نام کتاب: آیین انتظار؛ خلاصه مکیال المکارم

نویسنده: سید محمد تقی موسوی اصفهانی

ناشر: انتشارات مسجد مقدس جمکران

سال انتشار: 1396

نوبت چاپ: هشتم

قیمت: 10350 تومان

تعداد صفحه: 228

شابک: 9789648484168

زبان کتاب: فارسی

نوع جلد: جلد معمولی

کتاب گرانقدر «مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم» نوشته دانشمند بزرگوار و عالم پرهیزکار حاج سید محمد تقی موسوی اصفهانی توسط حجت السلام و المسلمین حاج سید مهدی حائری قزوینی به فارسی ترجمه شده است.

آنچه در پیش رو دارید خلاصه ای از این کتاب که مشتمل بر علل و فوائد و نتایج دعا برای حضرت ولی عصر(عج) و نیز وظایف دیگر ما نسبت به آن حضرت می باشد. با توجه یه اینکه کتاب مکیال المکارم تقریباً استدلالی است، سعی شده تمام دلایل عقلی و نقلی مربوط به بحث ذکر شود و اینکه در بعضی موارد دعاهای طولانی درآن آمده است و این باعث حجیم شدن آن گشته بود، لذا برای اینکه کلیه عاشقان حضرت بتوانند از مطالب نفیس این کتاب استفاده نمایند و از جواهرات آن توشه بر گیرند، این کتاب را تلخیص نمودیم.

قابل ذکر است که در این کتاب سعی شده، مطالب به همان صورت اصلی حفظ شود و فقط مقداری از حالت استدلالی خارج گردد، به همین منظور در مطالب مورد بحث، معمولاً به آوردن چند روایت اکتفا و از اوردن دعاهای طولانی خودداری کرده و فقط به ذکر منابع آن بسنده نمودیم.

خوشا به حال كسی كه چنین دغدغه ای دارد و آرزوی او این است كه امام زمان را در زندگی خود حس كند و پیوسته خود را در محضر او بداند. روشن است كه اگر آدمی به چنین نعمت بزرگی دست یابد، معنای واقعی زندگی را خواهد چشید و هویت حقیقی خود را خواهد یافت، اما برای رسیدن به این نقطه نورانی باید كارهایی را انجام داد:

1 . لازم است آگاهی و شناخت ما از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف كه امام و حجت خداست، عمیق تر گردد. بسیاری گمان می كنند كه غیبت حضرت به معنای نبودن ایشان در این عالم است، حال آن كه غیبت او به معنای نهان زیستی اوست، وگرنه ایشان در همین زمین ما زندگی می كنند.

اگر امام را آن گونه كه باید بشناسیم، خواهیم دانست كه او به زمان و مكان محدود نیست، بلكه به اذن الهی، زمان ها و مكان ها در اختیار اوست؛ پس در شرق و غرب عالم، پیوسته تحت تصرف او و زیر نظر مبارك آن حضرت است. اگر او را واسطه فیض خدا و سبب همه نعمت های الهی بدانیم، در می یابیم كه نه تنها ما و خاندان ما، كه همه عالم به بركت وجود او زنده اند و روزی می خورند. پس حضور حضرتش در كنار هر نعمت كوچك و بزرگ مادی و معنوی و در دفع هر بلای فردی و اجتماعی قابل لمس و مشاهده خواهد بود.

اگر او را باب خدا و یگانه راه نجات بدانیم، در هر مشكل مادی و معنوی، و فردی و اجتماعی، او را واسطه درگاه حضرت حق قرار می دهیم و بدین گونه، پیوسته زیر خیمه لطف او قرار می گیریم و وجود پرجودش را با همه وجود لمس می كنیم. از این دست معرفت ها و آگاهی ها بسیار است كه درك حضور حضرت او را نزدیك و نزدیك تر می كند تا ما را كنار او و در چشم انداز نگاه پر مهر او می نشاند.

2 . باید تلاش كرد كه یاد و نام او پیوسته در زندگی ما جریان یابد. هم در خانه، كارخانه، دانشگاه، ورزشگاه، خیابان و هر نقطه و در هر حالی كه هستیم، با یاد او و حال و هوای به سر بریم و آن معرفت كه پیش از این گفته شد، می تواند ما را به این حال نیكو برساند؛

محافل خود را با یاد او شروع كنیم و به پایان برسانیم. برای سلامت حضرتش پیوسته صدقه دهیم، به نیابت از او اعمال نیك به جا آوریم، در شب و روز با او تجدید عهد كنیم و به ساحت مقدسش درود و سلام بفرستیم و هر روز، ساعتی با او نجوا كنیم و به مكان های منتسب به او مثل جمكران رغبت نشان دهیم و...؛

3 . ظهور او را صدر نیازهای خود بدانیم؛ همه آرزوهای خود را در آمدن او ببینیم و فراق او برای ما از هر غصه دیگری بزرگ تر و جدی تر باشد. مبادا به غیبت و ندیدنش خو بگیریم و به دوری از حكومت عدالت گسترش عادت كنیم یا ظهور او را دور بشماریم، بلكه پیوسته بیندیشیم و بر این باور باشیم كه همین روز كه در آن هستیم، می تواند روز ظهور باشد و هیچ چیز نمی تواند مانع ظهور اراده الهی شود.

در این صورت، وظیفه مهم ما این است كه خود را برای ظهورش آماده سازیم و كاری نكنیم كه ظهورش نزدیك تر شود و چنان باشیم كه حضرتش برای ما اهمیت قائل شود و بكوشیم كه در توفان نامردی های نامردان و بی مهری نامهربانان، مایه روشنی چشم او باشیم و در این مسیر، دیگران را هم دعوت كنیم و پیوسته بكوشیم كه فرد دیگری به یاران و همراهان او بیفزاییم.

... و هر چه از این دست كارها و اندیشه ها، بیشتر داشته باشیم، وجود او را در زندگی خود بیشتر حس خواهیم كرد و البته لطف او كارسازتر از همه این راه ها و رفتارهاست .

بعضی از اهل تسنّن به دلیل خوشبین نبودن به شیعه و احادیث شیعه گمان می كنند مهدویت و احادیث مهدی ساختگی است و می گویند احادیث مهدی در كتب صحاح اهل سنّت وجود ندارد و اگر هم باشد در كتاب هایی است كه از نظر اعتبار ساقط می باشد و این شیعیان هستند كه احادیث مهدی را در كتب خود آورده اند.

در پاسخ گفته می شود در عین حال كه خفقان عمومی دوران بنی امیه و بنی عباس و دست های مرموز و مقتدر سیاست وقت و تعصبات شدید مذهبی اجازه نمی داده كه اخبار مربوط به ولایت و امامت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ مورد مذاكره واقع شود و در كتب درج گردد لكن باز هم كتب اخبار اهل سنّت از احادیث مربوط به مهدی خالی نیست.

احادیث زیادی از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ صادر شده كه سنّی و شیعه آنها را نقل كرده اند و هر كس اگر در آنها دقّت كند، برایش روشن می شود كه موضوع مهدی و قائم در زمان پیامبر اسلام امر مسلّمی بوده است. به طوری كه این عقیده در بین مردم شایع بود كه اصل آن را مسلّم دانسته و از فروعاتش بحث می كردند؛ گاهی می پرسیدند از چه نسلی به وجود خواهد آمد، گاهی از نام و كنیه اش سۆال می نمودند، گاهی می پرسیدند آیا مهدی و قائم یكی است یا نه، گاهی از علّت غیبت و وظایف آن امام جویا شدند. پیغمبر هم گاه و بی گاه از آن وجود مقدّس خبر می داد و می فرمود: مهدی موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و حسین ـ علیه السّلام ـ به وجود خواهد آمد، گاهی نام و كنیه اش را بیان می داشت، گاهی علامات و مشخصات او را بیان می كرد، پس از وفات رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ مسئله ی مهدویت همواره بین اصحاب آن بزرگوار و تابعین مورد بحث بوده است.

در كتب صحاح اهل تسنّن ابوابی به نام مهدی ـ علیه السّلام ـ منعقد و احادیثی از پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است.

