استاد علی دوانی:
شیعیان جهان معتقدند از روزی که خداوند بشر را آفرید و برای آنان رهبران شایسته تعیین فرمود و آن ها را با قوانین آسمانی و تعالیم دینی آشنا ساخت، این مژده را نیز به آن ها داده که وقتی بشر رابطه ی خود را با خدا قطع کرد و اسیر تمایلات نفس و هوا و هوس گردید و اجتماع انسانی را به پرتگاه سقوط نزدیک گردانید؛ خداوند دادگر نجات دهنده ای می فرستد تا بشر سرگردان و محروم را آزاد گرداند و از انحراف و اضمحلال انسانیت جلو گیری نماید. البته این عنایت نیز در صورتی است که بشریت محروم و گرفتار، چاره ی کار را از خداوند طلب کند.
بسیار می پرسند چرا موضوع خلافت و امامت ائمه، و اسامی آن ها در قرآن با صراحت ذکر نشده است؟ گویی از این موضوع غافلند که شیوه ی قرآن در این نیست که همه ی موضوعات را از جزئی و کلی بیان نماید. قرآن قانون اساسی اسلام است. در قانون اساسی همیشه موضوعات به صورت کلی طرح می شود. گمان می کنیم که جا داشت موضوع خلافت و حق اهل بیت پیامبر موضوع مهدی موعود با این اهمیتی که دارد؛ د قرآن مجید با صراحت ذکر می شد تا باعث این همه اختلاف و کشمکش نشود. لیکن ما اوضاع صدراسلام و عکس العملی که را که ممکن بود در این صورت پدید آید، از نظر دور می داریم.
چنانچه موضوع خلافت بلافصل امیر المومنین علیه السلام با صراحت و با ذکر نام آن حضرت در قرآن می آمد، کسانی که تاب تحمل آن را نداشتند و برای تصاحب جانشینی پیامبر زمینه سازی کرده بودند، از همان زمان نزول آیات دست کاری شده و وضعی به وجود می آوردند که اسلام در همان روزگار اول دست خوش شکست و انهدام می گردید.
راجع به وجود اقدس مهدی موعود نیز که از لحاظ اهمیت، هم پایه ی خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله بلکه از نظری جالب تر و جهانی تر است؛ همین را می توان گفت.
قرآن مجید جز در موارد قانون گذاری «احکام» و دستورات اخلاقی و حوادث تاریخی به جزئیات و تفصیل نمی پردازد و غالبا موضوعات را به صورت کلی بیان می کند. حتی در موارد یاد شده نیز دیده می شود که به اجمال برگذار نموده و شرح و تفصیل آن را به نبی اکرم صلی الله علیه و اله و ائمه ی اطهار که ترجمان وحی الهی هستند واگذار می کنند، و مردم را به راخسان در علم و اهل ذکر همان ذوات می باشد، رجوع می دهد.
بنابرین چنین نیست که موضوع مهدی موعود در قرآن نیامده باشد. آیات قرانی که پیرامون شخصیت جهان مدار مهدی موعود در تفاسیر اهل بیت عصمت و تاویل و تفسیر شده است نیز مانند سایر آیات مربوط به اصل خلافت اسلامی، و فضائل و مناقب اهل بیت می باشد. بعضی از آن ها در ظاهر دلالت بر مقصود دارند و راجع به دولت جهانی او، یاران شایسته وی، عدالت اجتماعی و جهان گیر او، و اصلاح جهان به دست قومی که جز خدا را نمی پرستند و تنها او را قادر مطلق می دانند. این گروه از آیات را به اصلاح تنزیل می گویند که قطع نظر از احادیث و همان گونه که نازل شده با مصداق تطبیق می کند و دلالت دارد که سرانجام سراسر گیتی به وسیله ی یک مصلح بزرگ جهانی پر از عدل و داد خواهد شد.
گروهی دیگر از آیات شاید به ظاهر دلالتی بر موضوع نداشته باشد، ولی با تفسیر و تاویلی که از ائمه اطهار علیه السلام رسیده؛ کاملا با موضوع تطبیق می شود. به این معنی که دلالت این آیات بر مقصود به انضام احادیث وارده از ائمه اطهار علیه السلام روشن می گردد.
هدف ما از نگارش این قسمت توجه دادن شیعیان به این حقیقت است که اولا نه تنها صدها احادیث صحیح و معتبر از طرق مختلف در باره ی ظهور امام زمان علیه السلام رسیده است، بلکه با بیان رسای ائمه اطهار علیه السلام در قرآن کریم نیز آیات زیادی راجع به این موضوع است، و ثانیا روشن ساختن جهت دلالت این آیات است که برخی آن را نادیده گرفته و بعضی از گمراهان نیز از آن ها برای مقاصد شوم خود سو استفاده نموده و اذهان مسلمانان بی خبر را مشوب ساخته اند.
با در نظر گرفتن این جهات می گوییم چنان که در حدیث متواتر و معروف انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی، اهل بیتی آمده است، و مورد اتفاق شیعه و سنی است؛ پیغمبر اکرم صله الله علیه و اله اهل بیت خود را از قرآن مجید جدا نمی داند و کشف اسرار و تاویل آیات قرآن مجید را به عهده ی آنان گذارده است، و به مصداق اهل بیت ادری بما فی البیت آن ذوات مقدسه را از هر کس دیگری آشنا تر به روش و اهداف قرآن می داند.

منبع: موعودی که جهان در انتظار اوست ـ استاد علی دوانی.

حضرت آیت ا... جوادی آملی در نوشتاری ضمن اشاره به جایگاه و ارزش نیمه شعبان آورده است:

حضرت ولی عصر(عج) و آخرین حجّت الهی که خیر اهل الارض زمان ماست، در سحرگاه نیمه شعبان سال 255 (ه. ق) چشم به جهان گشودند و این شب مبارک که میلاد موفور السرور آن حضرت است، احتمال دارد شب قدر نیز باشد، همان‌گونه که به برخی اعمال لیالی قدر در این شب نیز سفارش شده است.(1) نیمه شعبان، شب مبارکی است که در فضائل شباهت بسیاری به لیالی قدر دارد و همان‌گونه که در برتری شبهای قدر فرموده‌اند که« فإنّها لیلة آلی ا... علی نفسه الا یردّ سائلاً له فیها ما لم یسأل معصیة».(2) در فضیلت شب نیمه شعبان نیز نبی مکرم اسلام صلی ا... علیه و آله و سلم فرمود که خداوند در شب نیمه شعبان به اندازه موی گوسفندان قبیله بنی‌کلب بندگانش را می‌آمرزد: یغفر ا... لیلة النصف من شعبان من خلقه بقدر شعر معزی بنی‌کلب (3) و این سخن، کنایه از فراوانی آمرزیده شدگان در آن شب مبارک است. کلام نورانی دیگری از امام صادق(علیه السلام) نشان می‌دهد نیمه شعبان نیز در حدّ خویش، شب قدر و واجد یکی از درجات تقدیر امور است. ایشان در برابری این سنت با لیالی مبارکه قدر فرمود: «انّها اللیلة التی جعلها الله لنا أهل البیت بإزاء ما جعل لیلة القدر لنبیناصلی الله علیه و آله و سلم» (4)؛ همان‌طور که خداوند به پیامبرصلی ا... علیه و آله و سلم شب قدر مرحمت فرمود، به ما اهل بیت نیز نیمه شعبان را عطا کرد. امام محمد باقر(علیه السلام) در پاسخ پرسشی درباره فضیلت شب نیمه شعبان فرمود که با فضیلت‌ترین شب پس از لیلة القدر شب نیمه شعبان است که خداوند در این شب فضل خویش را بر بندگانش ارزانی می‌دارد و با منّ و کرم خود آنان را می‌آمرزد، پس برای نزدیکی به خدای سبحان در این شب بکوشید چون خداوند سوگند یاد کرده است که هیچ سائلی را تا وقتی که امر ناپسند و گناهی نخواسته است محروم نگرداند: هی أفضل لیلة بعد لیلة القدر؛ فیها یمنح ا... تعالی العباد فضله و یغفر لهم بمنّه. فاجتهدوا فی القربة إلی ا... (تعالی) فیها، فإنّها لیلة آلی الله تعالی علی نفسه ألا یرد سائلاً له فیها، ما لم یسئل معصیة و… فاجتهدوا فی الدعاء و الثناء علی الله (عزّ وجلّ).(5) پیامبر گرامی اسلام صلی ا... علیه و آله و سلم نیز شب نیمه شعبان به عایشه فرمود که در نیمه شعبان اجل‌ها نوشته و ارزاق قسمت می شود و خدای عزّ وجلّ در این شب بیش از موهای بزهای قبیله بنی‌کلب، بندگانش را می‌آمرزد و فرشتگان را به آسمان دنیا و از آنجا به زمین نازل می‌کند و در این نزول ابتدا در مکه فرود می‌آیند: اما تعلمین أیّ لیلة هذه؟ إنّ هذه اللیلة لیلة النصف من شعبان؛ فیها یکتب اجال و فیها تقسم أرزاق و إنّ الله (عزّوجلّ) لیغفر فی هذه اللیلة من خلقه أکثر من عدد شعر معزی بنی کلب و ینزل الله (عزّوجلّ) ملائکة إلی السماء الدنیا و إلی الأرض بمکة.(6)

