سوره مهر، 1383، جلد اول، ص 110
[7] همان
[8] غلامرضا علی بابایی، پیشین،ص 113
[9] الكساندر ماتیل، دائره المعارف ناسیونالیسم، ترجمه كامران فانی و سایرین، تهران؛ انتشارات وزارت امور خارجه، 1383، ص 210
[10] علی آقابخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، نشر چاپار،1383، ص 302
[11] محمد رحیم عیوضی، «تحلیل و ارزیابی شاخصه های انقلاب اسلامی»، فصلنامه اندیشه انقلاب اسلامی»، سال اول، شماره اول، بهار 1381، ص 103
[12] صحیفه نور، ج 21، صص 107- 108،
[13] همان، ج 7، ص 255
[14] حامد الگار، ایران و انقلاب اسلامی، مترجمین سپاه پاسداران، انتشارات سپاه پاسداران، بی جا، بی تا، صص 14 ـ 15.
[15] عرفان محمود، نهضت امام خمینی زمینه ساز ظهور دولت حضرت مهدی (عج)،ترجمه رحمت الله خالقی، روزنامه جمهوری 30/3/87
[16] منوچهر محمدی، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی، تهران؛ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1385، ص 518.
[17] همان، ص 27
[18] جمیله كدیور، رویارویی انقلاب اسلامی ایران و آمریكا، تهران؛ نشر اطلاعات، 1379، ص 101.
[19] فوازی جرجیس، آمریكا و اسلام سیاسی، ترجمه محمد كمال سروریان، تهران،پژوهشكده مطالعات راهبردی، 1382، ص 89.
[20] منوچهر محمدی، پیشین، صص 509 – 510.
[21] احمد هوبر، دستاوردهای انقلاب اسلامی در جهان امروز، مجله حضور، شماره 1، خرداد 1370، ص 76

مفهوم رجعت:

«رجعت» به فتح اول به معناي بازگشتن است و مراد در اين جا زنده شدن و بازگشتن گروهي از نيكان بسيار نيك و بداني بسيار بد است به دنيا هنگام ظهور حضرت قائم -عجل الله فرجه- تا نيكان با مشاهده دولت آن بزرگوار شادمان شوند و به فيض نصرتش مفتخر گردند و بدان نيز با مشاهده دولتي كه هرگز نمي خواستند ببينند غمگين گردند و به ذلت و خواري برسند و عقوبت و عذاب ببينند و به دست دوستان آن حضرت كشته شوند و اما، ديگر مردمان در قبرها مي مانند تا در قيامت محشور گردند چنان كه در روايت بسياري وارد شده است كه« رجوع نمي كند در رجعت مگر كسي كه ايمان محض دارد يا كفر محض».

در تمام زمان ها در صدر اول عقيده شيعه بر اين بوده كه مسئله رجعت حق است و درست، و اتفاق آن ها بر ثبوت آن محرز و مخالفان پيوسته بر آن ها در اين باره ايراد مي كردند و شيعه هم در مقام احتجاج مي آمدند و شعرا نيز آن را به نظم مي كشيدند و دانشمندانشان هم آن را در كتاب هاي خود عنوان مي كردند.

ابو جعفر محمد بن علي بن نعمان كوفي معروف به مؤمن الطاق كه از اصحاب امام صادق (ع) بود و مباحثات او با ابو حنيفه به وي گفت: شما شيعيان اعتقاد به رجعت داريد؟ مؤمن الطاق گفت: بلي، ابو حنيفه گفت: پس پانصد اشرفي به من قرض بده و در رجعت كه به دنيا برگشتم از من بگير. ابو جعفر گفت: تو هم از براي من ضامني بياور كه چون به دنيا برگردي به صورت انسان برگردي تا من به تو پول دهم زيرا مي ترسم كه به صورت بوزينه برگردي و من نتوانم طلب خود را از تو دريافت نمايم.(1)

پي نوشت ها:

(1): شيخ عباس قميٰ منتهی الآمالٰ ج 2 ٰ ص 117 ٰ چاپ اسلامیه و علامه مجلسیٰ بحار الانوارٰ ج 53ٰ ص 107.

منبع: مهدي (عج) و مسئله رجعت آيت الله سيد ابو الحسن مولانا، ص 21.