بسیاری از علمای اهل سنت احادیث مهدی را متواتر دانسته یا تواتر آنها را از دیگران نقل كرده اند و بدان اعتراضی ننموده اند مانند ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه و شبلنجی در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبین گنج شافعی در البیان شیخ منصور علی در غایة المأمول سویدی در سبائك الذهب و جمعی دیگر و همین تواتر ضعف سندی را كه در بعضی از آنها موجود است جبران می كند.
اما در مورد تفاوت آنان با تشیّع:

تفاوتی كه اهل سنت با شیعیان دارند این است كه آنها نوعاً تولد حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را انكار می كنند و می گویند شخصیتی كه پیامبر اسلام از قیام او پس از غیبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آینده تولد خواهد یافت. اما شیعیان با تعلیل و براهین متقن معتقدند كه امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ در سال 255 ه . ق از نسل امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ متولد گردیده و دارای دو غیبت صغری و كبری می باشد.

اضافه بر دلایل تاریخی كه بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نباید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه» یعنی هر كس بمیرد امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است. زیرا با نبودن امام زمان چنین كلامی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ غیر معقول است.

البته تعداد قابل توجهی از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را دركتب خود ذكر كرده و آن را یك واقعیت دانسته اند بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفی كرده اند.
سخن آخر:

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی بند و قفل زمین هستیم (یعنی زمین به واسطه ما است كه پا برجای ایستاده) به سبب ما خدا زمین را میخ كوبیده تا اهلش را فرو نبرد چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود زمین و اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند. (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 206)

احسان عاشق پرواز و آزادی است؛ از زبان خودش بشنویم:

همیشه دوست دارم، پرواز کنم؛ چه با کایت، چه با جامپینگ و پاراگلایدر و یا هر وسیله ی دیگری؛ زیرا احساس آزادی و سبک بالی جالبی به من دست می دهد؛ دراز کشیدن روی شن های سایه افتاده ی ساحل و آرامش بی مانند آن هم، بهشت من است. تا این که یک روز، با یکی از رفقای قدیمی، ملاقاتی داشتم. خوشی زندگی ام را مرور کردم و برایش توضیح دادم که هر کاری دلم می خواهد را بدون هیچ محدودیتی، انجام می دهم و به تمام معنا، احساس خوشحالی می کنم.
خدای قلدری به نام نفس
در تمام این مدت، حمید آرام به من زل زده بود و به حرف هایم گوش می داد؛ بعد از بیان جزئیات خوشی هایم، با چشمانی سرد و بدون احساس شگفتی، نگاهم کرد و به آرامی گفت:
- کاش آزاد بودی! چه زنجیرهای محکمی جانت را فشار می دهد!
گیج شده بودم، پرسیدم:
- هنوز علاقه مند به شعر و نثرهای زیبا هستی؟! این هم یکی از همان نثرهای ادبی است؟!
لبخند تلخی زد و گفت:
- این شعر از من نیست. وصف زندان توست. می دانی که خدای خودت را تغییر داده ای؟!
- حمید! بس کن! این چه حرفی است؟!
- احسان جان! دلم برای قلب به زنجیر کشیده ات، می سوزد! فقط به نظرت رسیده که آزادی! تو محصور نفست شدی و از خودت دور! ما آزاد آفریده شده َایم؛ آزاد از همه و وصل به دوست.

- حمید! من فرمان احد الناسی را نمی برم؛ حتی رییسم می داند که نمی تواند چیزی را از من بخواهد که مطابق میلم نیست!
- منظور من دقیقاً همین است؛ تو هیچ وقت مانند من، اسیر مردم نبودی؛ من مدام بله قربان گوی همسر، فرزند، همکار و رفیق هستم. چه قدر به خاطر آن ها، به گناه افتاده و به خاطر خواسته های آنان، حرام و حلال را مخلوط کرده ام. اما تو هم اسیری، اسیر نفست. تا به حال شده از چیزی، خوشت بیاید و به خاطر این که خدا، راضی نیست، کنارش بگذاری؟! آیا تا به حال مزه ی نه گفتن، به دلت را چشیده ای؟!
بعد از این سوال، تنها سکوت بود که حاکم بود و مرور خاطراتی که در آن، همیشه یک شخص برنده بود؛ خدایی به نام نفسِ همیشه طلبکار من! مرور می کردم ضعفی را که در برابر او داشتم، در حالی که فکر می کردم قوی ام و مغرور! چه قدر سخت است که بفهمی موهای پیشانی ات، به دست کسی است که دوستت ندارد و ظالم است و در دره های تاریک و وحشتناک دنیا، جان مجروحت را می کشد! کاش گرمای دست دوست مهربان و پدر بزرگواری بود که موهایم محتاج نوازش و دستان لرزان و سردم، عطشان گرمای دستان اوست!
اطاعت، رمز هدایتی شیرین

مَثَل احسان، مثل دنیای مایی است که از امام خود، دور افتاده و فکر می کنیم بدون اطاعت از این وجود معصوم، می توان به هدایت رسید.
خداوند در آیه ی 54 سوره ی مبارکه ی نور، بعد از دستور به اطاعت خدا و رسول الله، می فرماید: «وَ إِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» اگر او [رسول اکرم صلی الله علیه وآله] را اطاعت کنید، هدایت خواهید یافت. و این به روشنی نشان می دهد که هدایت، پس از اطاعت است و اطاعت، بندگی است. بندگی کسی که مرا تنها به خاطر وجود الهی ام، دوست دارد. کسی که ثروتمندترین، مهربان ترین، زیباترین، شجاع ترین، قدرتمندترین و بخشنده ترین است. اطاعت از فرزند پیامبری که به سرچشمه ی گنجینه های الهی، وصل است، چه قدر آرامش بخش است. فردی که از مادر به فرزند نوزادش مهربان تر است و آن قدر شجاع است که در کنار او و زیر سایه اش، مکر و ابزار هیچ دشمنی، ترسناک نیست. بزرگواری که به قدری قوی است که به راحتی می تواند دل خداوند را به دست آورد و با دعایی مستجاب، ظرفیتمان را بالا بَرَد. وجودی که داراست و هرچه می بخشد دارایی اش، افزایش می یابد. زیرا بخشندگی سرّی دارد که به ظاهر متضاد با مفهوم آن است. راز افزایشِ پس از بخشش.
کسب حلوای همنشینی معصومین علیهم السّلام در بهشت

وقتی با امام، یعنی جانشین پیامبر معصوممان حرکت می کنیم، چه قدر راه کوتاه است و بی خطر! و آن زمان چه قدر درک این جمله ی خداوند تعالی راحت می شود که اگر از او اطاعت کنید، هدایت می یابید. مهدی عجّل الله تعالی فرجه یعنی هدایت شده؛ وجود هدایت شده ای که به هدایت کردن مشغول است و هادی؛ اما هر کسی مشمول هدایت خاص مولا نیست؛ زیرا هر چند که باران کارش کمک به رشد و سرسبزی است، در وجود نمک زار فردی که اطاعت را تجربه نکرده است، به مانند سنگی که هیچ راه نفوذ بذری برای خود باقی نگذاشته، دانه های باران را با سپر محکمی، رد می کند و وجودش را خشک، نگه می دارد. اطاعت و بندگی، قابلیت ما برای دریافت هدایت خاص الهی از طریق واسطه ی هدایت او، یعنی مولای تلاشگر و مظلوم ما، مهدی عجّل الله تعالی فرجه است.
هر چه خوبتر باشیم، هدایت یافته تر خواهیم شد. مولا از هر کس، به اندازه ی ظرفیت خود، انتظار دارد، زیرا هر کدام از ما، منحصر به فرد هستیم و دومی نداریم؛ خداوند قدیر، ما را شبیه هیچ بشر دیگری، نیافریده است. به همین دلیل، با مقایسه ی خود با دیگران، نباید دلسرد شد و از تلاش دست برداشت؛ نباید بگوییم ما کجا و ائمه کجا! زیرا اگر خانواده، مدرسه و محله ی فردی، نامناسب بوده و ظرفیت او کم باشد؛ ولی بتواند همان کم را، پر از انتخاب های الهی کند، لیاقت دارد که همراه امام خود باشد و همسایه ی او در بهشت. مثل قصابی ساده که به خاطر محبت به مادر خود و بهره مندی از دعای او به همنشینی حضرت موسی علیه السّلام مفتخر شد. «خدا تو را ببخشاید و تو را در بهشت هم درجه و همنشین حضرت موسی گرداند»
زیرا خود به اختیار خود، انتخاب کرده که اطاعت کند و دل محبوب را به دست آورد. هر چند در این اطاعت، فرشتگان خودش را نیز، گلباران کرده اند و هدیه های الهی، روی سجاده ی عشقش گل داده اند و او به این وسیله، از گناه، دوری کرده و متمایل به خوبی ها شده است؛ ولی چون محبوبیت الهی را نیز به دست آورده است، هدایتی روی هدایت می یابد و نعمتی روی نعمت.
خلاصه سخن

انسان آزاد آفریده شده و تنها باید بند محبوبی باشد به نام الله؛ ولی گاهی ما، آزادی را با خدایی نفس، اشتباه می گیریم، وقتی براساس ظرفیت خود، خوبی ها را انتخاب کنیم و در مسیر اطاعت از امام مهدی علیه السّلام برویم، به هدایتی می رسیم زیبا، هدایتی خاص چون اصحاب کهف و پاداشی چون همنشینی با معصومین در بهشت.