راز همتایی لیله میلاد امام زمان(عج) با شب قدر
به گزارش خبرگزاری حوزه، در ادامه این نوشتار آمده است: انسان کامل معصوم که مصادیق منحصر آن عترت طاهره‌اند عِدل و همتای قرآن حکیم است و براساس حدیث متواتر ثقلین به هیچ وجه از یکدیگر جدایی نمی‌پذیرند. قرآن تجلّی کتاب تدوینی خدا و انسان کامل معصوم تجلّی کتاب تکوینی اوست. همان‌طور که با نزول قرآن در ظرف زمانی معیّن، آن ظرف معهود، قدر یافته و شب قدر می‌شود، با تجلّی امام معصوم و تنزلش از مخزن غیب الهی در ظرف زمان معیّن، آن ظرف شخصی قدر پیدا می‌کند و شب قدر می‌شود، زیرا هرچند ممکن است زمان و زمین به واسطه صدورشان از منبع غیب الهی حَظّی از قداست داشته باشند؛ امّا آنچه مایه شرافت زمان است همانا متزمّن و آنچه مایه فخر مکان است همانا متمکّن است. بر طبق این بیان جامع، میلاد ولی معصومی که معادل قرآن مجید است، حقیقت او و نبوّت یا امامت او مستلزم شب قدر شدن خواهد بود. و برهمین اساس آنچه درباره حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا(علیهاالسلام) و نیز درباره میلاد حضرت خاتم الاولیاء(عج) مبنی بر تطابق حقیقت آن ذوات مبارک با لیلة القدر یا معرفی میلاد آنان به عنوان شب قدر مطرح می‌شود، از سنخ تمثیل است نه تعیین، همچنان که در دعای شب مبعث رسول اکرم صلی ا... علیه و آله و سلم سخن از جریان تجلی اعظم به میان می‌آید: اللّهمّ إنّی أسئلک بالتجلّی الأعظم فی هذه اللیلة من الشّهر المعظّم والمرسل المکرّم.(7) روایات معصومان(علیهم السلام) نیز گویای تبیین پیوند ناگسستنی قرآن و عترت‌اند و همسو با حدیث ثقلین، گواه جدایی ناپذیری این دو حقیقت و احکام آنها از یکدیگرند. همین پیوستگی در مقام معرفت نیز جریان دارد. ائمّه(علیهم السلام) برای معرفی خود از قرآن کمک می‌گیرند و برای شناساندن قرآن از حقیقت خودشان سخن می‌گویند، زیرا هیچ یک را بی دیگری نمی‌توان شناخت. از آنجا که حضرت خاتم الاوصیاء حجة بن الحسن المهدی(عج) عصاره فضائل اهل بیت وحی(علیهم السلام) بلکه تمام انسانهای کامل است، ظرف زمانی تجلّی او از مخزن غیب الهی در نشئه مُلک در میان سایر ایام مبارک و موالید حجج الهی(علیهم السلام) برجستگی خاص و ویژه‌ای یافته است که در پرتو آن هم تراز لیالی قدر، بلکه شبی از شبهای محتمل قدر به شمار می‌آید. گویا در عصر ما که زمان ولایت آن آخرین ولی معصوم است، مقدرات عالم در مراتبی رقم می‌خورد که از شب میلاد آن حضرت در نیمه شعبان آغاز می شود و در شبهای ماه مبارک رمضان یکی پس از دیگری تثبیت می‌شود.
عید میلاد امام عصر(عج)
قرآن کریم بزرگداشت و گرامی داشت آیات خدا را از نشانه‌های تقوای قلوب و صفات متقیان می‌داند: ومَن یُعَظِّم شَعئِرَ اللهِ فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب (8) و وجود گرامی امام معصوم از برترین آیات، نشانه‌ها و شعائر آن ذوات قدسی الهی است و تکریم و بزرگداشت در ایام میلاد یا شهادت، مصداق تعظیم شعائر خدای سبحان است؛ اما در بزرگداشت ائمه هدایت به ویژه امام عصر(عج) کاری شایسته انجام است که در پرتو آن، کشور امام زمان(عج) تا ظهور حضرتش به قدر امکان از خطرها مصون بماند.
برخی اعمال با نیمه شعبان سنخیت ندارد
برخی از اعمال که در این اعیاد شریف صورت می‌پذیرد، مانند تهیه کیک‌های بزرگ، چراغانی‌های زیبا و شادباش گفتن، در برخی موارد کاملاً بی‌ ارتباط به میلاد شریف عصاره هستی است، به گونه‌ای که در چین کمونیست، ژاپن یا سایر ممالک الحادی و در عیدهای موهوم و بی‌اساسی که هیچ بهره‌ای از حقیقت ندارند، این اعمال انجام می‌شود، در حالی که باید این جشنهای بزرگ و ایام خجسته را به برنامه‌ها و اعمالی زینت داد که با مولود آن عید پیوند داشته باشند و چون از دستاوردهای ظهور حضرت بقیة ا... الاعظم(عج) بلوغ عقول انسانها و کشف گنجینه‌های فهم بشر است، در چنین روزهایی خجسته سزاست به اموری پرداخته شود که رشد و تکامل فهم و عقل انسانها و منتظران آن حضرت را تأمین می‌کند.آنجا که تلاش برای فهم و رشد عقل صورت می‌گیرد، شایسته بزرگداشت عید میلاد حجة بن الحسن(علیه السلام) و جایگاه اهل انتظار است.
پی نوشت ها:
(1): ر.ک: اقبال الاعمال، ص 214
(2): الامالی، طوسی، ص297؛ وسائل الشیعه، ج 8، ص 106
(3): فضائل الأشهر الثلاثه؛ ص61؛ بحار الانوار، ج 94، ص 86
(4):  الامالی، طوسی، ص 297؛ مصباح المتهجد، ص762؛ بحار الانوار، ج94، ص85
(5): الامالی، طوسی، ص 297
(6):  فضائل الأشهر الثلاثه، ص62؛ بحار الانوار، ج94، ص89
(7):  البلد الامین، ص183
(8): سوره حج، آیه

عنوان کتاب:امام مهدی علیه السلام در احادیث شیعه و سنی
موضوع : مهدویت
نویسنده: جمعی از محققان مرکز تخصصی مهدویت (محمد‌امین بالا‌دستیان و دیگران )
نشر: قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام
نوبت : چاپ دوم ، بهار 1386
تعداد صفحات: 60 صفحه
فرمت:  pdf
 
مجموعه ی کتابهای انتظار ، در 9 جلد تهیه شده و شامل مطالب معرفتی پیرامون وجود مقدس امام زمان (عج) می باشد. نویسنده پس از بحث در مورد ضرورت طرح مباحث مهدویت در جلد اول، به اثبات وجود حضرت با ادله عقلی، قران و  احادیث شیعه و سنی پرداخته و در جلد پنجم  ویژگی های حضرت را بررسی می کند. در ادامه این مجموعه جریان های مخالف حضرت و مسئله جزیره خضرا در جلد هشتم و نهم مطرح شده است. در جلد چهارم، نویسنده با استفاده از احادیث معتبر و مورد قبول اهل سنت و شیعیان مسئله مهدویت را اثبات کرده و در ادامه مشترکات و عرصه های اختلافی آنها را در مورد امام زمان(عج) بررسی می کند و در پایان به چند شبه اهل سنت پاسخ داده است.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

با استفاده از آیات و روایات می‌توان وجود امام مهدی(علیه‌السلام) را ثابت کرد:

الف. قرآن کریم 
بدون شک، از نظر جامعه اسلامی همه مفاهیم و اعتقادات اصیل اسلامی ریشه در کلام الهی دارد و اساس عقیده به ظهور امام زمان نیز در کتاب خدا وجود دارد و این کتاب بزرگ آسمانی فرارسیدن آن روز مبارک و فرخنده را به تمام پیروان بشارت داده است.
آیات متعددی در شأن امام مهدی علیه‌السلام هست که امامان معصوم، تفسیر، تأویل و تطبیق این آیات را بر وجود مقدس امام زمان و حکومت جهانی آن عدالت‌گستر بیان نموده‌اند که برای نمونه به برخی از این آیات اشاره می‌شود:
۱. «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛[۱] ما در زبور داوود پس از تورات نوشته‌ایم که سرانجام بندگان شایسته ما وارث زمین می‌شوند». 
امام باقر علیه‌السلام درباره «عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» فرموده‌اند: «قائم و اصحاب وی هستند».[۲]
۲. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْفَاسِقُونَ؛[۳] خداوند کسانی از شما را که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند وعده فرمود که آنان را قطعاً در زمین خلیفه خواهد کرد؛ همان‌طور که کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت گمارد و قطعاً دینشان را برای آنها مستقر خواهد نمود؛ دینی که برای آنها پذیرفت و قطعاً آنان را پس از خوفشان به حالت امنیت دگرگون می‌کند، که مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من ننمایند و هرکه بعد از آن، کفر ورزد، پس قطعاً آنان فاسقند». 
امام صادق علیه‌السلام فرموده است که این آیه درباره حضرت قائم و اصحاب وی است.[۴]
۳. «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِینَ؛[۵] ما می‌خواهیم به مستضعفان زمین نیکی کنیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین سازیم». 
امام باقر و امام هادی علیهم‌السلام فرموده‌اند: این آیه مخصوص امام زمان است که در آخرالزمان ظهور می‌کند... و زمین را پر از عدل و داد می‌کند؛ همچنان‌که پر از ظلم و ستم شده است.[۶]
ب. روایات 
وجود امام مهدی علیه‌السلام از طریق روایات نیز به اثبات رسیده است که ذکر همه آنها، ممکن و لازم نیست. لذا به چند روایت اشاره می‌کنیم:
احادیثی که شیعه و سنی به آن معتقدند:
۱. حدیث ثقلین:
پیامبر اکرم فرموده‌اند: «همانا من دو شیء گران‌بها را در میان شما می‌گذارم؛ کتاب خدا، ریسمان کشیده شده از آسمان تا زمین، و اهل‌بیتم. و همانا این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».[۷]
طبق این حدیث همیشه همتای کتاب الهی (اهل‌بیت)، در روی زمین وجود دارد که همان امام زمان هر عصر است.
2. حدیث وجوب اعتقاد به امام:
بر اساس روایات شیعه و سنی، پیامبر اکرم فرمود: «هرکس بمیرد در حالی‌که امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».[۸]
با کمترین تأمل در این روایت و نظایر آن به مصداق واقعی امام پی خواهیم برد که از آن در روایت به «امام» تعبیر شده است و اگر کسی بدون اعتقاد به او بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
احادیثی که شیعه به آن معتقد است؛ مانند:
3. احادیث لزوم وجود امام در روی زمین:
امام باقر علیه‌السلام فرمودند: «اگر زمین بدون امام بماند اهل خود را به کام خویش می‌کشد».[۹]  
از این حدیث معلوم می‌شود که همیشه امامی در روی زمین وجود دارد.
پی‌نوشت‌ها
۱. انبیا:۱۰۵.
۲. منتخب الاثر، لطف‌الله صافی گلپایگانی، ص۱۵۹.
۳. نور:۵۵.
۴. منتخب‌الاثر، لطف‌الله صافی گلپایگانی، ص۱۶۱.
۵. قصص: ۵.
۶. المحجه فیما نزل فی القائم الحجه، هاشم‌بن‌سلیمان بحرانی، ص۱۶۸.
۷. سنن ترمذی، ج۵، ص۳۲۹؛ کافی، گلینی، ج۱، ص۲۹۴.
۸. مسند احمد، ج۴، ص۹۶.
۹. کافی، کلینی، ج۱، ص۱۷۹، ح۱۰.

پیامبر، پیش از وفات خویش فرمود:
انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.[۱]
من، در میان شما، دو چیز گران‌بها باقی می‌گذارم؛ تا زمانی که به این دو تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید: کتاب خداوند (قرآن) و عترت و خاندان من، این دو از هم جدا نمی‌شوند تا در روز قیامت بر من در حوض وارد شوند.