اقوامی ‌که یک عقیده و فرهنگ را دارند، از یکدیگر محسوب می شوند؛ در اعمال هم شریک‌اند و سرنوشت مشترکی دارند، هر چند اقوامی ‌باشند با فاصله زمانی چند قرن. در میان روایاتی که درباره ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) است، روایاتی وجود دارد که از کشته شدن بازماندگان قاتلان امام حسین(علیه السلام) و همچنین قریش و بنی امیه به دست قائم(علیه السلام) سخن می گويد.

هر چند که ممکن است در وهله اول این روایات در ذیل مبحث رجعت که از ضروریات عقاید شیعه است بگنجد، ولی با در نظر گرفتن این نکته که عمدتا این دست روایات درباره بازماندگان و نسل های به جا مانده از اقوام مذکور است، می توان از دیدگاهی دیگر به آن ها نگریست؛ دیدگاهی که به نظر می رسد، در قرآن نیز وجود دارد و نسلی را به خاطر اعمال پدرانشان مواخذه می کند.
جامعه‌شناسی قرآنی نسل آینده

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ نُوْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَ یَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیَاءَ اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّوْمِنِین‏»؛ چون به آنان گفته شود: «به آنچه خدا نازل كرده ایمان آورید»، مي گویند: «ما به آنچه بر [پیامبر] خودمان نازل شده، ایمان مي آوریم.» و غیر آن را - با آنكه [كاملا] حق و مويد همان چیزى است كه با آنان است - انكار مي كنند. بگو: «اگر مومن بودید، پس چرا پیش از این، پیامبران خدا را مي كشتید؟»

شهید مطهری درباره آیه 91 سوره بقره می گوید:

«در قرآن احیانا کار یک نسل را به نسل‌های بعدی نسبت می‌دهد، آن چنان که اعمال گذشته قوم بنی‌اسرائیل را به مردم زمان پیغمبر نسبت می‌دهد و می‌گوید این‌ها به موجب آنکه پیامبران را به ناحق می‌کشند، استحقاق ذلت و مسکنت دارند. این از آن جهت است که این‌ها از نظر قرآن ادامه و امتداد همان‌ها، بلکه از نظر روح جمعی [1] عین آن‌ها هستند که هنوز هم ادامه دارند.» [2]

بر اساس این دیدگاه، هرگاه قوم و جامعه ای با گذشت زمان و در طول اعصار از نظر منش و فرهنگ فرقی نکرده باشند و همان خصلت های گذشتگانشان را ادامه بدهند، در اعمال ایشان شريکند؛ چرا که اگر در موقعیت نسل های پیشین قرار می گرفتند، مانند ایشان رفتار می کردند و امروز هم به اعمال پیشینیان خود راضی اند و به آن افتخار می کنند.
آیندگانی جدا از گذشتگان امّا همراه با آنان

روایتی از امام هشتم(علیه السلام) در این باره رسیده است: راوی می‌گوید: به حضرت رضا(علیه‏ السّلام) عرض كردم: یا ابن رسول الله! چه می‌فرمائید درباره این حدیث كه حضرت صادق(علیه‏ السّلام) فرمود: هرگاه قائم(علیه‏ السّلام) قیام كرد، بازماندگان قاتلان امام حسین(علیه‏ السّلام) به كیفر اعمال پدرانشان كشته می‌شوند؟

فرمود: همین طور است.

عرض كردم: پس اینكه خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى»‏؛ گناه كسى را به پاى كسى‏ نمی‌نویسند؛ یعنى چه؟

فرمود: آنچه خدا فرموده صحیح است؛ ولى بازماندگان قاتلان امام حسین(علیه‏ السّلام) از اعمال پدرانشان راضى هستند و افتخار به آن می‌كنند و هر كس از چیزى راضى باشد، مثل این است كه آن را انجام داده است. اگر مردى در مشرق كشته شود و مرد دیگرى در مغرب راضى به كشته شدن او باشد، در نزد خدا شریك جرم قاتل است! علت اینكه قائم(علیه‏ السّلام) اولاد قاتلان امام حسین(علیه‏ السّلام) را هنگام ظهورش به قتل می‏ رساند، این است كه آن‌ها از عمل پدرانشان خشنود هستند.