تحریف یکی از ابزار دشمن جهت بی اثر کردن پیامی است که نمی تواند انکارش کند. به عنوان مثال هنگامی که مشاهده می کردند تاثیر کلام پیامبر چقدر بر مردم عمیق است و نمی توانستند این اثر را انکار نمایند، او را متهم به سحر و جادو می کردند تا اذهان عمومی را اینگونه از اعجاز کلام حضرت منحرف کنند. مقوله عمیق و ریشه دار مهدویت نیز یکی از این مواردی است که از این ترفند دشمن آسیب ها دیده است.

روایتی متواتر از رسول اکرم صلی الله علیه و آله

هر کس که اندک آشنایی با مباحث امامت داشته باشد قطعا روایت «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» را شنیده است و در قطعیت صدور آن تردیدی ندارد. پیامی صریح و روشن  که بر اساس آن جریان حق از باطل جدا و منفصل می گردد. روایت در نگاهی دقیق، نه زندگی فرد، بلکه مرگ او را جاهلی معرفی می کند تا از این طریق کیفیت زندگی ابدی او را نیز به تصویر بکشد. مرگ جاهلی هر چند ما حصل و عصاره زندگی جاهلی است، اما از طرف دیگر آغاز و تولدی است برای حیات اخروی با رنگ و بوی جاهلی. آن کس که در دنیا چشم خود را به روی حقیقت می بندد، طبیعی است که در آخرت کور و نابینا محشور شود.
تحریف روایت

من  مات  و لم  یعرف  امام زمانه مات میتة جاهلیة «كسى كه بمیرد و امام زمانش را نشناسد، مرگش مرگ جاهلیت است» شیعه می گوید، مراد از امام زمان در این دوران، حجت بن الحسن المهدى علیه السلام است ولی عامه می گویند: مراد از امام هر سلطان و زمامداری است كه بر مردم حكومت كند، چه عادل باشد یا فاسق ولى سخافت و زشتى سخن ایشان بر هیچ خردمندى پوشیده نیست، زیرا شناختن سلطان ظالم چه تأثیرى در ایمان و عقاید دارد تا كسى كه او را نشناخت و مرد همانند مردم زمان جاهلیت باشد ( أصول الكافی / ترجمه مصطفوى؛ ج 2؛ ص131) چنین تعابیر مغرضانه یا جاهلانه ای است که عبدالله بن عمر را شبانه به سوی منزل حجاج می کشاند. چون حجّاج داخل مكّه شد و ابن زبیر را بدار زد عبد اللّه ابن عمر شبانگاه نزد او آمده گفت: دستت را بده تا براى عبدالملك با تو بیعت نمایم كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة؛ یعنى كسی كه بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مانند مردن زمان جاهلیّت مرده، پس حجّاج پایش را دراز كرده گفت بگیر پایم را و بیعت كن زیرا دستم به كار است. (ترجمه و شرح نهج البلاغة (فیض الإسلام)؛ ج 6؛ ص1214)
منظور از جاهلیت چیست؟

با مراجعه به روایات اهل بیت علیهم السلام نکته ای ظریف در باب مفهوم جهل و جهالت بدست می دهد که در سایه آن ریشه هر گونه تحریفی از این روایت خشکانده می شود. در بیانی دقیق و عمیق جهل در روایات مقابل عقل قرار داده شده و جاهلان فاقدان عقل معرفی شده اند. (مراجعه شود به اصول کافی روایت جنود عقل وجهل) در این تعبیر ممکن است کسی دانش فراوان داشته باشد اما همچنان در زمره جاهلان قرار بگیرد. همچنان که در طول تاریخ شاهد نمونه های بسیاری از این دست بوده ایم. به عنوان نمونه رسول اکرم صلی الله علیه واله می فرمایند: «خدا به بندگانش چیزی بهتر از عقل نبخشیده است. زیرا خوابیدن عاقل از شب بیداری جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل- بسوی حج و جهاد- بهتر است. (اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج1، ص14) در واقع جاهل کسی است که در سایه عدم بهره مندی از نور عقل، قدرت تشخیص سره از ناسره و درست از نادرست را ندارد. معیار عمل چنین فردی در عرصه های مختلف یا گمان خویش است یا عقیده و آرای آبا و اجداد یا رأی و نظر اکثریت. به همین علت است که شب بیداری او دارای ارزشی نیست چون معیار عملش ارزشمند نیست. در واقع عبارت مرگ جاهلی اشاره دارد به زیستنی فاقد معیار و شاخص و حشر و برانگیخته شدنی متناسب با آن.
حقیقت عقل

عقل از جمله واژگانی است که در لسان آیات و روایت به وفور برای بیان و شرح حال بهشتیان و جهنمیان مورد استفاده قرار گرفته و استفاده یا عدم استفاده از آن به عنوان اصلی مهم تذکر داده شده است. «انّ شرّ الدّوابِّ عندالله الصّمّ البکم الذین لایعقلون» (انفال/22) زیرا در سایه تعقل است که انسان راه را از بیراهه، نور را از ظلمت و هدایت را از ضلالت تشخیص می دهد. عقل است که یافته های ذهنی ما را با موازین الهی تطبیق داده، درستی و نادرستی آن را کشف و معیارهای صحیح زندگی را بدست می دهد. عدم بهره مندی از این ابزار است که انسان را در ظلمت و تاریکی جهل فرو می برد. «الامام الصادق علیه السلام فی جواب من قال له: ما العقل ؟ قال: ما عبد به الرّحمان و اكتسب به الجنان» امام صادق علیه السلام- در پاسخ این پرسش كه «عقل چیست؟» گفت: عقل همان (نور و نیروى باطنى) است كه خداپرستان خدا را به وسیله آن [مى شناسند و] مى پرستند و صالحان راه رسیدن به بهشت را به راهنمایى آن مى پیمایند» (الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج 1، ص228) رمز و راز این هدایت و رهبری به سمت نور در روایتی معروف از علی ابن ابی طالب علیه السلام (مراجعه شود به اصول کافی/ ترجمه مصطفوی؛ ج1؛ ص11) است که حیا و دین را همراه همیشگی عقل معرفی می فرماید. لذاست که صاحبان عقل، صاحبان دین و حیا خواهند بود.
کدام امام رها کننده از جهل است؟

باتوجه به نکات ذکر شده جای هیچ گونه توجیه و تحلیلی غیر از این برای روایت متواتر ذکر شده نمی ماند که امام مورد نظر، امامی است که در سایه رهبری و ولایت او دین به تمامه در جامعه احیا شده و بندگان در مسیر عبودیت خود قرار قرار گیرند. أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام : «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ، وَبِنَا عُرِفَ اللَّهُ، وَبِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالى» (صافى در شرح كافى [ملا خلیل قزوینى]؛ ج 2؛ ص485) امامی که برای انجام ماموریت بزرگ خویش، تایید شده از جانب خداوند باشد. طبق روایت معروف «اثنی عشر خلیفة» از رسول اکرم صلی الله علیه واله امامان دوازده گانه، کسانی هستند که شناخت یا عدم شناخت نسبت به ایشان تعیین کننده نوع مرگ و آغاز زندگی جاودان خواهد بود و روایت ذکر شده در صدر مقاله مصادیقی جز این بزرگواران نخواهد داشت.
خلاصه سخن

هر کس که اندک آشنایی با مباحث امامت داشته باشد قطعا روایت «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» را شنیده است و در قطعیت صدور آن تردیدی ندارد. با توجه به نکات ذکر شده جای هیچ گونه توجیه و تحلیلی غیر از این برای روایت متواتر ذکر شده نمی ماند که امام مورد نظر، امامی است که در سایه رهبری و ولایت او دین به تمامه در جامعه احیا شده و بندگان در مسیر عبودیت خود قرار گیرند.