بنابراین، قرآن یا اهل بیت به‌تنهایی، مایه رستگاری نخواهند شد. ما زمانی می‌توانیم به رستگاری برسیم که این دو را در کنار هم قرار دهیم؛ زیرا قرآن، به‌تنهایی و بدون اهل بیت برای هدایت انسان کافی نیست.
در مسأله مهدویت نیز اگر بخواهیم آیات مربوط به امام مهدی علیه‌السلام و قیام آن حضرت را بفهمیم، باید به بیانی که از سوی اهل بیت در مورد آیات مربوط به قیام آن حضرت، وارد شده است، مراجعه کنیم؛ زیرا قرآن، یعنی ثقل اکبر و مهم‌ترین منبع اسلامی، در زمینه ظهور حضرت قائم علیه‌السلام مانند بسیاری از زمینه‌های دیگر، یک بحث کلّی و اصولی دارد و وارد جزئیات مسأله نمی‌شود.
به تعبیر دیگر، آیات قرآن، خبر از یک حکومت عدل جهانی در سایه ایمان می‌دهد که به دست «خلیفة‌الله» صورت خواهد گرفت. تعیین مصداق این آیات، منوط به رجوع به دریای بی‌کران علم اهل بیت است.
برخی از علما و محققان، تعداد آیاتی را که درباره امام زمان تفسیر و تأویل شده است، حدود دویست آیه دانسته‌اند.[۲] علامه مجلسی، بیشتر آنها را در «بحارالانوار» گرد آورده است.[۳] و ما در اینجا، به ذکر چند آیه و تفسیر و تأویل آنها از امامان اکتفا می‌کنیم:

۱. وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون، إِنَّ فی‏ هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدین.[۴]
همانا، بعد از ذکر (تورات) در «زبور» نوشتیم: «یقیناً، بندگان شایسته‌ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد. در این، ابلاغ روشنی است برای گروه عبادت‌کنندگان.

این آیه دلالت می‌کند که روزی خواهد رسید که صلح و راستی، بر سراسر جهان سایه خواهد افکند و ظلم و بیداد از روی زمین برچیده خواهد شد. چون در زمان هیچ‌یک از انبیا و امامان قبلی، چنین اتفاقی نیفتاده، بنابراین باید این امر در آینده اتفاق بیفتد. برای اینکه بدانیم این وعده، چه وقت و توسط چه کسی تحقق خواهد یافت، باید به ثقل اصغر مراجعه کنیم.
مرحوم طبرسی، در تفسیر مجمع‌البیان می‌نویسد:
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «اینان، اصحاب مهدی در آخرالزمانند». مؤید آن، روایتی است که خاص و عام، از پیامبر خدا روایت کرده‌اند که: «لولم یبق من ‌الدنیا إلا یوم واحد لطول الله ذالک‌ الیوم حتی یبعث رجلاً صالحاً من أهل بیتی یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، خدا، آن روز را طولانی میکند تا مردی صالح از اهل بیت مبعوث گرداند و زمین را چنان که پر از ظلم و جور شده است، پر از عدل و داد کند.[۵]
بنابراین، طبق روایت امام باقر علیه‌السلام  و روایت‌های متعدد دیگر،[۶] این وعده‌های الهی با ظهور امام مهدی علیه‌السلام تحقق خواهد یافت.

۲. هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.[۷]
او، کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.

قدر مسلم، وعده غالب‌شدن دین اسلام بر همه آیین‌ها، تاکنون تحقق نیافته و آیین‌های دیگری با پیروان فراوان وجود دارند که هنوز نه‌تنها مغلوب دین حق پیامبر اسلام نشده‌اند، بلکه سعی می‌کنند تا اسلام را از بین ببرند، ولی چون وعده الهی حق است، پس باید روزی تحقق پیدا کند. به همین دلیل، امام باقر‌ علیه‌السلام می‌فرماید: «این پیروزی، به هنگام قیام مهدی از آل‌محمد خواهد بود که احدی در روی زمین باقی نماند، جز آنکه به نبوت محمد اعتراف کند».[۸]
همچنین علامه طباطبایی نیز در تفسیر «المیزان» در ذیل این آیه می‌نویسد:
امام صادق‌ علیه‌السلام در تفسیر آیه «هوالذی ارسل رسوله...» فرمود: به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده و نخواهد شد تا آنکه قائم خروج کند.
همچنین در ادامه می‌نویسد:
معنای اینکه این آیه درباره حضرت مهدی علیه‌السلام نازل شده، این است که خروج آن حضرت، تأویل این آیه است ... .[۹]

۳. الَّذینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور.[۱۰]
همان کسانی که هر گاه در زمین به آنان قدرت بخشیدیم، نماز را بر پا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و پایان همه کارها از آن خداست.
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «این آیه، برای آل‌محمد است و مهدی و اصحابش را فرمانروای مشارق و مغارب زمین می‌گرداند و به دست او و یارانش، دین را غالب کرده و بدعت‌ها و باطل‌‌ها را می‌میراند».[۱۱]

۴. أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْض.[۱۲]
یا کسی که دعای مضطّر را اجابت می‌کند و گرفتاری او را برطرف می‌سازد و شما را خلفای بر روی زمین قرار می‌دهد.

از امام صادق علیه‌‌السلام روایت شده است که فرمود:
این آیه، درباره قائم آل‌محمد نازل شده است. سوگند به خدا، او، مضطر است زمانی که در مقام، دو رکعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، خدا دعای او را استجابت می‌کند و رنج او را برطرف می‌سازد و او را در زمین خلیفه قرار می‌دهد.[۱۳]

۵. وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون.[۱۴]
مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنان کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنان گذشت و قلب‌هایشان قساوت پیدا کرد و بسیاری از آنان گناه‌کارند.
امام صادق علیه‌السلام، درباره این آیه فرمود: «این آیه درباره قائم نازل شده است».[۱۵]

۶. وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ.[۱۶]
اراده می‌کنیم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.

مؤلف تفسیر گازر در ذیل این آیه مینویسد:
اصحاب ما، روایت کرده‌اند که این آیه، در شأن امام مهدی‌ علیه‌السلام است که خدای تعالی وی و اصحابش را پس از آن که تضعیف کرده باشند ایشان را، بر ایشان منت نهد. و مراد از زمین، جمله روی زمین است. و ایشان را امامان و وارثان گرداند.[۱۷]
در تفسیر جامع نیز گفته شده:
شیبانی، از امام باقر ‌علیه‌السلام روایت کرده که فرموده‌اند: این آیه مخصوص قائم است که در آخرالزمان ظاهر شده و کفار و ستمکاران را که مانند فرعون و هامان هستند، هلاک و به قتل رسانیده و از بین می‌برند و مالک شرق و غرب جهان شده و پس از آنکه جور و ظلم عالم را پر کرده باشد، عدالت مطلقه را اجرا می‌فرماید.[۱۸]

۷. الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُون.[۱۹]
کسانی که به غیب ایمان می‌آورند و نماز به‌پا می‌دارند و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم انفاق می‌کنند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:
مراد از متقین، شیعیان امیرالمؤمنین و منظور از غیب، حجت غایب است.[۲۰]

۸. َ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً.[۲۱]
و آن کس که مظلوم کشته شده برای ولیش سلطه [و حق قصاص] قرار دادیم ولی در قتل اسراف نکند. همانا ولی دم منصور از سوی خداست.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
منظور از مظلوم، حسین است... خداوند مهدی را در قرآن «منصور» نامیده، همچنان که احمد و محمد را «محمود» نامیده و همچنان که عیسی را مسیح نامیده است.[۲۲]

نتیجه و جمع‌بندی
از بررسی این آیات، چنین به دست می‌آید که خداوند، پیروزی مطلق حق بر باطل را وعده داده است و این پیروزی ـ که تاکنون تحقق نیافته ـ در آینده، به دست کسانی تحقق خواهد یافت که اقامه‌کننده نماز هستند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. اینان، با اقامه شعائر الهی، وارث زمین خواهند شد.
چنان‌که در ابتدای بحث ذکر شد، تعیین مصداق این آیات و تفسیر آنها، تنها، در صورت رجوع به ائمه معصوم میسور است و همان گونه که در ذیل آیات اشاره شد، امامان، امام مهدی علیه‌السلام و یاران آن حضرت را مصادیق این آیات و تحقق دهندگان وعده الهی، معرفی می‌کنند.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر
• معجم احادیث الامام مهدی، شیخ علی کورانی؛
• سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوی‌نیا؛
• مهدی موعود در قرآن کریم، محمدحسین رضوی؛
• سیمای امام مهدی در قرآن، ترجمه المحجة، حائری قزوینی؛
• فصل‌نامه انتظار، شماره6، مقاله آقای سعدی؛
• موعود شناسی، علی‌اصغر رضوانی، ص285؛
• گفتمان مهدویت، مقاله آیت‌الله معرفت؛
• امام مهدی فی القرآن و السنة، سعید ابومعاش؛
• امام مهدی در قرآن، مهدی یوسفیان.

پی‌نوشت‌ها
۱. وسائل‌الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج۲۷، ص۳۳.
۲. تاریخ زندگانی حضرت مهدی، میرزا مهدی صادقی، ص۷۴.
۳. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۱، صص۱۸ـ۶۴.
۴. انبیا: ۱۰۵ـ۱۰۶.
۵. ترجمه مجمع‌البیان، طبرسی، ج۱۶، ص۱۷۲.
۶. بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۹، ص۲۲۳؛ همان، ج۱۴، ص۳۷.
۷. توبه: ۳۳.
۸. روح‌الجَنان و روح‌الجِنان، ابوالفتوح رازی، ج۱۱، ص۷۵.
۹. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۲۴۰.
۱۰. حج: ۴۱.
۱۱. نورالثقلین، عبدعلی‌بن‌جمعه حویزی، ج۳، ص۵۰۶؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۲۴، ص۱۶۵.
۱۲. نمل: ۶۲.
۱۳. تاریخ زندگانی حضرت مهدی، مهدی صادقی، ص۷۹؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۵۱، ص۴۸.
۱۴. حدید: ۱۶.
۱۵. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۱، ص۵۴.
۱۶. قصص: ۵.
۱۷. تفسیر گازر، حسین‌بن‌حسن جرجانی، ج۷، ص ۱۵۲.
۱۸. تفسیر جامع، سید ابراهیم بروجردی، ج۵، ص۱۵۴.
۱۹. بقره: ۳.
۲۰. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۱، ص۵۲.
۲۱. اسراء: ۳۳.
۲۲. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۱، ص۳۰.
 