عرض كردم: قائم شما از چه طایفه‏ اى شروع می‌كند؟

فرمود: از بنى‌شیبه، و دست‌هاى آن‌ها را قطع می‌كند؛ زیرا آنان دزدان خانه خدا در مكه معظمه هستند. [3]

از این روایت فهمیده می‌شود که هنگام ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) مردمی ‌وجود دارند که از نظر روحیه و منش همانند قاتلان امام حسین(علیه السلام) هستند و بدیهی است که مردمانی با چنین روحیه‌ای در مقابل حضرت مهدی(علیه السلام) به مبارزه می‌پردازند و آن حضرت نیز ایشان را به سزای اعمالشان می‌رساند.

همچنین روایت دیگری از امام حسین(علیه السلام) رسیده است؛ بشر بن غالب اسدى گوید: حسین بن على (علیه‌ السّلام) به من فرمود:
اى بشر، قریش را چه به جاى مي ماند هنگامى كه قائم مهدى(علیه‏ السّلام) پانصد نفر از ایشان را پیش كشد و دست بسته گردن آن‌ها را بزند، سپس پانصد نفر دیگر از ایشان را جملگى دست بسته گردن‌هایشان را بزند و دیگر بار پانصد نفر از آنان را دست بسته گردن بزند.

راوى گوید: به آن حضرت عرض كردم: آیا آنان بدان مقدار مي رسند؟

پس حسین بن على(علیه‌ السّلام) فرمود: همانا هم‏ پیمان و هم عقیده هر قوم، جزو آنان محسوب مي شود.

راوى گوید: بشیر بن غالب برادر بشر بن غالب به من گفت: من گواهم كه حسین بن على(علیه‌ السّلام) شش مرتبه براى برادرم بر شمرد - یا شش بار گفت - بر حسب اختلاف روایات. [4]

به نظر می‌رسد که این روایات درباره گروه و یا گروه‌هایی است که مقارن انقلاب جهانی حضرت مهدی(علیه السلام) همان عقیده جمعی و منش ‌حاکم بر بنی‌امیه و قریش را دارند و اگر معاصر با معصومان(علیهم السلام) بودند، همان گونه رفتار می‌کردند که قریش و بنی‌امیه. امام حسین(علیه السلام) نیز هم عقیده با هر قومی ‌را جزو آن قوم می‌داند؛ چرا که از روحیه جمعی حاکم بر آن قوم پیروی می‌کند.

البته این مساله شریک بودن نسلی در اعمال نسلی دیگر، در روایات فقط به معنای شریک بودن در جرم و گناه پیشینیان نیامده است؛ بلکه گاهی مردم نسل‌های آینده از جهت مشابهت روحیه و منش، در خوبی‌های پیشینیان نیز شریک‌اند.

راوی می‌گوید: هنگامى كه امیر مومنان(علیه‏ السّلام) خوارج نهروان را كشت، مردى خدمت آن حضرت عرض كرد: یا امیرالمومنین! خوشا به حال ما كه این صحنه را مشاهده نمودیم و در ركاب شما این خوارج را به هلاكت رساندیم.

امیر مومنان(علیه السّلام) فرمود: سوگند به آن خدايى كه دانه را شكافته و موجودات را آفریده است، گروهى كه هنوز خداوند متعال پدران و اجداد آن‌ها را نیافریده، با ما شاهد این صحنه بوده‏ اند.
آن مرد گفت: ای امیر مومنان! چگونه كسانى كه هنوز خلقت نشده و به دنیا نیامده‏ اند، با ما در این موقف شاهد بوده‏ اند؟

حضرت فرمود: بله مردمى هستند كه در آخرالزمان مي آیند و در آنچه كه ما در آن هستیم، با ما شریك و هم عقیده‏ اند و تسلیم ما هستند، آنان جدّا و واقعا شریك ما هستند در آن چیزى كه ما در آن بوده ایم و هدف ما است. [5]

نسل امروز و غیبت امام غائب

با این دیدگاه باید این سوال را نیز در ذهنمان جواب بدهیم که اگر ما در عصر حضور امامان معصوم(علیهم السلام) زندگی می کردیم، به درک و دریافت شایسته ای از جایگاه ایشان رسیده بودیم و یا مانند مردمان آن زمان زمینه غربت و انزوای ائمه(علیهم السلام) را فراهم می کردیم؟

در واقع تا وقتی که مردم نسل‌های بعدی نیز همان فرهنگ و روحیه را داشته باشند، به اندازه مردم عصر ائمه(علیهم السلام)، در زمینه‌سازی برای غیبت امام دوازدهم(علیه السلام) شریک‌اند. ولی اگر این روحیه و منش جمعی گردش کند و ضرورت و الزام حضور امام معصوم در متن جامعه و در راس اداره امور مردم را درک کند و فرهنگ حاکم بر جامعه انسانی برای آمدن آن رهبر آسمانی مضطر و متضرع شود، خداوند بنا بر لطف خود و به واسطه سنن و قوانین خویش، سعادت حضور و ظهور امام مهدی(علیه السلام) را از مردم دریغ نمی‌کند.