چنانکه بر حسب آیه (انما أنا بشر مثلکم یوحی الیّ) [۱] (ای رسول ما به مردم بگو) «همانا من مانند شما بشری هستم که به من وحی می رسد». وآیات دیگر، پیغمبر بشری است که به او وحی می شود و معجزه و خصائص دیگر دارد، امام نیز بشر است.

برخی گمان می کنند اگر قبول کنند که بر پیغمبر یا امام، علم غیب [۲] و علوم لدنّی دیگر، و معجزه و کرامت و مقامات و خصائص، عطا شده و آنان واجد کمالاتی بوده اند که دیگران به آن کمالات نرسیده اند و ارواح و طینت و جوهر وجودشان را صاحب کمالات، و مورد عنایات بیشتر بدانند، با انسانیّت آنها منافی است، زیرا این کمالات در مافوق انسان قابل قبول است نه در انسان و انسان ما فوق.

ولی این گمان صحیح نیست، و منشأش جهل به کمالات انسان، و مراتب انسانیّت است. لذا بسا شخص نا آگاه فضیلتی را در کسی می بیند و چون در انسان های متعارف یا آدم هائی که در محیط خود اوست، آن چنان فضیلت و کمال و شخصیت ندیده و حدود کمالات انسان را هم بیشتر از آن تصوّر نمی کرده، او را مافوق انسان می شمارد. مثلاً عیسی بن مریم، که بدون پدر و بطور خارق العاده متولد شده انسان است و انسان مافوق، ولی آدم جاهل او را مافوق انسان گمان می کند، و پسر خدا می شمارد.

همچنین اختصاص بعضی انسان ها به وحی و به علوم لدنّی، و به معجزات و کرامات و کمالات و ملکات عالی انسانی، مثل رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرین: موجب غلو بعضی در حق آنها شده، که گمان می کنند این مراتب و مقامات، خارج از مرز انسانیّت است; ولی اگر مقام انسانیّت را بشناسند و امکان وسیعی را که انسان در ترقّی و تعالی مادّی و معنوی و تقرّب به درگاه الهی دارد می شناختند، اندیشه غلو در آنها پیدا نمی شد، و به جای این اندیشه ها سعی می کردند که خودشان نیز در این آسمان آزاد انسانیّت به پرواز در آیند، و به حدیث شریف مروی از حضرت صادق(ع) که در توصیف انسان می فرماید: «الصوره الانسانیه هی أکبر حجه الله علی خلقه وهی الکتاب الذی کتبه الله بیده» [۳] توجه نمایند.

از سوی دیگر بعضی به عکس برای اینکه این مقامات را ما فوق انسان تصور می نمایند، و انبیاء و اولیاء را بشر می دانند و از بیم اینکه مبادا قبول این درجات برای آنها غلو باشد، حقایق مسلّم را انکار کرده و در فضایل و خصایصی که به موجب تواریخ و احادیث معتبر و ادعیه و زیارات ائمه: ثابت است، اظهار شک و تردید می نمایند.

انصاف این است که این دو گروه هر دو در اشتباه افتاده و از جهل به مقامات انسانیّت، که از آن جمله مقام امامت و ولایت و خلیفه اللهی است، در دو طرف افراط و تفریط واقع شده اند.

گفته نشود: اختصاص بعضی افراد، به بعضی کمالات و مقامات و علوم لدنی و تصرف در عالم تکوین بر چه معیار است و چرا بعضی مشرف به این مقامات شده و بعضی از آن محروم هستند؟

زیرا گفته می شود:

اولاً این مسأله مربوط به قضا و قدر الهی است که بشر نمی تواند بطور همه جانبه و فراگیر از آن مطلع شود، و وقتی فعلی به خدا نسبت داده شود، جای چون و چرا نیست: (لا یسئل عما یفعل وهم یسئلون) [۴] «او (خدا) هر چه می کند بازخواست نشود ولی خلق، از کردارشان بازخواست می شوند». ما ایمان به قضا و قدر و اندازه داریم و همانطور که قرآن می فرماید: (ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت) [۵] «در نظم خلقت خدای رحمان هیچ بی نظمی و نقصان نخواهی یافت»، ولی از مقدار و تفصیلات و جزئیات این امور آگاهی نداریم، که مثلاً چرا این بهره اش از هوش و فهم این مقدار است، و آن دیگری بیشتر است؟ چرا این، چنین است و آن، چنان؟ چرا این نبات میوه اش تلخ است و آن شیرین؟ چرا و چرا؟ از اینگونه سؤال ها میلیون ها و میلیاردها هست که اگر چه بطور کلّی از همه می توان پاسخ داد، امّا بالخصوص به بیتشر آنها جواب نمی توان داد، مگر اینکه انسان به تمام علوم و علل و معلولات آگاهی داشته باشد.

اجمالاً نمی شود گفت، و نباید گفت که چرا کوه دریا نشده یا دریا صحرا نشده، یا این بدینسان خلق نشده و آن بدانسان، که هر چیزی را اگر خدا چیزی دیگر می آفرید، چیز دیگر بود و آن چیز نبود، و اگر همه را یک چیز آفریده بود یا به یک شکل و یک نوع خلق کرده بود همه را نیافریده بود و عالم بدون این فرق ها و «این نه آنی» ها، ناقص بود و این کمالات و این نظام به وجود نمی آمد.

و ثانیاً خدا در جواب این ایرادها، که از جهل به اوضاع عوالم و شرایط و مقتضیات و غرور آدمی به اندک مایه ای که در فهم و علم پیدا می کند می گیرد، می فرماید: (الله أعلم حیث یجعل رسالته) [۶] که بیانگر این است که محل این عنایات و سزاوار به این الطاف، این افراد هستند و خدا خود دانا است که رسالت خود را چگونه و در کجا و به چه کسی بسپارد هر چند ما ندانیم که چگونه آنها محل این افاضات شده اند.

و ثالثاً ممکن است در مسیری که برای هر موجودی بین مبدأ و منتهی هست، اوضاع و شرایط فقط برای افراد خاصی مناسب شود که استعداد قبول این مواهب را داشته باشند. مناسبات بسیار، از وراثت و پاکی و پاکدامنی آباء و اجداد و اسباب و موجبات اختیاری و قهری، باعث می شود که یک فرد ظرفیت قبول افاضات بیشتر را داشته باشد که چون بخل در مبدأ فیاض نیست، به او افاضه می شود، مثل اینکه علل و اسباب طوری جور می شود که یک درخت بیشتر میوه بدهد.

در عین حال این مسائل، اتفاقی محض نیست، بلکه عالم طبیعت و جهان مادّیت و تأثیر و تأثر، این اقتضا را دارد، و این عالم با این تأثیر و تأثرها به ارده خدا، این چنین منظم می شود که یکی پیغمبر، ویکی امام، یکی مقتدی و دیگری مقتدا، یک عضو چشم، یک عضو ابرو و دیگری زبان و دیگری مغز می شود. هر طور که باشد اعضاء و جوارح دیگر، حتی چشم و زبان و گوش، باید به فرمان مغز و در واقع به فرمان روح و عقل باشند. هر چند مادّه ای که چشم و مغز از آن ساخته شده در اصل یکی باشد و ما نفهمیم یا گمان کنیم که بدون هیچ امتیاز و علّتی مغز و چشم از یک نوع سلول آفریده شده باشند، اما احتمال می رود که در نظام اسباب و مسبباتی که به اراده خدا در این عالم بر قرار است، این سلول باید مغز شود و آن، زبان یا پوست گردد.