مهدویت و ولایت

به گزارش خبرنگار حوزه مهدویت خبرگزاری شبستان، پایگاه اینترنتی مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله بهجت به تازگی ویژه نامه الکترونیکی دهه کرامت را منتشر کرده که روزانه به روز می شود. این ویژه نامه شامل مطالب ارزشمندی از سخنان و حکایات آیت الله بهجت در مورد امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) است که به آداب زیارت و عنایات امام رضا(ع) به زائران می پردازد.
در این ویژه نامه الکترونیکی مطلبی با عنوان "پایندگى اسلام به وجود امام و ولایت معصوم(ع) از سخنان آیت الله بهجت درج شده است که به حدیث تقلین و دلیل بر وجود بقیه الله(عج) در این زمان و تعیین جانشین امامان و پرداخته است. در ادامه این یادداشت را نقل می کنیم:
"حقیقت اسلام در ایمان مى باشد به دلیل آیه الیوم أکملت لکم دینکم و إنما ولیکم اللّه و رسوله والذین امنوا و امثال اینها؛ انسان عاقل متوجه مى شود که نبىّ وصىّ مى خواهد، و وصایت تکوینا بقاء نبوّت است.
بنده ندیده ام که کسى اینگونه بگوید، ولى حقیقت مطلب همین است که: دلیل بر وجود بقیة اللّه(عج) در این زمان، از ابتداى غیبت صغرى تاکنون، همان روایت ثقلین با ضمیمه اى که در آن است، مى باشد:
"إنى تارک فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتى... سألت ربّى ان یجمع بینهما و ان لایفرق بینهما، فاستجاب لى.
این روایت با ضمیمه ساءلت ربى ... دلیل است بر اینکه در هر جا و هر زمانى که قرآن هست و مأمورٌ به است، به طوری که مرجع است، حالا یا صورتا یا واقعا، یا بعضا یا تماما، هر جا که قرآن باشد، شارح قرآن هم باید باشد، وصى پیغمبر هم باید باشد. یعنى بقاء خود صاحب قرآن که إنما یعرف القرآن من خوطب به خودش باید باشد.
هر زمان که اسلام و قرآن هست، در همان زمان قائم، ولى، عالم به اسلام و شارح قرآن که خود خدا معیّن کرده است، باید باشد. لایفرّق بینهما، نمى شود قرآن باشد ولى شارح قرآن نباشد.
لذا در خود روایات اهل تسنن إلى ماشااللّه مواردى را ملاحظه مى کنید که در مورد آیه شریفه قرآن یا در مورد احکامى که آنها صادر کرده اند، حضرات معصومین خصوصا حضرت امیر(ع)، آنها را توضیح و تبیین کرده اند. به طوریکه اهل سنت نقل کرده اند که عمر در 70 موضع گفته است: لولا على لهلک عمر.
یا مثلا زمانی که وجود مقدس رسول اللّه(ص) از دنیا رفت. برادر ابوبکر آمد و گفت: محمّد لایموت ابوبکر براى اثبات مرگ پیامبر(ص) به این آیه شریفه اءفان مات اءو قتل انقلبتم على اءعقبکم و حال اینکه این نکته را نفهمیده که إن در آیه شریفه قرآن إن شرطیه است، و به این معنا نیست که پیامبر مى میرد یا کشته مى شود. بلکه باید به این آیه شریفه قرآن کل نفس ذاقة الموت استدلال مى گردد. این آیه براى مرگ تمامی نفوس دلیل است. نه آن آیه شریفه افان مات ... واقعا آیا اینها شارح قرآن بودند؟!
همین شارح بودن اهل البیت(ع) براى آیات شریفه قرآن که موارد عدیده اى از آن را خود اهل تسنن نقل کرده اند، دلیل قطعى بر ولایت و وصایت حضرات معصومین(ع) است.
روایت ثقلین با آن ضمیمه اى که در آن است، دلیل قطعى بر وجود امام زمان حىّ إلى زمان ظهوره است، نه اینکه بعدا موجود و متولّد مى شود.
آنها اشکال مى کنند که: از کجا معلوم است که حضرت متولّد شده است؟! مى گویند زنى خبر داده است که اتاق نورانى شد و...؟! راوى فقط یک زن است.
(جواب این اشکال اولا اینکه:) بله راوى یک زن است. آیا این همه مدت که حضرت در میان مردم ظاهر بوده کسى از اصحاب او را ندیده و مشاهده نکرده است؟!
(ثانیا:)خود امام حسن عسکرى(ع) و دیگر امامان(ع) خبر داده اند و بعد از آن هم إلى ماشاءاللّه شیعه از وجود مقدسش این همه کرامات دیده و مى بینند.
ما چه مى دانیم همین امروز در کجاها چه اغاثه هایى براى مستغیث ها و چه اجاره هایى براى مستجیرها از طرف حضرت انجام مى شود؟! ما چه مى دانیم که چه کارهایى هر روز دارد مى شود؟!
بله، حضرت از اعین ظالمین محجوب است. المحجوب عن أعین الظالمین.
اما کسانی که نه ظالمند و نه رفیق ظالمند و نه با ظالمین معاشرند و نه در خانه و محله ظالمین هستند، آن حضرت از دیده آنها محجوب نیستند.
(ثالثا:) دیدن با چشم موضوعیت ندارد، بلکه این طریق و وسیله اى است براى حصول یقین. اگر آدم از پشت پرده صدائى را شنید، فهمید و بودن گوینده اى را یقین کرد، او براى ما خبرهائى داد و آن خبرها مطابق با واقع شد، از سابق ولاحق ما خبر داد، به وجود گوینده یقین پیدا مى کنیم ولو چشمانمان او را نبیند.
(رابعا:) همین دیدم را خیلى از بزرگان علماء ما هم ادّعا کرده اند. که اگر ما بگوئیم آنها دروغگو بوده اند که دیگر معلوم است که ما در چه حالى هستیم؟!؟
مقصود اینکه، ایمان یک مطلب است و آن هم اسلام است. و باید بگوئیم که اسلام هم همان توحید است، تمام انبیاء مثل یک نبى واحد و تمام اوصیاء مثل یک وصى واحد هستند. و همه اینها هم از توحید نشاءت گرفته اند. ولذا در اول امر حضرت رسول(ص) فرمود: قولوا لاإله إلاّاللّه تفلحوا، هیچ چیز دیگرى نفرمودند.
در اول امر همین کلمه را فرمودند.
و بعد از مدتى فرمودند: هر کس دعوت مرا اجابت کند، او وزیر و وصى من خواهد شد. کسى جواب نداد. حضرت این کلام را دو یا چند بار تکرار کردند. آخر کار حضرت امیر(ع) بلند شدند و گفتند: من حاضرم و اجابت کردند.
بعد هم ابولهب عموى پیامبر به تمسخر گفت: براى مثال تو و دعوت تو، یک چنین طفلى باید اجابت کند و حرف تو را قبول کند. براى این ما را دعوت کرده بودى؟
ببینید برادر و برادرزاده چقدر با هم متفاوتند! یکى جهنمى محض و دیگرى بهشتى محض. همین حدیث ثقلین را اگر کسى تماما قبول کند، این حدیث خودش اقوى دلیل است بر اینکه امام زمان(عج) از همان زمانی که پدر بزرگوارش وفات کردند، موجود بوده و تاکنون حىّ و زنده اند.
مخالفان این را قائل نیستند و این اشکالات را هم بی خود مى کنند. همچنان که آن یازده امام دیگر را قائل نبودند.
در روایات داریم که ما منّا إلاّ مقتول اءو مسموم.
حضرات معصومین(ع) یا کشته شدند و یا زهر خورانده شدند.
البته مراد این نیست که در اثر زهر فورى بمیرند و همه فهمیده باشند که حضرت امروز زهر خورده و امروز هم وفات کرده است.
همچنانکه در رابطه با حضرت رسول(ص) هم نقل مى کنند که به حضرت زهر داده شده بود. بلى در مورد حضرت موسى بن جعفر(ع) یا حضرت جواد الائمه(ع) معلوم شد که در همان شب یا در همان روز با آن وسائل مسموم و شهید شدند (ولى در مورد بقیه حضرات معصومین(ع) اینگونه معلوم نشد.)
حضرات معصومین(ع) براى اثبات ولایت و وصایت خودشان اقامه برهان مى کردند. لکن مى فرمودند براى غیر خودتان اظهار نکنید.
امّا در زمان حضرت موسى بن جعفر(ع) با اینکه حضرت این معنى را به اصحاب فرموده بودند امّا آنها فرامین ایشان را رعایت نکردند و مطالب حضرت را اظهار کردند. لذا به خاطر عدم رعایت حدود فرامین امام(ع)، حضرت فرمودند: به من الهام شد که یا باید تو کشته شوى یا همه شیعیان. حضرت هم فرمودند: من حاضرم فداى مجموع شیعیان شوم."
 

 

ایدۀ ظهور موعود بزرگ که با خروج خود، عدل و قسط، گشایش و آسایش را در مقطع پایانی تاریخ حیات انسان، به ارمغان خواهد آورد عقیده ای است که پیروان ادیان سه گانۀ ابراهیمی و بخش چشم گیری از سایر ملل به آن ایمان داشته و دارند. یهودیان مانند مسیحیان که به بازگشت عیسی (ع) معتقدند به ظهور یک منجی می‌اندیشند علی رغم وجود مذاهب مختلف اسلامی و تفاوت‌های عقیدتی ناشی از آن، همۀ مسلمانان طبق بشارت رسول اکرم (ص) به ظهور امام مهدی (ع) در آخرالزّمان اعتقاد راسخ دارند. اساساً میان مسلمانان و پیروان دیگر ادیان در اصل اعتقاد به ظهور یک منجی در آخرالزّمان هیچ گونه اختلافی نیست، هر چند در مصداق آن میان مسلمانان و دیگران اختلافاتی وجود دارد، لیکن تمامی امّت اسلامی بر این باورند که اسم مبارک وی «محمّد» و لقب او «مهدی (1) » است.

قدرتهای بزرگ جهانی مدعی‌اند که در تلاشند که صلح، آرامش و عدالت را در جهان ایجاد کنند تا در پرتو آن، زندگی بشر سامان یابد، امّا متأسفانه گذشت زمان و تاریخ نشان داد که نه تنها مشکل بشر وامانده از ناکامی که با این شعار حل نشده و نتوانسته باری را از شانۀ بشر تیره بخت بردارد، بلکه آرمان نشان می‌دهد که افزایش جرم و جنایت‌ها و تجاوز به حقوق ملت‌ها هر روز بر نگرانی‌های بشر می‌افزاید؛ تا جایی که نزدیک است اجتماع انسانی از رسیدن به یک زندگی سالم بشری و لذت بخش و آیندۀ درخشان مأیوس گردد. اینجاست که اعتقاد به نجات در ادیان «منجی گرایی» یا «موعود» به ویژه مهدویّت در اسلام که همان اعتقاد به منجی آخرالزّمان است باعث می‌شود پیروان ادیان با امید و اعتقاد به منجی آخرالزّمان است باعث می‌شود پیروان ادیان با امید و اعتقاد به پیروزی نهایی حق بر باطل، به یاری همنوعان مظلوم خود بشتابند و برای برآوردن بزرگ‌ترین آرزوی بشریت، یعنی حکومت دین بر سراسر هستی، دست از تلاش و کوشش بر ندارند تا وعدۀ الهی محقق گردد. به امید آن روز که دست ظالمین کوتاه و مستضعفان و مؤمنان وارث زمین گردند؛ «أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ اَلصّالِحونَ (2) »

«موعود»