 

پی نوشت ها:

[1]. از نظر علمای جامعه شناسی، این مطلب ثابت شده که همان طوری که فرد دارای روح است، جامعه هم روح دارد. هر جامعه ای دارای فرهنگی است که آن فرهنگ "روح جامعه" را تشکیل می دهد. (مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 36)

[2]. مطهری، بحار جامعه و تاریخ، ص 25

[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 313، ح 6.

[4]. نعمانی، کتاب الغیبه، ص 235 و 236، ح 23.

[5]. مجلسی، بحار الانوار، ج 68، ص 262، ح 4.

عصر غیبت و امتحان های گوناگون

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ

ترجمه ی آیه:

و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و کمبود محصولات، آزمایش مى‌کنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.

تفسیر آیه:

نکته ها:

1.یکی از سنت های حتمی خداوند درباره انسان، آزمایش و امتحان است که حدود بیست مرتبه در قرآن از آن سخن به میان آمده است. ناگواری ها از ابزار های آزمایش خدا هستند؛ لذا گاهی انسان با آن که گناه و تقصیری هم نکرده، به برخی از ناگواری ها مبتلا می شود؛ همان گونه که خوشی ها نیز وسیله دیگری برای آزمایش الهی است.

2.امام صادق (ع) فرموده است : «پیش از ظهور قائم نشانه هایی از جانب خدای تعالی برای مومنان خواهد بود » . راوی گوید : « عرض کردم : فدای شما شوم، آن ها کدام است؟» فرمود : « این قول خدای تعالی که (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ) ؛ یعنی شما مومنان را پیش از خروج قائم (عج) می آزماییم به (خوف از) پادشاهان بنی فلان در آخر سلطنت آن ها و (گرسنگی به واسطه) گرانی قیمت ها و (کاستی در اموال به واسطه) کسادی داد و ستد و کمی سود و (کاستی نفوس به واسطه) مرگ و میر فراوان و (کاستی در ثمرات به واسطه) کمی برداشت محصولات زراعتی و در آن هنگام صابران را به تعجیل خروج قائم مژده بده ».(1)

3.خداوند مصیبت ها را به این جهت استخدام کرده است که به وسیله آن، انسان را از دنیا قطع، و به خود وصل کند؛ دست انسان را از دست دنیا در بیاورد و در دست خود قرار بدهد . شما تا دستتان در دست دوستی قرار دارد، آیا می توانید با دوست دیگرتان دست بدهید؟ هرگز! مگر نمی گویید که با یک دست نمی شود هندوانه برداشت؟ پس با یک دست نمی شود با دو کس دست داد!

انسان تا دست خود را از دست دنیا بیرون نکشد، نمی تواند با آخرت دست بدهد؛ باید از بیعت ظالم خارج بشود تا بتواند با امام بیعت کند؛ باید از وادی کفر بیرون بیاید تا بتواند به وادی ایمان وارد شود. همان طور که تا وقتی آخرین ثانیه های شب پایان نیابد، وارد اولین ثانیه های روز نخواهیم شد. پس مصیبت ها این هنر را دارند که دست انسان را برای همیشه از دست دنیا خارج کنند.

خدا برای این که می خواهد انسان را نسبت به دنیا و دنیایی ها بی میل و رغبت کند، او را تحت فشار قرار می دهد و انواع مصیبت ها را بر او فرود می آورد.

4.گاهی برای به هوش آمدن انسانی که بی هوش شده است، به او سیلی می زنند. مصیبت ها سیلی خداوند است که بر صورت بی هوشان و سر مستان وادی دنیا نواخته می شود. آن که مرده است، هیچ گاه سیلی نخواهد خورد. پس آن که به مصیبتی گرفتار نیست، باور کند که مرده است؛ البته در صورتی که آثار به هوش بودن را در خویش نمی بیند.