همینطور افراد نیز چنین هستند، یک فرد قابلیّت آن را دارد که امام باشد و از هنگام ولادت قابلیت قبول فیوضات غیبی را دارد و یک فرد این اقتضا و قابلیّت را ندارد، که نمی شود پیغمبر و امام بشود. چنانکه کور نمی تواند اشیاء را ببیند، ولی در عین حال همه در مسیر حرکت بسوی نهایت کمالی که دارند مختارند و می توانند به آن برسند، چنانکه همان پیغمبر و امام می توانند مرتکب مخالفت خدا شوند، ولی نمی شوند و چنانکه افراد عادی می توانند بعضی حرکات را در انظار مردم بنمایند، ولی یک حالی در آنها هست که آن حرکات را در ملا عام و در خیابان انجام نمی دهند، اگر چه در معرض گناه و ترک سیر و کمال قرار گرفتن مردم عادی بیشتر باشد، که به حسب عادت، مبتلا به معصیت شوند، ولی دسته اول هم مسؤولیّت بیشتر و سنگین تر دارند و «حسنات الابرار سیئات المقربین» کار آنها را دشوارتر کرده است، لذا پیغمبر اکرم (ص) روایت است که فرمود:

«شیبتنی هود وأخواتها الحاقه والواقعه وعمّ یتساءلون وهل آتیک حدیث الغاشیه [۷] مرا سوره هود و سوره هایی نظیر آن مانند: الحاقّه، واقعه، عمّ یتساءلون و هل اتی پیر ساخت».

وبه هر حال این ایرادها وارد نیست که کسی بگوید امام و پیغمبر اشرف از دیگران نیستند، چون از کودکی مورد عنایاتی بوده اند که دیگران مشمول آن نبوده اند. یا اینکه بگوید: «سلب این مقامات و عنایات از آنها، اثر کوشش و تلاش خودشان را در کمالاتی که کسب کرده اند بیشتر نشان می دهد» زیرا واقعیات و عینیات، اموری نیستند که به طرح و ترجیح ما از آنچه واقع شده تغییر نمایند، به هر حال در میدان عرض وجود و پرسش و فرمانبری خدا، اختیار و غرائز مختلف از آنها سلب نمی شود، و آنان هم مثل دیگران مکلف و بلکه تکلیفشان دشوارتر و مسؤولیت هایشان به مراتب بزرگتر است.

و رابعاً چنانکه اشاره شد بحث در این مسائل بی نتیجه است و از این تجاوز نمی کند که بگوئیم ما بالفطره شرافت و کامل تر بودن نبات را بر جماد و حیوان را بر نبات و انسان را بر حیوان و عالم را بر جاهل می دانیم، چنانکه کامل تر بودن یک فرد نابغه را بر دیگران می دانیم. این حرف بی معنی است که کسی بگوید نبات خود نبات نشده و جماد نمی توانسته است نبات شود، پس این چه شرافت و فضیلتی است که نبات بر جماد و انسان کامل و خوش فکر بر انسان کوتاه فکر دارد. زیرا جوابش این است که این همین شرافتی است که درک می کنی; اگر می توانی آن را نکار کن و بگو حیوان از انسان اشرف است، و شخص کم حافظه از آدمی که در حافظه نابغه است افضل است.

زیبائی این عالم و کمال این عالم به همین اوضاع است، ما نباید کُمیت اندیشه را در این پرسش ها بکار اندازیم و خود را با عدم صلاحیّت، معترض معرفی کنیم، باید زیبائی مجموع این عالم را، با این اجزاء و نقش هر یک را بررسی نمائیم، باید از این مخلوقات متنوع استفاده کنیم، در این مسائل هم همین روش را باید داشته باشیم. قابل انکار نیست وجود افراد ممتازی که صلاحیت تلقی وحی و فوق العادگی های حیرت انگیز داشته که حتی در کودکی در گهواره سخن گفته، و حکمت یافته و به مقام نبوّت و امامت رسیده اند. وجود این افراد نخبه و کانون نورانیّت و جمال، در سازمان هدایت بشری لازم است، ما باید از نورانیّت آنها و از هدایت و نعمت رهبری آنها استفاده کنیم. از کارشان، از گفتارشان، از روششان سر مشق بگیریم و به صلاحیّت و اختصاص آنها به رهبری و اختصاص رهبری به آنها معتقد باشیم و به فضیلتشان بر دیگران معترف باشیم. چنانکه امیر المؤمنین(ع) در شأن آل محمد: فرمود:

«هم أساس الدین وعماد الیقین الیهم یفیء الغالی، وبهم یلحق التالی، ولهم خصائص حق الولایه وفیهم الوصیه والوراثه [۸] آنها اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین هستند دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع کرده و واماندگان به ایشان ملحق می شوند و خصائص امامت در آن جمع و حق ایشان است و بس، و درباره آنان وصیت وارث بردن ثابت است».

و در ضمن یکی از نامه هائی که برای معاویه فرستاده مرقوم فرموده است:

«فانا صنائع ربنا والناس بعد صنائع لنا [۹] ما تربیت یافته گان پروردگارمان هستیم و مردم بعد از آن تربیت یافته ما هستند».

وخامساً ممکن است تمام یا بعضی از این عطیّات و افاضات به مناسبت عوالم قبل از این عالم، و پذیرش هائی باشد که در آن عوالم غیب و ارواح، از فرمان خدا و قبول این موهبت ها و امانات الهی داشته اند. چنانکه در حدیث است که از پیغمبر اکرم (ص) سؤال شد:

«بأی شیء سبقت الانبیاء وأنت بعثت آخرهم وخاتمهم؟ فقال: انی کنت أول من آمن بربی، وأول من أجاب حیث أخذ الله میثاق النبیین، وأشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم فکنت أنا أول نبی قال بلی فسبقتهم بالاقرار بالله عزوجل [۱۰] بعضی از مردم قریش به رسول خدا (ص) عرض کردند به چه سبب رتبه شما از پیامبران دیگر پیش افتاد در صورتی که در آخر و پایان آنها مبعوث گشتی؟ فرمود: من نخستین کسی بودم که به پروردگارم ایمان آوردم و نخستین کسی بودم که پاسخ گفتم، زمانی که خدا از پیغمبران پیمان گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ در آنجا من نخستین پیغمبری بودم که گفتم: چرا پس در اقرار به خدای عز و جل بر آنها پیشی گرفتم».

 پی نوشت :

[۱] سوره کهف، آیه۱۱۰٫

[۲] در موضوع علم غیب، به کتاب «فروغ ولایت» نوشته نگارنده و کتابهای دیگر مراجعه شود.

[۳] تفسیر صافی، سوره بقره، ذیل آیه «ذلک الکتاب…» صورت انسانی بزرگترین حجت خاوند است بر مخلوقاتش و این (صورت انسانیه) کتابی است که خداوند با دست خودش نوشته است.

[۴] سوره انبیاء، آیه۳۲٫

[۵] سوره ملک، آیه۳٫

[۶] سوره انعام، آیه۱۲۴٫

[۷] مجمع البیان طبرسی / ابتدای تفسیر سوره هود.

[۸] نهج البلاغه صبحی صالح / خطبه دوم.

[۹] نهج البلاغه / بخش نامه ها / رقم۲۸٫

[۱۰] اصول کافی / ج۲ / ص۸ / رقم۱ ـ اصول کافی ترجمه مصطفوی / ج۳ / ص۱۶٫

امیرالمؤمنین (علیه السلام) غلامشان را چندین مرتبه صدا زدند، و او جواب نداد.