یکی از لقب‌های بسیار معروف حضرت مهدی (ع) است. این لقب از آن جهت به آن حضرت داده شده است که نوید ظهور او توسط انبیای بزرگ الهی به تمام امت‌ها رسیده است و در نتیجه آن عقیده به ظهور یک منجی بزرگ الهی در آخرالزّمان که جهانیان را از یوغ ستم و بیداد رهایی خواهد بخشید، به عنوان یک اعتقاد عمومی و همگانی مطرح است. به گونه ای که امروزه هیچ مذهب و آیین را نمی‌توان یافت که معتقد به ظهور منجی بزرگ جهانی از جمله آموزه های اصلی و پایه های اعتقادی آن نباشد. به علاوه علیرغم وقوع تحریف در متون کتاب‌های دینی ادیان گذشته، در بخش‌های زیادی از آن‌ها به نمونه‌هایی از این نویدها بر می‌خوریم. به عنوان مثال در زبور حضرت داوود (ع) که تحت عنوان مزامیر در لابه لای عهد عتیق آمده است در حداقل سی و پنج مورد، نویدهایی دربارۀ ظهور موعود جهانی به چشم می‌خورد. همین طور در عهد عتیق (تورات) در کتاب‌های اشعیای نبی در فصل 1 و 45 و زکریای نبی فصل 14 و صفینای نبی فصل 3 و سلیمان نبی فصل 2، حزقیل نبی فصل 21 و در این باره مطالب زیادی به چشم می‌خورد. در اناجیل اربعه به این موضوع بیش از سایر منابع دینی سابق پرداخته شده است در قاموس کتاب مقدس «دمستر هاکس» تصریح دارد که در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) کلمه پسر انسان بیش از هفتصد بار تکرار شده است که تنها سی مورد آن با حضرت عیسی (ع) قابل تطبیق است و حدود پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده موعودی سخن می‌گوید که در آخرالزّمان ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی (ع) نیز با او خواهد آمد، تا او را یاری نماید. به همین ترتیب در کتاب‌های مقدس سایر آیین‌ها، نظیر زردشتیان، هندوها، بودائیان و ... که رهبران آن‌ها خود را پیامبر آسمانی معرفی می‌کرده‌اند، مباحث زیادی در زمینۀ منجی موعود جهانی بیان شده است (3). گذشته از این در چند مورد برخی از وعده های مهم موجود در آیات قرآنی به قیام امام زمان (ع) تطبیق شده است که از جملۀ آن‌هاست : آیۀ 55 سورۀ نور آیۀ 22 و 23 سورۀ ذاریات از امام سجاد (ع) روایت شده است که این آیات به مسئلۀ قیام مهدی (ع) که از خاندان پیامبر است اشاره دارد (4). در زیارت معروف حضرت مهدی (ع) که مرحوم سید بن طاووس آن را نقل می‌کنند، از آن حضرت در یک مورد با تعبیر موعود امت‌ها یاد شده است: «السلام علی المهدی الّذی وعد الله عزّوجل به الاهم أن یجمع به الکلم و یلم به الشعث و یملأ به الأرض قسطاً و عدلاً و یمکن لهُ و ینجز به وعد المؤمنین (5) » (درود بر آن مهدی که خداوند عزوجل وعده ظهور او را به امت‌ها داده است که به وسیلۀ او وحدت و یکپارچگی را جایگزین پراکندگی و تفرقه نموده، وعده‌هایی که به مؤمنان داده شده است به دست او عملی خواهد شد) پس همۀ امت‌ها علیرغم اختلاف نظری که در بیان مشخصات و اوصاف او دارند، ایشان را به عنوان موعود بزرگ الهی می‌شناسند؛ همو که پس از ظهور، همۀ انسان‌ها را به سعادت واقعی که همواره در آرزوی آن به سر می‌برده اند، رهنمون خواهد شد و به ظلم و بی عدالتی پایان خواهد بخشید (6). اگر چه نوعی وحدت موضوعی میان همۀ ادیان و نحله های دینی فوق دربارۀ منجی یا موعود دیده می‌شود، امّا از سوی دیگر تعارض‌هایی نیز در میان آنان وجود دارد. مهم‌ترین این تعارضات آن است که پیروان هر کدام از ادیان جز نحله های عرفانی منجی را کسی یا شخصیتی از دین خودشان می‌دانند. شاید ریشه این تعارضات از آنجا باشد که هر قوم و ملتی صرفاً دین خود را بر حق و ادیان دیگر را باطل می‌داند (7).

«دلایل بر موعود»

دلیل عقلی بر موعود:

دلیل عقلی نیز ما را به ضرورت آمدن نجات بخش و رسیدن انسان به فضایل و کمالات مطلوب خود در آخرالزّمان نوید می‌دهد. علامۀ طباطبایی عباراتی دارند که قابل توجه می‌باشد: هر نوعی از انواع مختلف آفرینش از نخستین روز پیدایش متوجه آخرین مقصد کمالی و هدف نوعی خود بوده و با نیروی مناسب وی که بدان مجهز است برای رسیدن به این هدف، بی این که کمترین سستی و خستگی از خود بروز دهد مشغول تلاش و تکاپو می‌باشد. دانۀ گندمی که شکافته شده و نوک سبزی بیرون می‌دهد، از همان وقت متوجه بوته گندم کامل است که پر از سنبل‌های افشان می‌باشد و هستۀ درختی که شروع به روییدن می‌کند، به سوی درخت کامل پر از میوه عازم است؛ نطفۀ حیوانی که می‌خواهد جنین شود، هدفی جز این که از نوع مناسب خود یک حیوان کاملی شود، ندارد و به همین قیاس است موارد دیگر. برخورد اسباب و علل مخالف و موافق، اگر چه بسیاری از این موجودات را که چون قافله ای پیوسته به سوی مقصد خود متحرکند از وصول به مقصد کمالی مانع می‌شود و در نتیجه بسیاری از آن‌ها پیش از رسیدن به آرزوی تکوینی خود از میان می‌روند، ولی با این همه هرگز نظام آفرینش از رویۀ عمومی و دائمی خود دست بر نداشته و پیوسته سرگرم سوق پدیده های نو به سوی کمالشان می‌باشد و در نتیجه پیوسته از هر نوع دسته ای به کمال و هدف تکوینی خود می‌رسند و البته نوع انسانی از این حکم عمومی و نظم همگانی مستثنی نیست، بی تردید انسان نوعی از انواع موجودات است که نمی‌تواند به تنهایی زندگی کند و برای رسیدن به آرمان تکوینی خود ناچار است در حال اجتماع و دسته جمعی به سر برده، هدف وجودی خود را بدست آورد. مشاهدۀ حال جامعه های بشری این معنا را تأیید می‌کند. زیرا هر جامعه از جامعه های بزرگ و کوچک انسانی، آرزویی جز این ندارند که در حال آرامش و صفا و ارتفاع موانع زندگی کرده و بهرۀ انسانی را از زندگی خود بر دارند.

نیز روشن است که جامعۀ بشری تاکنون نتوانسته به این آرزوی خود جامۀ عمل بپوشاند، از طرف دیگر نیز دستگاه آفرینش از رویۀ خود دست بردار نبوده و هم از دست ساخته های خود عاجز و زبون نخواهد شد. این نظر عقلی به ما نوید قطعی می‌دهد که عالم بشریت یک روز ایده آلی در پیش دارد که سر تا پا سعادت و کامیابی بوده و در وی همۀ خواسته های فطری انسانی که در نهاد این نوع رسم شده، برآورده خواهد شد و نیز می‌دانیم که انسانیت هرگز به یک چنین محیط پاک و نورانی نایل نخواهد شد، مگر در سایه واقع بینی و حق پرستی، که در اثر آن، حس خود خواهی و سود پرستی و رذایل دیگری که موجب به هم خوردن آرامش جامعه و اختلال زندگی فرد می‌باشد. از درون مردم رخت بر بسته و جلوه های نهاد پاک یک انسان فطری و طبیعی دست نخورده جایگزین آن‌ها شوند. نتیجه بیان گذشته این است که در مسیر همین زندگی اجتماعی انسانی خودمان، روزی فرا خواهد رسید که سعادت کامل اجتماعی انسان را صد در صد تضمین کند و در آن روز، عموم افراد در سایه واقع بینی و حق پرستی، خوشبختی واقعی خود را به دست آورده و در مهر امن و امان مطلق و بی مزاحمت هر گونه ناملایمات فکری به سر خواهند برد. قرآن کریم نیز همین نظر عقلی را تأیید نموده است و در چند جا مژدۀ چنین روزی را به اهل حق و حقیقت می‌دهد (8).

موعود در ادیان :

عقیدۀ ظهور موعود و منجی در تاریخ ادیان، برخاسته از ضرورت نجات خواهی بوده است. پس روشن می‌شود که اصل نجات خواهی و انتظار رهایی، یک اصل و امید مشترک همۀ ادیان بوده است. ما در این مقاله ادیان را به ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی تقسیم می‌کنیم و ایدۀ موعود شناسی را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.

ادیان ابراهیمی:

همۀ دین‌های ابراهیمی از سنّت ابراهیم (ع) یعنی دین حنیف او الهام می‌گیرند. دین‌های یهود و مسیحیت و اسلام از جهاتی با یکدیگر اشتراک دارند که در ذیل به برخی اشاره می‌کنیم.

1.ادیان ابراهیمی همگی معتقد به تئوری پیامبری هستند. (نبوت)

2. قرآن کریم پیروان ادیان ابراهیمی را «اهل کتاب» می‌خواند (یهود مسیحیت اسلام)

3. پیروان ادیان سه گانه ابراهیمی، بر پیروزی ادیان بر کفر، حاکمیت حق و علم، عدالت اجتماعی، نجات بشر از ظلم و ستم و وراثت زمین به صالحان، اعتقاد راسخ دارند. در یک کلمه می‌توان گفت فلسفه تاریخ در ادیان ابراهیمی با اعتقاد به ظهور منجی و موعود معنی پیدا می‌کند.

«موعود یهود»

یکی از پایه های اساسی و اصول مهم آیین یهود، ایمان به ظهور ماشیح و دوره نجات (گئون) است. هر فرد یهود که به ماشیح اعتقاد نداشته باشد و یا چشم به راه آمدن او نباشد، منکر سخنان حضرت موسی و سایر انبیاء بنی اسرائیل است، زیرا موضوع ماشیح به دفعات در متون مقدس عنوان شده است. واژۀ «ماشیح» کلمۀ عبری و معادل واژه فارسی «مسیحا» است. ماشیح به معنای مسح شده یا تدهین شده به روغن مقدس می‌باشد و معرّب آن «مسیح» است. این واژه لقب پادشاهان قدیم بنی اسرائیل بوده، ولی در زمانهای بعد به کاهنان بزرگ و حتی به برخی پادشاهان غیر بنی اسرائیلی نظیر کوروش نیز اطلاق شده است. زیرا معتقد بودند که خدا او را برگزید و مسح کرد تا نقش رهاننده بنی اسرائیل را به عهده گیرد. در زمان پیامبران بنی اسرائیل، آن‌ها در مراسمی مقداری روغن بر سر پادشاهان می‌ریختند و با دست خود آن‌ها را مسح می‌کردند. بر اثر این کار، آن پادشاه ماشیح خوانده می‌شد و اطاعت او بر همگان واجب می‌گردید. آنچه مسلّم است این است که واژۀ ماشیح ابتدا کارکرد موعودی یا منجی گرایی نداشت و صرفاً یک لقب برای پادشاهان بنی اسرائیل بود. بر اساس متون مقدس یهود، نخستین بار این واژه به «طالوت» اطلاق شده است. چون بنی اسرائیل در اوج بدبختی و فلاکت به سر می‌بردند و گرفتار انواع شداید و دزدی و ظلم شده بودند لذا برای رهایی از این درد سرها به خدمت سموئیل پیامبر رسیدند و از او خواستند حاکمی را بر آنان منصوب کند تا آنان را از آن وضعیت اسفناک نجات دهد و قدرت حفاظت از آن‌ها و دارایی‌های آن‌ها را داشته باشد. سموئیل نیز طالوت را تدهین یا روغن مالی کرد و لفظ ماشیح برای اولین بار بر او اطلاق شد. امّا الگوی کامل مسیحایی از دوران حکومت داوود نبی شکل می‌گیرد. داوود تجلی بخش وعدۀ الهی بر قوم برتر یا قوم خدا، به واسطه حکومت پی ریزی می‌شود. ماشیح موعود، داوود نیست، بلکه از نسل اوست (9). زمانی که این حکومت به مراحل کامل خود در عصر داوود (ع) و سلیمان (ع) رسید می‌توان آن را مصداق وعدۀ الهی بر بنی اسرائیل دانست. به طوری که برای همۀ عالمان یهود این ایده مطرح شد که حکومت مسیحیایی داوود برای همیشه ادامه خواهد داشت.