5.یکی از تاثیرات مصیبت، آن است که انسان حالتی پیدا می کند که دنیا را در شان و حیثیت خویش نمی بیند یا آن را برای خود، کم می بیند. اگر از بچه ای چیزی که داده اید پس بگیرید، قطعا یک حالت زدگی در او ایجاد می شود و دیگر وقتی به چیزی به او می دهید، از شما قبول نمی کند؛ چون احساس می کند که هیچ اعتمادی به آن چیز هایی که به او می دهید، نیست.

خداوند متعال وقتی بخواهد مومنی را متوجه کندکه به این دنیا هیچ اعتمادی نیست، با « بده بستان» با او برخورد می کند. انسان در ابتدا وقتی چیزی را به چنگ می آورد، آرام و قرار ندارد؛ اما کمی که خدا با او بده بستان کرد، متین و با وقار می شود، هم در گرفتن و هم در پس دادن. دیگر نه وقتی که به او چیزی می دهند، فرحی از خود نشانمی دهد و نه وقتی که از او چیزی می گیرند، جزع می کند.

6 . پرسش: مگر خدا نمی داند که هر کسی چه کاره است تا لازم باشد او را به وسیله ناگواری ها آزمایش کند؟

پاسخ: شکی نیست که میان آزمایش ما و آزمایش خدا فرق است. آزمایش ما برای شناخت است، اما آزمایش خدا برای علم و آگاهی به وضع و روحیه و عکس العمل ما نیست؛ زیرا او قبل از هر فکر و عملی، می داند که ما چگونه فکر می کنیم و چگونه عمل خواهیم کرد. بلکه هدف او از آزمایش، این است که از ما کاری سر زند و بدین وسیله، استحقاق پاداش و کیفر داشته باشیم؛ زیرا خداوند طبق علم خود و بدون آن که از شخصی عملی سر بزند، به خوبی و بدی او پاداش و کیفر نمی دهد.

معلم می داند که فلان دانش آموز اهل درس خواندن نیست؛ ولی نمی تواند قبل از امتحان، او را مردود قلمداد کند. حضرت علی ( علیه السلام) می فرماید : « آزمایش های الهی برای علم پیدا کردن به خداوند نیست؛ بلکه برای آن است که بستری ایجاد شود و از انسان عملی سر زند تا کیفر و پاداش بر مبنای عمل او باشد» (2)

آزمایش الهی برای آن است که مدعیان راستین از مدعیان دروغین شناخته شوند . زیرا همه انسان ها به نوعی ادعا می کنند که آدم های خوبی هستند؛ اما به هنگام امتحان، حقیقت روشن می شود و هر کس می فهمد که چه مقدار در ادعایش راستگو بئده است.

7 . اهداف آزمایش عبارتند از :

- شکوفا شدن استعداد های نهفته در انسان : «وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِکُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِکُمْ» (3)

- جدا سازی افراد نیک از بد : «ما کانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» (4)

- جدا سازی صفوف مجاهدان و صابران از غیر آن ها : «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرينَ» (5)

- انجام کار های بهتر : «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (6)

8 . منصور صیقل می گوید : من و حارث بن مغیره با جمعتی از اصحابمان (شیعیان) خدمت امام صادق (علیه السلام) نشسته بودیم و از ظهور دولت حق سخن می گفتیم. آن حضرت سخن ما را می شنید، سپس فرمود : «شما در چه موضوعی وارد شده اید؟هیهات!هیهات! به خدا قسم، آن چه انتظارش را می کشید، واقع نشود تا وقتی که غربال شوید. به خدا قسم، آن چه چشم به راهش هستید، واقع نشود تا وقتی که امتحان شوید. به خدا قسم، آن چه به سویش چشم می کشید، واقع نشود تا وقتی که جدا شوید» (7)

منبع: کتاب پرتوی از آیه های مهدوی، محسن قرائتی به کوشش حسن ملائی

پی نوشت ها:

1 . کمال الدین و تمام النعمه، ج 2 ، ص649

2 . نهج البلاغه، خطبه 144

3 . سوره آل عمران، آیه 154

4 . سوره آل عمران، آیه 179

5 . سوره محمد، آیه 31

6 . سوره کهف، آیه 7

7 . الکافی، ج 1 ، ص 370

Subscribe to RSS - ظهور قائم

دسته بندی