حضرت آمدند و دیدند آن غلام در کناری نشسته است.
پرسیدند: تو که صدای مرا می‌شنوی پس چرا جوابم را نمی‌دهی؟
گفت: «حالِ جواب دادن نداشتم، ترسی هم از شما ندارم! (یعنی از شما حساب نمی‌برم)».
اما حضرت فرمودند: «خدایا ممنونت هستم که من را از کسانی قرار ندادی که مردم از آنها می‌ترسند».
بعد برای این مژده‌ای که غلام به حضرت داده بودند، رو به غلام کرد و فرمود: برو.
من تو را در راه خدا آزاد کردم. حضرت در قبال آن برخورد ناشایست، تا این حد به او محبت کردند. [1]
یکی از نکته‌هایی که از این داستان بدست می‌آید اینکه این سوال را از خود بپرسیم:
اگر ما بجای امیرالمومنین (علیه السلام) بودیم، در مقابل برخورد این غلام چه عکس العملی از خود نشان می‌دادیم حتما با خود می‌گفتیم: «نگاه کن چند روز به او خندیدیم و ملاطفت نشان دادیم، چقدر پررو و مغرور شده در مقابل ما حاضر جوابی می‌کند!».
این روحیه‌ی محبت و عطوفت از خصوصیات اهل بیت بوده که می‌توان شاهدهای بسیاری برای آنها در زندگی اهل بیت مثال آورد که از آن جمله مهربانی و عطوفت امام زمان (علیه السلام) نسبت به شیعیانشان در زمان غیبت است.
سیدبن طاووس روایتی نقل می‌کند که در سرداب سامراء مناجات حضرت را گوش می‌دادم که می‌فرمودند:
«پروردگارا شیعیان ما از باقیمانده گل ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند، خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما، گناهانی که به خاطر اطمینان ما انجام داده اند، در روز قیامت مقابل ما مؤاخذه نکن چنانچه میزان گناهانشان بیشتر از ثوابشان بود، از اعمال ما همواره به حسنات آنها، اضافه کن». [2]
این ها خانواده‌ای هستند که این طور نمی‌باشند که حتی گاهی اوقات ما برای حوائج دنیوی خود هم به در خانه‌ی آنها برویم با نگاهی مانند نگاه ما که بگوییم حال که مضطر شدی به در خانه‌ی ما آمدی، برخورد کنند. بلکه خانواده‌ی جود و کرم هستند که حتی امام زمان هم در این دعای خود می‌فرمایند که پیروان ما بخاطر تکیه و اطیمنان بر ما زیاده‌ روی کردند یعنی خدایا اسراف و زیاده روی آنها چون می‌دانند ما اهل بیت بر درب خانه‌ی شما آبرو داریم به آنها کمی جرات داده پس بخاطر ما آنها را ببخش.
اما اگر ما بخواهیم حق آنها را در درگاه خداوند عملی کرده و جواب محبت های سرشار آنها را بدهیم چه‌ کاری باید انجام دهیم؟
خداوند بخاطر عظمت و بزرگی پیامبر عظیم الشان اسلام و برای حفظ احترام ایشان در قرآن در مورد ایشان اینطور سفارش می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً [احزاب/ 56] خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستد ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملًا تسلیم (فرمان او) باشید».
«صلات» و «صلوات» كه جمع آن است هر گاه به خدا نسبت داده شود به معنى فرستادن رحمت است، و هر گاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد به معنى طلب رحمت است.
تعبیر به «یصلون» به صورت فعل مضارع دلیل بر استمرار است یعنى پیوسته خداوند و فرشتگان رحمت و درود بر او مى‏ فرستند، رحمت و درودى‏ پیوسته و جاودانى. [3]
ابو حمزه ثمالى از یكى از یاران پیامبر ص به نام «كعب» چنین نقل مى‏ كند: «هنگامى كه آیه فوق نازل شد عرض كردیم سلام بر تو را مى‏ دانیم، ولى صلات بر تو چگونه است؟ فرمود: بگوئید:
«اللهم صل على محمد و آل محمد كما صلیت على ابراهیم انك حمید مجید، و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهیم و آل ابراهیم انك حمید مجید». [4]
در این روایت می‌بینیم که نام اهل بیت در کنار نام پیامبر آورده شده که وقتی می‌خواهید به ایشان صلوات بفرستید به اهل بیت هم در کنار ایشان صلوات بفرستید.
اما اینکه در پایان (آیه 56) احزاب این نکته را اذعان می‌کند که ای کسانی که ایمان آوردید بر او درود فرستید و تسلیم امر او باشید و شاید بتوان گفت تمام حرف در این است که علاوه بر محبت زبانی که با زبان ابراز می گردد و خود را دوستار اهل بیت معرفی می‌کنیم اما در کنار محبت زبانی محبت عملی هم نیاز است و آن اینکه تسلیم در برابر سخنان آنها باشیم که می توان گفت در قبال واجباتی و محرماتی که از طرف خداوند تشریع نمودند مطیع و تسلیم فرامین آنها باشیم. لذا می توان گفت که همین مطیع امر بودن در زبان و عمل یعنی محبت خود را به ایشان ابراز کرده‌ایم. و شاید بتوان گفت حتی با مطیع بودن در مقابل اوامر و نواهی می‌توان در زمان غیبت به حضور حضرت شرفیاب شد.
در حالات مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی (پدر آیت الله العظمی حاج سید سیستانی) آمده است که فرمودند: در مشهد مقدس برای آنکه به محضر امام زمان (علیه السلام) شرفیاب شوم ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند.
ایشان نقل می‌کنند: در یکی از جمعه های آخر ناگهان شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه‌های آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم می‌تابید، حال عجیبی به من دست داد، از جای برخاستم و به دنبال آن نور به درب آن خانه رفتم، خانه ای کوچک و فقیرانه ای بود، از درون خانه نور عجیبی می تابید. در زدم وقتی در را باز کردند مشاهده کردم حضرت ولی عصر امام زمان (عجل الله فرجهم) در یکی از اتاق های آن خانه تشریف دارند؛ و در آن خانه جنازه‌ای را مشاهده کردم که پارچه سفیدی به روی آن کشیده بودند. وقتی من وارد شدم و اشک ریزان سلام کردم حضرت به من فرمودند: چرا این گونه دنبال من می‌گردی؟ و رنج ها را متحمل می شوی؟ مثل این باشید (اشاره به جنازه کردند) تا من دنبال شما بیایم. بعد فرمودند این بانویی است که در دوره بی حجابی (رضا خان پهلوی) هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند. [5]
در نتیجه همانطوری که از طرف معصومین بالاخص امام زمان بهترین نوع عطوفت و مهربانی برقرار است، اگر ما نیز بخواهیم پاسخگوی این عمل آنها باشیم، علاوه بر محبت زبانی، نیاز به محبت عملی که همان تسلیم در برابر فرامین آن هاست نیز داریم.

پی نوشت:
[1]. «دَعَا امیرالمؤمنین ع غُلَاماً لَهُ مِرَاراً فَلَمْ یُجِبْهُ فَخَرَجَ فَوَجَدَهُ عَلَى بَابِ الْبَیْتِ، فَقَالَ: مَا حَمَلَکَ إِلَى تَرْکِ إِجَابَتِی؟ قَالَ: کَسِلْتُ عَنْ إِجَابَتِکَ وَ أَمِنْتُ عُقُوبَتَکَ. فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنِی مِمَّنْ یَأْمَنُهُ خَلْقُهُ امْضِ فَأَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّه‏» ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج2، ص 113، علامه، قم، چاپ: اول، 1379 ق.
[2]. اللهم إن شیعتنا منا خلقوا من‏ فاضل‏ طینتنا و عجنوا بماء ولایتنا اللهم اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتكالا على حبنا و ولائنا یوم القیامة و لا تؤاخذهم بما اقترفوه من السیئات إكراما لنا و لا تقاصهم یوم القیامة مقابل أعدائنا فإن خففت موازینهم فثقلها بفاضل حسناتنا. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج53، ص302، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج17، ص 416، دارالکتب الاسلامیه ـ تهران، چاپ: اول، 1374ش.
[4]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله علیه و آله)، ص433، جامعه مدرسین، قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.
[5]. قاضی زاهدی، احمد، شیفتگان حضرت مهدی، ج3، ص158، حاذق، تهران، چاپ: دوم، 1375

در این مقاله از توقیعات امام زمان علیه السلام در کتاب شریف کمال الدین دو نمونه را انتخاب کردیم و برای شما عزیزان مختصری شرح می دهیم:

1- او امان اهل زمین است

قال مولانا الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) :إِنّی لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ. (كمال الدین، ج2، ص485، ح10 ; الغیبة، شیخ طوسى، ص292، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمة، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10)
همانا، من، امان و مایه ایمنى براى اهل زمینم; همان گونه كه ستاره ها، سبب ایمنى اهل آسمان اند.
توضیحاتی پیرامون این کلام نورانی:

این كلام، قسمتى از جواب هایى است كه امام زمان (علیه السلام)، در پاسخ به نامه ى اسحاق بن یعقوب فرموده است. اسحاق در این نامه، از علت غیبت سؤال مى كند. حضرت بعد از جواب و بیان علّت غیبت، به این نكته اشاره دارد كه وجود امام در غیبت، بى فایده و اثر نیست; از فواید امام این است كه وجود او سبب ایمنى براى اهل زمین است; همان گونه كه ستارگان آسمان مایه ى ایمنى براى اهل آسمان اند.