این را می‌توان در آیات سموئیل اول ملاحظه کرد (10). در سراسر مزامیر، دوران داوود و سلیمان (ع) به عنوان دوران طلایی یهود، عصر آرمانی و حکومت ابدی مطرح است (11). دیری نپایید که حکومت سلیمان که یک حکومت واحد بود، به دو تکه تبدیل شد لذا وقتی دوران انحطاط حکومت بنی اسرائیل شروع می‌شود، ماشیح بود داوود و سلیمان، رنگ می‌بازد و از این جا می‌گویند این حکومت ماشیح موعود نبوده و ماشیح در آینده خواهد آمد. از این زمان به بعد انتظار موعود بیشتر می‌شود. زیرا بدبختی‌ها و رنج یهودیان در این دوران افزایش پیدا می‌کند. در طول تاریخ، اعتقاد به ظهور ماشیح در میان بنی اسرائیل قطع نشد و همواره افت و خیز داشته است. البته وعدۀ ظهور شخص خاصی نیست بلکه فقط وعدۀ آمدن دوران طلایی برای یهود مطرح می‌شود (12).

«پیامد های موعود باوری در یهود»

1.امید به تحقق وعدۀ الهی

2.صبر و آرامش در برابر مشکلات

3.ایجاد نشاط

4.وحدت قومی

5.تن دادن به شریعت و رفتار شرعی

ویژگی‌های ماشیح :

1.ماشیح انسانی معمولی است. همۀ دانشمندان یهود دربارۀ این که ماشیح انسان معمولی است اتفاق نظر دارند. از نشانه های او این است که صداقت و پارسایی او از بدو تولّد دائماً در حال افزایش بوده و به خاطر فضیلت و اعمال شایسته‌اش به عالی‌ترین و والاترین درجات تکامل روحانی دست خواهد یافت.

2.ماشیح از نسل داوود است(13).

3.قدرت او کیهانی است؛ نمی‌خواهد با اعمال خارق العاده کاری انجام دهد.

4.زادۀ بیت الحم است؛ در مرکز یهودیت و یهودی زاده است.

5.اشراف زاده است؛ از خاندان پادشاهان بوده است.

6.شهرنشین است؛ با ادبیات شهرنشینی آشنا است.

«کارکرد های اندیشۀ ماشیح»

1.تشکیل حکومت و استقلال سیاسی

2.داوری نهایی بین همۀ اقوام و سهل گیری بر بنی اسرائیل

3.نابودی امت‌های مشرک؛ مرادشان از امت‌های مشرک اقوام غیر یهودی است.

4.اعطای قدرت جهانی به بنی اسرائیل

5. زنده کرده مردگان؛ مردگان و اموات از گور برخاسته با زندگان و گروه متقیان و ابرار گرداگرد مسیحا صف واحدی تشکیل می‌دهند (14).

«موعود در نگاه منابع یهود»

منبع مهم یهودیان در آموزه‌هایشان، عهد عتیق است که مشتمل بر 39 کتاب است که از نظر موضوع به سه بخش تقسیم می‌شوند:

1.تورات و بخش تاریخی عهد عتیق

2.حکمت و مناجات

3.پیشگویی‌های انبیاء در تورات به خصوص در اسفار پنج گانه

هیچ سخن صریحی دربارۀ ماشیح و موعود وجود ندارد. برخی خواستند با تأویل برخی آیات آن، این چنین وانمود کنند، ولی به صراحت چیزی در این زمینه وجود ندارد. ولی در بخش‌های دیگر مثل مزامیر داوود و یا در پیشگویی‌های انبیایی مثل عاموس، هوشح، اشعیاء، دانیال و ملاکی در این زمینه مطالبی دیده می‌شود، در کتب دیگر یهود نظیر تلمود (15) بحث مسیحا یا ماشیح مشاهده می‌شود. برای مسیحا نامهایی نظیر، ابن داوود، داوود، مناحم بن حزقیا، صِم، شالوم و حَدرک ذکر شده است.

«وضعیت جهان در عصر ظهور ماشیح»

جهان در عصر ظهور ماشیح، به بهترین وجه توصیف شده است. ذات اقدس متبارک، ده چیز را در دوران ماشیح تازه خواهد کرد: او خود جهان را با نور خویش روشن خواهد کرد (16). خداوند از اورشلیم آب روان جاری خواهد کرد و هر کسی را که بیماری داشته باشد به واسطۀ آن شفا خواهد داد (17) .درختان را وادار می‌کند تا هر ماه میوه آورند و انسان از آن میوه‌ها می‌خورد و شفا می‌یابد. تمام شهرها ویران شده را از نو آباد خواهد کرد خداوند اورشلیم را با سنگ‌های یاقوت کبود از نو بنا خواهد کرد. صلح جاودان در سراسر طبیعت حکم فرما خواهد شد. خداوند تمام حیوانات و خزندگان را فراخوانده، با بنی اسرائیل و با آن‌ها عهد خواهد بست (18). گریه و شیون و زاری در جهان نخواهد بود. آنچه آمد بخشی از وضعیت جهان در عصر ظهور ماشیح در نگاه متون یهودیت است. پس با همۀ این مطالب مشخص می‌شود که یهود به موعود اعتقاد دارند و حکومت او را انتظار می‌کشند.

«موعود در دین مسیح»

مسیحیت تنها دینی است که از دل دین دیگری (یهود) بیرون آمد این ویژگی ممتاز مسیحیت است. مسیحیت یک مذهب از مذاهب مختلف یهود است. پیشینۀ تاریخ یهودیت و مسیحیت یکی است، هر چه یهود معتقد است مسیحیت هم اعتقاد دارد، پس از عیسی بن مریم (ع) عده ای ادعای ماشیح کرده‌اند، امّا هیچ کس به اندازۀ عیسی مطرح نشد و فقط ادعای عیسی (ع) به عنوان ماشیح مطرح شد. پیروان او همین یهودیان بودند. زیرا بر اساس یک باور یهودی منجی ماشیح شکل گرفت. بر اساس آموزه های مسیحیت، نه عیسی ادعای دین جدید دارد (19) و نه جماعتی که اطراف او جمع شدند همه مدعی بودند که یهودی هستند منتهی همان موعود و منجی که منتظرشان بودند ظهور کرده است. در عهد عتیق تعابیر کنایی که درباره موعود (مثل پسرانتان) آمده، کنایه از ماشیح است، ولی در عهد جدید (یعنی، یابنده) آنچه که باعث بر دار کشیده شدن عیسی (ع) است ادعای ماشیح بودن ایشان است نه ادعای دین جدید و زائل کردن دین قدیم. یکی از باورهای مشترک بین یهودیت و مسیحیت همان ماشیح است؛ یعنی در اصل انتظار موعود و منجی با یکدیگر مشترک هستند، بدون شک مسیحیان این مطلب را از یهودیان گرفتند.

«مصداق این موعود»

منجی و موعود مسیحیان بر خلاف منجی یهودی است. زیرا مصداق موعود آن‌ها عیسی بن مریم (ع) است و در این جهت، موعود مسیحی‌ها مانند مسلمانان است که لقبش، نصبش همه معبّن و مشخص است. در عهد جدید با دو چهره اساسی موعود روبه رو هستیم:

چهرۀ اول: موعود یهودی - مسیحی که پیشینۀ یهودی دارد و هم یهودیان و هم مسیحیان آن را قبول دارند.

چهرۀ دوم: موعود مسیحی که فقط مسیحیان آن را قبول دارند.

«موعود یهودی مسیحی»

اصل این باور یهودی بوده است، ولی با موعود یهودی اختلاف مصداقی دارند، یهودیان مصداق را عیسی نمی‌دانند ولی مسیحیان مصداق را عیسی می‌دانند. یهودیان می‌گفتند این عیسی با آن اوصاف ماشیح که در کتب اشعیاء و ذکریا و دانیال آمده، سازگار نیست. بر عکس یهودیانی که به عیسی ایمان آوردند، تلاش می‌کردند آن اوصاف ماشیح در کتب انبیاء فوق را بر عیسی (ع) تطبیق دهند. یکی از اوصاف این بود که ماشیح فرزند داوود است.

«وظایف موعود یهودی مسیحی»

1.نجات انسان از آثار گناه اولیه: او آمد تا بشر را از عواقب گناه اولیه نجات دهد که عبارت از طبیعت گناه آلود آدم ابوالبشر است.

3.رساندن انسان به مقام پسر خواندگی؛ انسان دیگر غلام نباشد بلکه پسر خدا باشد.

4.رساندن انسان به هدایت ابدی؛ همان نجات از جایگاه غلامی و رساندن به مقام پسر خواندگی است.

گونه شناسی موعود:

این موعود مشخص است. در آغاز راه، انسان است، امّا بعد حیثیت انسانی را از دست می‌دهد و خدا می‌شود؛ فرا ملی است و مال یک نژاد خاص نیست.

نجات بخشی او ویژگی‌هایی دارد:

1.شخصی است: هر شخصی با اتصال به مسیح می‌تواند نجات پیدا کند.

2.کیهانی است: کار خارق العاده نمی‌کند.

3.فرا زمان است: هر کسی در هر زمانی به واسطۀ مسیح به عنوان ماشیح نجات می‌یابد.

4.مشروط است: باید به ماشیح ایمان آورد تا نجات یابد.

«چهرۀ دوم: موعود مسیحی»

این نگاه که مختص مسیحیت است و ربطی به یهودیت ندارد. این موعود بازگشت دوبارۀ عیسی به جهان تفسیر شده است، بر اساس این باور، ماشیح که همان عیسی بود، پس از آن که بر صلیب شد، دوباره به جهان باز خواهد گشت. بر اساس این باور عیسی خود به صورت ناگهانی و بدون اطّلاع قبلی، در جلال و هیبت پدر، به همراه فرشتگان و همراه با پیروزی و فتح خواهد آمد؛ یعنی خود او می‌آید، نه آن که یهود می‌گوید شخصی از نسل داوود خواهد آمد. بر خلاف موعود چهرۀ اول، موعود مسیحیت در چهرۀ دوم دارای حکومت است و برای پادشاهی می‌آید.

«اهداف و ثمرات بازگشت مسیح»

1.پذیرش ایمان داران؛ یعنی عیسی مسیح وقتی ظهور می‌کند، همانند گذشته، همۀ مؤمنان دور او جمع می‌شوند.

2.داد رسی و دادن پاداش؛ در انجیل آمده است: «زیرا من با فرشتگان خود در شکوه و جلال پدرم خواهم آمد و هر کس را از روی اعمالش داوری خواهم کرد (20) »

3.نجات بنی اسرائیل؛ «همگی بنی اسرائیل ایمان خواهند یافت (21) »

4. داوری در میان همۀ امت‌ها

5. آزاد ساختن و برکت دادن؛ «زمین از تباهی آزاد خواهد شد با آمدن مسیح (22) »

6. برقراری ملکوت؛ ملکوت خدا را برقرار می‌کند همان حکومتی است که خداوند به داوود وعده داده بود.

«حوادث بعد از ظهور مسیح با علائم ظهور»

از عهد جدید حوادثی در عصر ظهور مسیح اتفاق می‌افتد. در کتاب مکاشفه یوحنا (23) آمده است: یوحنا اصرار دارد که تمام پیشگویی‌ها در عصر ظهور مسیح (ع) محقق خواهد شد تا آنچه که در زبور داوود آمده است، منطبق بشود (24) که عبارتند از:

1.آمدن مسیح با مقدسان (قدسیان)

2.جنگ به نام چاه مجدان یا چار مجدان

3.بسته شدن شیطان

4.نشستن مقدسان بر سریر قدرت و عزت (حکومت خواهند کرد)

5.آزاد شدن شیطان پس از هزار سال (وقتی مسیح می‌آید شیطان را آزاد می‌کند، ولی شیطان دیگر نمی‌تواند کسی را وسوسه کند)

6.داوری بر تخت سفید (قیامت کبری) مسیح داوری می‌کند چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی.

7.نهایت پایان عالم؛ بعد از این دیگر مسیح و پیروانش جاودانه خواهند شد، دوباره به خدا ملحق می‌شویم و به او می‌پیوندیم.

«زمان بازگشت موعود»

زمان آمدن او نامعلوم است حتی گاهی اوقات از بیان زمان نهی شده است (25). ولی ظهور مجدد او آشکار و علنی است و همچون گذشته مخفی نیست. زیرا بار اول قرار نبود بین مردم داوری و حکومت نماید، ولی بار دوم هم حکومت است و هم داوری (26) .

اسلام و امام مهدی (ع) :

دین اسلام تنها دینی است که آموزه های وحیانی آن دست خوش تغییر، تبدل و تحریف نشده است و کسی هم نتوانسته مثل و مانندی برای آن بیاورد؛ همچنین مطابق نیازهای بشر به روز بوده و هر روز دریچه ای جدید به روی انسان گشوده است؛ هیچ گاه در بستر زمان رنگ کهنگی به خود نگرفت و همواره بشر وامانده و سرگردان را راهنما بوده و هست. حال که اسلام با این ویژگی‌های منحصر به فرد، در همۀ مسائل بزرگ و کوچک انسان، اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پرداخته و چیزی را فروگذار ننموده است؛ چطور می‌تواند نسبت به مسئلۀ مهمی مثل آیندۀ جهان و نجات بشر سکوت اختیار کند. مؤید این مطلب سخنان دو تن از اندیشمندان معاصر است:

1 مرحوم علامۀ طباطبایی می‌فرماید:

«و به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا هم زیستی نماید و افراد غرق فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی (ع) خواهد بود (27)

2 شهید مطهری می‌فرماید:

«در طول تاریخ گذشته و آینده، نیروهای انسان به تدریج بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و می‌کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش‌های انسانی به مراحل کمال خود یعنی به مرحله انسان ایده آل و جامعه ایده آل نزدیکتر می‌شود، تا آن جا که در نهایت امر، حکومت عدالت، یعنی حکومت کامل ارزش‌های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی (ع) تعبیر شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه، خود خواهانه و خود گرایانه اثری نخواهد بود (28) »؛ لذا با این مقدمات وارد اصل بحث خواهیم شد. در این قسمت از مقاله نخست موعود و منجی مورد نظر اسلام معرفی می‌شود و آن گاه آموزۀ نجات از منابع قرآن و سنت بررسی خواهد شد.

واژۀ مهدی:

موعود و منجی اسلام، نزد شیعه و سنی، مهدی نام دارد. مهدی به معنای هدایت شده است. مهدویت از همین ریشه است. مهدی (ع) مشهورترین لقب آن حضرت عامه و خاصه است. البته گاهی نیز در حالت فاعلی، به معنای هدایت کننده به کار می‌رود. محمد بن عجلون از امام صادق (ع) چنین نقل می‌کند: «و قائم عجل الله را از آن جهت مهدی گفته‌اند که مردم را به آئینی که از دست داده‌اند هدایت می‌کند (29) ». اما آنچه بیشتر در روایات آمده، همان معنای نخست است. امام باقر (ع) در این باره فرمود: «به درستی که مهدی نامیده شده، به جهت این که به امر مخفی هدایت می‌شود. او تورات و سایر کتاب‌های الهی را از غاری در اذطاکیه بیرون خواهد آورد (30) ». از امام صادق (ع) نیز وقتی پرسیده می‌شود: چرا مهدی نامیده شده است؟ فرمود: «لأنّهُ یُهدی إلی کل أمر مخفی»؛ یعنی به جهت این که به تمامی امور پنهان هدایت می‌شود (31) . لقب مهدی اگر چه اختصاص به آخرین امام ندارد و بقیه ائمه (ع) نیز مهدی هستند ولی تنها از آخرین پیشوا به عنوان مهدی یاد شده است. این لقب از همان ابتدای شکل گیری بحث مهدویت بر زبان معصومین (ع) رایج بوده است. در روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص) نیز این لقب به چشم می‌خورد.

بنابراین در کتاب‌های اهل سنت هم فراوان این لقب آمده است (32) .امام حسین (ع) فرمود: «دوازده از ما مهدی است، اول ایشان امیر مؤمنان بود و آخر ایشان نهمین فرزند از نسل من ... است (33) ». محمد بن عمران گفت: «من از امام ششم شنیدم که فرمود: ما دوازده مهدی باشیم (34) ». مهدویت از دیدگاه اهل سنت اهل سنت در این که مهدی موعود (ع) از نسل پیامبر (ص) و از فرزندان زهرای اطهر (ع) است و این که زمین را از عدل و داد پر می‌کند، پس از آن که از جور و ستم پر شده باشد، این که عیسی مسیح از آسمان نازل شده و در پشت سر آن حضرت نماز می‌خواند، و این که مردم در عصر آن حضرت در رفاه زندگی می‌کنند و این که مهدی، حسینی بوده و از نسل امام حسین (ع) است تردید نداشته و با تمام خصایص و خصلت‌های امام حسین (ع) او را می‌شناسند و به دلیل روایات متواتری که در این باب از پیامبر (ص) وارد شده ابداً نسبت به وجود آن حضرت به خود تردید راه نمی‌دهند. اگر چه بیشتر آن‌ها انکار می‌کنند که آن حضرت پسر بلا واسطۀ امام حسن عسگری (ع) و خلیفۀ دوازدهم رسول خدا (ص) می‌باشد، به دلیل شبهات واهی که دارند (از قبیل این که پنج ساله چگونه به مقام امامت می‌رسد و انسان چگونه می‌تواند این همه عمر کند) با شیعه در شخص امام عصر (ع) هم عقیده نیستند، ولی در اصل مهدویت و این که آن موعود ملل، حضرت مهدی (ع) است بحثی ندارند.

«مهدویت از دیدگاه شیعه»

شیعه معتقد است که مهدی، فاطمی است؛ یعنی از فرزندان آن بانوی بزرگوار است و پسر امام حسن عسگری (ع) و دوازدهمین امام و وصی و جانشین پیامبر است. شیعه بر خلاف سایر فرق اسلامی معتقد است که زمین هیچ گاه خالی از حجت نخواهد بود؛ لذا یکی از امتیازاتش از سایر فرق، اعتقاد به مهدی موعود (ع) با نام و نشان است.

«مهدی در قرآن»

خداوند در قرآن کریم، در آیات متعددی وعدۀ تشکیل حکومت جهانی اسلام، بسط دین است، غلبه آن بر همه ادیان، زمامداری صلی و ارباب لیاقت و پیروزی حزب الله را داده است. در این زمینه، آیات بسیاری در قرآن کریم وارد شده است. برای نمونه آیاتی را در مبحث ذکر می‌کنیم:

1. «لا ینال عهد الظالمین»؛ دلالت و مضمون التزامی این آیه آن است که عهد و امامت الهی (مقام ناجی و موعود) که به ابراهیم (ع) داده شد، پس از او سنتی جاری و همیشگی است که حضرت ابراهیم (ع) آن را برای ذریۀ خود طلب کرد و خداوند خبر داد که این عهد اختصاص به غیر ظالمین دارد. پس باید همواره چنین شخصیت شایسته ای روی زمین باشد.

2. «أنما انت منذر و لکل قوم هاد» روایات می‌گویند منذر، رسول اکرم (ص) و هادی قوم صدر اسلام، امام علی (ع) بوده‌اند و به حکم عمومیت آید، دیگر اقوام نیز نیازمند هادی‌اند و هادی امت عصر حاضر حضرت مهدی (ع) است. فخر رازی می‌گوید: «انذار کننده، پیامبر اسلام (ص) و هدایت کننده علی (ع) است، چون ابن عباس می‌گوید: پیامبر دست مبارک را بر سینه‌اش گذاشت و فرمود: انا المنذر و سپس اشاره به علی (ع) کرد و فرمود: انت الهادی یا علی بک یهتدی المهتدون من بعدی.»