در روایات صحیح دیگرى نیز به همین مضمون اشاره شده است. در آن روایات آمده است: اگر حجت در زمین نباشد، زمین و اهل آن، دگرگون و مضطرب خواهند شد.

در تشبیه امان بودن امام زمان (علیه السلام) براى اهل زمین، به امان بودن ستارگان براى اهل آسمان، وجوه تشابهى نهفته است كه به دو مورد از آن ها اشاره مى كنیم:

1- همان گونه كه از جهت تكوینى، وجود ستارگان و كیفیّت وضع آن ها موجب امان و آرامش كرات و سیارات و كهكشان هاست، وجود امام زمان (علیه السلام) نسبت به موجودات زمین نیز چنین است.

2- همان گونه كه به سبب ستارگان، شیاطین از آسمان ها رانده شدند و امان و آرامش براى اهالى آسمان ها، از جمله ملائكه فراهم شد، وجود امام زمان (علیه السلام) نیز تكویناً و تشریعاً سبب طرد شیاطین از اهل زمین، خصوصاً انسان ها خواهد بود.
2- وجود او همیشگی است

قال مولانا الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف: أَنَّ الاَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِراً وَإِمّا مَغْمُوراً. (كمال الدین، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1110، ح26 ; بحارالأنوار، ج53، ص191، ح19)
زمین، هیچ گاه، از حجّت خالى نخواهد بود; چه آن حجّت ظاهر باشد و چه پنهان.
شرحی اجمالی:

این كلام، قسمتى از توقیعى است كه امام زمان (علیه السلام) به عثمان بن سعید عمرى و فرزندش محمّد مرقوم داشته اند. حضرت (علیه السلام) بعد از سفارش هاى زیاد، به مطلبى اشاره مى كند و مى فرماید: باید همیشه، در روى زمین، حجّت الهى باشد، و نمى توان حتّى لحظه اى را تصوّر كرد كه امام معصوم نباشد.
احتیاج انسان و دیگر موجودات به امام، ادامه ى احتیاج آنان به پیامبر است. نیاز به فرد معصوم چه پیامبر و چه امام را از دیدگاه هاى مختلفى مى توان بررسى كرد. یكى از این وجوه، نیاز به قانون الهى و تفسیر آن از سوى معصوم است. در كتاب هاى كلام، با دلیل هاى عقلى ثابت شده است كه بشر براى اصلاح زندگى دنیوى خود و رسیدن به سعادت ابدى و اخروى، نیازمند پیامبر است. نیاز بشر به دین و تفسیر صحیح از آن، ابدى است. پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله و سلم) دین اسلام را به عنوان آخرین دین الهى، آورد و همه ى احكام و مسائل آن را بازگو كرد. پس از وفات پیامبر (صلى الله علیه وآله و سلم) به همان دلیل هاى عقلى، باید كسانى مانند پیامبر در علم و عصمت و ... وجود داشته باشند. اینان كسانى نیستند جز امامان بزرگوار (علیهم السلام).
حضرت مهدی (علیه السلام) به این نكته ى مهم هم اشاره دارند كه به دلیل سستى مردم در پذیرش حق، این طور نیست كه همه ى امامان به حكومت برسند و یا در میان مردم حاضر باشند، همان طور كه همه ى انبیا و اوصیاى الهى گذشته نیز، به حكومت دست نیافتند و برخى نیز تا مدّتى در غیبت به سر بردند.

مفاتیح را ورق زده و روی دستور نمازهای مختلف آن زوم می کنیم، نمازهای مربوط به ایام خاص، نماز ائمه علیهم السلام، نمازهای طلب حاجت و ... به دستور این نمازها که همگی برای رساندن ما به مقصود است و بهانه، نگاهی می اندازیم و در هر کدام سوره هایی را می بینیم که باید به تعدادی خاصّ، خوانده شود ولی یک نماز نظرمان را جلب می کند! نمازی که مانند برخی از نمازهای دیگر برای خواندش نیازی به قرآن دست گرفتن نیست و هر که با خواندن نماز روزانه آشناست تنها با به دست داشتن یک تسبیح، به راحتی قادر به خواندنش می شود.(1) نماز معصوم حاضری که در هر رکعت آن، یک آیه را تکرار می کنیم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ»(2) فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می طلبیم.

آیا هیچ گاه در مسجد مقدس جمکران یا هر مکان دیگری که به خواندن این نماز، مشغول می شویم، به این فکر کرده ایم که چرا این ذکر را در هر دو رکعت، 100 بار تکرار می کنیم؟ و چرا تنها در مورد نماز یاد داده شده توسط این معصوم، دستورالعملی این گونه را می بینیم؟

100 بار اعتراف! یا 100 بار التماس برای چیست؟ برای چه یاری می خواهیم؟ آیا از خداوند حکیم تقاضا داریم که بعد از این همه تکرار، تنها یک دعایم را حتماً اجابت کند: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیم»(3)؟! مگر صراط مستقیم چیست که 100 بار باید برای خود مرور کنیم و در محضر مولای خود، الله قادر، اعتراف نماییم و سپس بخواهیمش؛ بلکه اجابت شود؟!
جواب این سؤال را از لسان پاک آفتاب ششم علیه السلام بجوییم: صراط مستقیم طریق به سوی معرفت خداست و این دو صراط است: یکی صراط در دنیا و یکی صراط در آخرت؛ و صراط در دنیا، امامی که اطاعتش بر خلق واجب شده و صراط در آخرت، پلی است که بر روی جهنم زده شده است؛ هر کس در دنیا از صراط دنیا به درستی رد شود، یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می گذرد؛ کسی که در دنیا امام خود را نشناسد، در آخرت هم قدمش در پل آخرت می لغزد و به درون جهنم سقوط می کند.(4)
اصحاب صراط مستقیم، قدر، منزلت و درجه بلندترى از درجه مؤمنین خالص دارند، حتى مؤمنینى كه دلها و اعمالشان از ضلالت و شرك و ظلم به كلى خالص است.
جالب این جاست که از منظر قرآن عزیز، صراط یکی است و با سبیل فرق دارد؛ زیرا صراط شاهراهی است که تمام راه های فرعی (سبیل ها) به آن منتهی می شود؛ و خداوند همیشه آن را به خود نسبت داده است؛ در حالی که در مورد سبیل این گونه نیست. نسبت سبیل و صراط نسبت بدن است به روح!(5)
پس از 100 بار اعتراف به بنده بودن و قبول داشتن این که تنها یاری دهنده تویی خداوند رب، خداوند رحمان، خداوند رحیم، خداوند مالک روز جزا! می خواهیم که ما را به سوی شناخت امام خود، هدایت کند؛ امامی که امروز غایب است.
 زیرا شنیده ایم وصف آنانی را که دیدند و محضر امام خود را درک کردند؛ ولی دستانشان به خون آل الله آغشته گشت! زیرا می ترسیم که ما ندیده، فاصله بگیریم از او؛ می ترسیم از یاری نکردنش؛ می ترسیم از مقابلِ او قرار گرفتنمان! زیرا می دانیم که اوضاع ما به مراتب بدتر از مردمی است که در جوار امام خود، زندگی کرده اند؛ آنانی که گاهی نگاهشان به نگاه حجت خدا، گره می خورد و گوششان به کلام حجت خدا، تزکیه می شد!

همین ترس است که وادارمان می کند به دستور خود امام عزیز، در دستور این نماز، از خدا بخواهیم که به «صراط مستقیم» هدایتمان کند! همان صراطی که بعضی، ندید گرفتند، در حالی که کنار او بودند، حسشان کردند، سؤال پرسیدند و جواب گرفتند؛ ولی بر روی تمام دیده ها، شنیده ها و دانسته هایشان، پا گذاشتند.
مولای حاضرمان! مهدی! من از خودم می ترسم! از وقتی که صدای دلنواز شما، در عالم منتشر می شود که «یا اهل العالم انا المهدی» من کجایم؟! در کنار شما یا در پستوی منزل ترس و یا در مقابل شما!
پناه می برم به خدا! از عدم معرفت به حجت غایبش با ذکر «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» و تنها از تو یاری می خواهم ای رب عالم! ای رحمان! ای رحیم! ای مالک روز قیامت!
سعادت در یاوری است؛ یاوری امامی که راه او تنها مسیر سعادت است؛ چرا در تاریخ صدر اسلام، تنها از سلمان، ابوذر و مقداد صحبت است؟ چرا زراره، امام صادق علیه السلام را همراهی می کند؟ آیا این همراهی، اتفاقی است؟ راز ماندگاری و سعادتمندی ما، در مسیر امام بودن است. مسیری که با او به الله می رسیم. عمل به دستورات و اطاعت محض از اوست که ما را الهی می کند و مثال زدنی!
خداوند حکیم به ما دستور می دهد که همان طور که از من اطاعت می کنید از اولی الامر نیز، اطاعت کنید.(6)
در این 100 مرتبه به خداوند عزّوجلّ می گوییم که: خدایا! ما حرکت در مسیر صراط مستقیم و اطاعت از امام را بدون استعانت از تو نمی توانیم!
ای کسی که تنها معبودم هستی! یاریمان کن! و دستم را در دست اماممان بگذار!
خدیا! قبل از طلوع آفتاب، بیدارمان کن! که اگر بعد طلوع، بیدار شویم، نمازمان قضا می شود.(7)
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند        ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم (8)
پی نوشت:

1- شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، باب دوم، در نمازهای مستحبه، نماز حضرت حجت علیه السلام، ص 1073.
2- سوره الفاتحه، آیه 5.
3- همان، آیه 6.
4- معنای الاخبار، ص 32، ح 1.
5- محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج 1، ص 49- 51.
6- «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم ...»: سوره نساء، آیه 59: اى كسانى كه ایمان آورده اید! خدا را اطاعت كنید، و رسول و كارداران خود را- كه خدا و رسول علامت و معیار ولایت آنان را معین كرده- فرمان ببرید.
7- جمله ی حکیم عبدالله جوادی آملی (حفظه الله تعالی)
8- بیتی از غزلیات سعدی شیرازی رحمه الله.

ماهی تمثیل ها، تا در اقیانوس است آب را نمی یابد زمانی که بر ساحل افتاد و تنش خاک را لمس کند آب را می یابد. این همان حکایت بشر امروز است، تا زمانی که در اقیانوس ولایت و امامت غرق بود قدر ندانست حال که تن و روحش به خاک غیبت خورده، تازه فهمیده چه بر سرش آمده و چه قحطی او را فرا گرفته، دائم دهانش را باز و بسته می کند تا این آب از دست رفته را باز یابد.

آیا این جهان بر عدل است؟ یعنی او عادلانه غایب است؟ مگر عدل نه این است که هر چیز در جای خود قرار بگیرد؟ یعنی ما هنوز سرگردان نشده ایم؟ (مرتضی مطهری، عدل الهی، صص 60-54)

چه خوش است زمانی که پدر پسرش را توصیف می کند و به آمدن او مباهات ورزد که البته به حق است که پدر و مادرش را فدای او کند،( نهج البلاغه، ترجمه علی شیروانی، خ 187) چرا که او تنها و تنها او می تواند عدل را برقرار کند. فاتح خیبر، امیرالمومنین علی علیه السلام جهان را سرشار از نور ستارگانی می داند که همواره جهان را با نورشان روشن می سازند.

اگر این چنین نباشد بشر در تاریکی جهلی که ابلیس برای او فراهم نموده غرق خواهد شد: «بدانید خاندان محمد صلی الله علیه و آله همچون ستارگان آسمان هستند که هرگاه ستاره ای غروب کند ستاره ای دیگر طلوع نماید.»( همان، خ 150)

دریای قدرت حق فرزند برومندش را اینگونه می نمایاند: «او زره ای از حکمت به تن دارد که آن را با همه ی آدابش از توجه و معرفت و اشتغال به آن فراگرفته، گمشده ی جگر گوشه اش را حکمت می داند (نوری که آدمی امروزه از آن فاصله گرفت)، او در پی آن است، زمانی که اسلام غریب و تنها بماند او پنهان می شود_ و لابد زمانی که این غربت برداشته شود باز می گردد این راهکاری روشن برای بشریت است _ او باقی مانده حجت های خدا و جانشینی از جانشینان پیامبر خداست.» (همان، خ 182)
اوست نهالی از قریش، جهالت و خودخواهی آدمی دیگر درختان را از بین برد او باقی مانده درختی است که  در بنی هاشم کاشته شده است.( همان، خ 150) پس بکوشید برای آبیاری آن!
آخرالزمان یعنی عصر کنونی جهل و ظاهربینی، جای عقل و علم را گرفته و فتنه آشکار شده است. اوست که زمان غیبتش پر از فتنه هاست، امید که ظهورش نزدیک است و این رایحه شامه نواز را مولای کونین به شیعیان نه بلکه تمام بشریت مژده داده است:
«ای مردم زمان وقوع آنچه وعده داده شده فرارسیده است و آنچه از آن بی خبرید به تحقق نزدیک است. او خواهد آمد! در زمان فتنه! و بندها ی که از فتنه بر گردن بشر افتاده باز خواهد کرد، گمراهان را متفرق می کند و دیده ها را به نور قرآن جلا و سینه ها را با تفسیر آن صفا می دهد و این بشریت است که در زمان ظهورش پیوسته جام های حکمت را سر می کشند.(همان) و نفوس به هدایت معطوف می شوند آنگاه که با هوای خود شکل گرفته و سازگار شده اند، در آن زمان جنگی عظیم رخ می دهد و شاید این همان آرماگدون باشد که حضرت، هزار سال قبل به آن اشاره کرده است. او برترین و متفاوت ترین حاکم است. می آید حکومتش بر قلب ها را با حکومت جسم ها جمع می کند. زمین پاره های جگرش و گنجینه های خود را بیرون ریخته و نثار قدومش می کند.»(همان)
خورشید به خلف صالحش مباهات نموده و او را بر سیره ی صالحان می داند که غیر از این نمی تواند باشد سلاله پاک را! وی به فرزندش سید شباب فردوس حسین بن علی علیهماالسلام فرمود: «نهمین فرزند از فرزندان تو قیام کننده بر حق است که دین را آشکار کرده و عدالت را گسترش خواهد داد.» در جهالتی که جهان را فراگرفته تعجبی نیست که قرة العین رسول صلی الله علیه و آله شگفت زده بپرسد: «یا ابتاه! إن ذلک لکائن؟ آیا واقعا اینگونه خواهد شد؟!» حضرت می فرمایند: «آری، به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را به رسالت بر انگیخت این اتفاق خواهد افتاد.»( محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 110)
پس ای مردم! فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؟( الرحمن/ 13) دوستش داریم؟ منتظر عدل محتوم هستیم؟ نشانه دارد! آری می داند شما نیز دلاتان را مانند زمین پیشکش قدومش خواهید نمود ولی آیا شما که از شدت شوق در جوش و خروش نیستید و در ظاهر بیمار نیستید به باطن بیمارید؟! آیا در ندبه های خود مانند زن جوان از دست داده اید؟! مولایمان محب را اینگونه توصیف نموده؛ آیا به وافع ما اینگونه ایم؟!
وَ مِنَ الدلائل اَن یُری مِن شُوقِه           مَثَل السَقیّم و فِی الفؤاد غَلائِلُ
و مِنَ  الدلائلِ  ضِحکُهُ  بَینَ  الوَرَی      و القَلبُ  مَحزوُن  کَقَلبِ  الثاکِلِ
از نشانه های انسان محب، این است که از شدت شوقش، مانند بیمار به نظر می آید و در همان حال، در دلش جوش و خروش ها یی است.
و از نشانه های دیگر آنکه در میان مردم می خندد در حالی که دلش غمگین است؛ آن هم مانند غم مادر جوان از دست داده!
( محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ج 2، ص 251)

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شناخت امام زمان

دسته بندی