3 و اما آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»

صریح آیه شریفه می‌فرماید که از اولی الامر خود پیروی کنید. این دستور مطلق است و مانند دیگر خطابهای قرآنی مربوط به همۀ انسان‌ها در همۀ زمان‌ها و مکانها می‌شود. لازمۀ این دستور دائمی وجود ولی امر در هر زمانی است، و گرنه دستور، فاقد موضوع می‌شود. طبق این آیه، همۀ مؤمنان مکلف هستند پس از خدا و رسولش به ولی امر خود مراجعه کنند. پس باید همواره به وجود یک ولی امر معتقد بود، همانطور که رسول اکرم (ص) به عنوان ولی امر، رسالت نجات مردم ما از جهالت و ناامنی عهده دار بود، ولی امر جانشین او نیز این گونه خواهد بود. پرسش اصلی این است که این ولی امر کیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا همین حاکمان موجود و حاکمان گذشته نمی‌توانند مراد از این اولی الامر باشند؟ دقت در مضمون این آیه شریفه و دیگر آیات مربوط و نیز احادیث و سخن دانشمندان دینی مسلم می‌سازد که مراد از ولی امر کسی است که دارای اوصاف نبی اکرم (به ویژه عصمت و علم عالی) باشد و نیز دستور پیروی از اولی الامر در ردیف دستور پیروی از خدا و رسولش قرار گرفته است و این اثبات می‌کند که ولی امر از انسان‌های عادی معمولی نیست، بلکه انسانی است الهی و دارای صفات ویژه که در کنار خدا و رسولش قرار گرفته است.

«مهدی در روایات»

در میان متون روایی، روایاتی است که به موعود باوری و مهدی باوری و امید به نجات نظر دارند: در روایات از حقایقی خبر داده شده است و تکالیفی از مسلمانان خواسته شده است که لازمۀ آن‌ها مهدی باوری است و اعتقاد به مهدویت بر مضامین این گونه روایات بنا شده است. این روایات از حیث متن و مضمون در حد تواتر و در منابع متعدد و معتبر شیعه و سنی نقل شده‌اند. مطالعۀ اجمالی این روایات ثابت می‌کند که مهدی باوری ریشه ای محکم در فرهنگ اسلامی دارد. در این بازه می‌توان به برخی از روایات اشاره کرد:

الف. حدیث ثقلین

این حدیث گر چه تفاوت الفاظ دارد، ولی از حیث معنا و مفاد، واحد است، لذا حدیث ثقلین تواتر معنوی دارد؛ قال رسول الله : إنی تارکَ فیکُمُ الثقلین، کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما إن تمسکتم بهما لن تضلو ابداً و لن یفترقا ًحتی یردا علی الحوض؛ و در نقل اهل سنت آمده: قال رسول الله : إنا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا بهفحث علی کتاب الله و رغافیه، ثم قال و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی.

در مجموع، نکات زیر از این حدیث قابل برداشت است:

1.این روایت سنداً تواتر معنوی دارد.

2.مراد از «عترت» و «اهل بیتی» حضرت زهرا (ع) و دوازده امام (ع) است.

3.قرآن و عترت هر گاه با هم باشند ناجی بشر و پناهگاه آنان خواهند بود و تمسک به یکی از آن دو کفایت نمی‌کند.

ب. حدیث من مات

از روایات صحیح، قطعی و مورد پذیرش شیعه و سنی در دست است که رسول خدا (ص) فرمودند: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات مئة جاهلیة» (البته با اختلاف الفاظ) این یک دستور عمومی و همیشگی برای همۀ مسلمانان و بلکه همۀ انسان‌هاست. این دستور و تکلیف همگانی و همیشگی اقتضا می‌کند که باید در هر زمانی یک امام باشد تا حکم و تکلیف، بدون موضوع نباشد. همۀ انسان‌ها و مسلمانان عصر حاضر نیز مخاطب این تکلیف هستند. پس حتماً امامی موجود است.

ج. حدیث خلفایی اثنی عشر

در متون معتبر روایی شیعه و سنی، روایاتی وارد شده است که خبر از آمدن دوازده امام و خلیفه یا جانشین برای رسول اکرم (ص) می‌دهد که به نام اثنی عشر خلیفه مشهور است. مسلماً از شئون و وظایف مهم رسول اکرم (ص) نجات مردمان از حیرت، جهالت و فساد بود؛ خلیفه حقیقی او نیز دارای چنین شئون و وظایفی است. از آنجا که عقیده به «اثنی عشر» مسلم بوده است و یازده خلیفه آن آمده‌اند و در حالی که سعادت و نجات بشری از اهداف مهم آنان بوده است، خلیفه دوازدهم کیست و کجاست؟ پاسخ این است که او هنوز نیامده است و همان مهدی موعود (عج) است. شماری از دانشمندان اهل سنت به صراحت مهدی را یکی از خلفای دوازده گانه مورد نظر رسول اکرم (ص) برشمرده‌اند، مانند ابی داوود لجستانی. پیامبر (ص) «یکون بعدی اثنی عشر خلیفه کلهم من قریش»

«موعود در ادیان غیر ابراهیمی»

اعتقاد به منجی و موعود نهایی در آیین‌ها، کیش‌ها، فرهنگ‌ها و دین‌های غیر ابراهیمی را که خاستگاه آن‌ها (غیر از زرتشت) کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی، شامل هند، چین، ژاپن، تایلند و ویتنام است، نمی‌توان به عقاید و آموزه های زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلامی منطبق دانست؛ بلکه می‌توان پاره ای از این باورها را «شبیه و همانند» آموزه های آن ادیان تلقی کرد. موعود باوری در این کیش‌ها یا زاییده خرد ورزی اندیشمندان باستانی و برآمده از داوری عقل فطری و محدود به آن است و یا بقایا و نمودهایی از آموزه های پیامبران الهی است که صحف آسمانی آنها به کلی مفقود شده، تعالیم آنان با پندارهای بومی و افسانه‌ها در هم آمیخته و تنها نمادهایی از حقایق ادیان الهی (ابراهیمی) در آن‌ها باقی مانده است.

«نتیجه گیری»

با توجه به بررسی موعود در ادیان می‌توان نتیجه گرفت که اصل موعود در میان همۀ ادیان امری مسلم است موعود ملت‌ها در ادیان، به خصوص ادیان ابراهیمی، هدفی واحد دارند و آن اقامۀ عدل و داد و بر پایی نظامی عادلانه و الهی است. ادیان ابراهیمی هم همین اهداف را در مراتب پایین‌تری دنبال می‌کنند و بشارت نجات، کمال، عدالت و ... سر می‌دهند. ایدۀ ظهور موعود بزرگ عقیده ای است که پیروان ادیان سه گانۀ ابراهیمی و بخش چشم گیری از سایر ملل به آن ایمان داشته و دارند. یهودیان مانند مسیحیان که به بازگشت عیسی (ع) معتقدند به ظهور یک منجی می‌اندیشند علی رغم وجود مذاهب مختلف اسلامی و تفاوت‌های عقیدتی ناشی از آن، همۀ مسلمانان طبق بشارت رسول اکرم (ص) به ظهور امام مهدی (ع) در آخرالزّمان اعتقاد راسخ دارند در مصداق آن میان مسلمانان و دیگران اختلافاتی وجود دارد، لیکن تمامی امّت اسلامی بر این باورند که اسم مبارک وی «محمّد» و لقب او «مهدی (35) » است.

پی‌نوشت‌ها:

1.در انتظار ققنوس، مهدی علیزاده ص 47

2.انبیاء / 105

3.فرهنگ الفبایی مهدویت ص 706

4.غیبة طوسی، ص 110

5.مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر

6.نشریۀ موعود، شمارۀ 29 ص 60

7.منجی در ادیان روح الله شاکری ص 20

8.طباطبایی، ظهور شیعه، تک جلدی ص 63

9.منجی در ادیان، روح الله شاکری، ص 37

10.سموئیل باب 7، آیات 12 15

11.مزامیر، باب 72، آیات 7 11

12.منجی در ادیان، روح الله شاکری، ص 44

13.اشعیاء باب 11، آیات 1 9

14.تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 551

15.کتابی بسیار بزرگ که احادیث و احکام یهود را در بر دارد، اطلاق می‌شود.

16.اشعیاء باب 60 آیۀ 19

17.حزقیال، باب 47 آیۀ 9

18.حزقیال، باب 47 آیۀ 12

19.انجیل متی، باب 15 آیۀ 17

20.متی، باب 16، آیۀ 27

21.رومیان، باب 17، آیات 31 و 33

22.رومیان، باب 8، آیۀ 21

23.مکاشفه یوحنا، باب 19 آیه 11 و باب 2 آیه 15

24.مزامیر، باب 25 آیه 3 8

25.متی، باب 24، آیه 36 و باب 25 آیه 13

26.متی، باب 24 آیه 27

27.طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام، ص 221

28.مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی (عج) ص 41

29.مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ج 2 ص 383 ح 2

30.طوسی، محمد بن الحسن، کتاب الغیبة، ص 237 ح 26

31.طوسی، محمد بن الحسن، کتاب الغیبة، ص 471

32.سنن ابن ماجد، ج 2، ص 30، ح 4088

33.صدوق، بانویه، عیون اخبار رضا 2 جلدی ج 1 ص 68 ح 36

34.صدوق، ... کمال الدین و تمام النعمة، جلد 2 ص 4

35.در انتظار ققنوس، مهدی علیزاده ص 47

چنان که از آیات سورة قدر بر می آید، در هر سال شبی است که ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود می آیند و هر امر، فرمان و تقدیری را که از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان می آورند و به او تسلیم می کنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اکرم(ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.(1)

امام جواد(ع) در بیان حقایق شب قدر فرموده اند:

خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت که در هر سال شبی باشد که در آن شب تفصیل امور و مقدرات یک سال فرود آید. بی شک پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده اند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بی حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن کس که بخواهد (وصی و حجت) فرو می فرستد. به خدا سوگند روح و ملائکه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این که برای خود وصی و جانشین تعیین کرد. بر هر یک از پیامبرانی که بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل می شد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش می سپرد.(2)

قرآن در شب قدر

قرآن یک بار در شب قدر بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سال ها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یک سال بر حضرت صاحب الامر(ع) نازل می شود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محکم از متشابه آن بر امام وقت نازل می گردد.

بنابراین می فرمایند: اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز برمی دارند.

پس اگر شب قدر نباشد، احکامی از قرآن که دربارة قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بی تردید معلولِ نبودن شخصی است که احکام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و صاحب الامر هم گام و همراهند و از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر پیامبر اکرم(ص) وارد شوند.(3)

امام جواد(ع) در تعلیمی گران قدر و معرفت آمیز می فرمایند:

ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال کنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر(ص)، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطة اوج دین شماست. این سوره نشانة ابعاد علم ماست.

شیعیان! همچنین به سورة «حم دخان» که در آن آیة «انّا انزلناه فی لیلة مبارکة» آمده، استدلال کنید! این سوره (و این مقام) پس از رسول الله(ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.(4)

بنابر این روایات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست که صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.

در شب های قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت کردنی، و آن محدوده و فضا که پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.

به درستی که مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی صاحب این امر(ع) در کار دیگری است. فرشتگان بر او نازل می شوند و امور سال را بر او عرضه می دارند، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود که مطلع الفجر سورة قدر که فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.

پی نوشت ها:

1. کلینی، اصول کافی، کتاب الحجة.

2. همان، ج1، ص366.

3. تفسیر نور الثقلین، ج5، ص62.

4. کلینی، همان.

Subscribe to RSS - حدیث ثقلین

دسته بندی