صاحب اثر: 
کار گروه گرافیک وارثان انتظار(کاری از:خانم ذوالفقاری)
ضمیمه ها:
دریافت فایل با کیفیت خوب و با فرمت jpg  حجم فایل:  -1 bytes

عنوان کتاب: آف‍ت‍اب‌ ولای‍ت

موضوع: مهدویت
نویسنده: م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍ص‍ب‍اح‌‌ ی‍زدی

نشر: ق‍م‌، م‍وس‍س‍ه‌ آم‍وزش‍ی‌ و پ‍ژوه‍ش‍ی‌ ام‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍ی‌(ره‌)

نوبت: چاپ پنجم، پاییز 1386

تعداد صفحات: 183 صفحه
فرمت: pdf

 

 

کتاب «آفتاب ولایت» نتیجه کاوش در مجموعه سخنرانی ها حضرت استاد محمدتقی مصباح یزدی «حفظه الله» است که در موضوع مهدویت، به طور پراکنده در طول سالیان گذشته ایراد شده و اکنون در قالب 14 موضوع اصلی توسط حجه الاسلام آقای حیدری سامان یافته است. بنای تدوین این گفتارها، حفظ چارچوب اساسی و سیر منطقی هر سخنرانی بوده و هر جا نیازی به توضیح، تحقیق یا مستند سازی بوده، در پاورقی ذکر شده است.
گفتار اول: «منشور محبت و معرفت1» رابطه معرفت و محبت سلسله مراتب محبت و معرفت به امام زمان (علیه السلام).
گفتار دوم: «منشور محبت و معرفت 2» ضرورت شناخت امام زمان (علیه السلام)، ناتوانی بشر از معرفت امام زمان (علیه السلام) و... .
گفتار سوم: «منشور محبت و معرفت 3» نعمت وجود امام و ناتوانی از شکر آن، ناتوانی از معرفت امام زمان (علیه السلام)، بی نهایتی مراتب معرفت به امام زمان (علیه السلام) راه افزون سازی معرفت به امام زمان (علیه السلام).
گفتار چهارم: «منشور محبت و معرفت 4» مقام های امام زمان (علیه السلام)، اسوه پذیری و پیروی بهترین شیوه تربیتی و... .
گفتار پنجم: «منشور محبت و معرفت 5» محبت کافران و منافقان به پیشوایان باطل، محبت مؤمنان به خدا و اولیای خدا، لزوم فهم دقیق روایات مربوط به امام عصر (علیه السلام)، توطئه دشمنان برای تسلط بر شیعیان.
گفتار ششم: «منظومه ولایت 1»، ضرورت ولایت، ابعاد، مراتب و آثار ولایت، رابطه ولایت خدا با ولادت معصومان (علیهم السلام) رابطه محبت با ولایت، راه های تقویت رابطه ولایی با امام زمان (علیه السلام).
گفتار هفتم: «منظومه ولایت 2» جمکران جذبه گاه ولایت، سفارشاتی به جوانان امام زمان (علیه السلام) از منظر اهل سنت، طول عمر حضرت، حکمت غیبت، وظیفه ما در دوران غیبت.
گفتار هشتم: «منظومه ولایت 3» عظمت و شکوه مقام امام زمان (علیه السلام) ولایت تکوینی و تشریعی امام زمان(علیه السلام)، نحوه ارتباط ولایی با امام زمان (علیه السلام).
گفتار نهم: «منظومه ولایت 4» محبت حضرت به شیعیان،شرط وفاداری در برابر محبت امام زمان (علیه السلام)، شرط رسیدن به ولایت خاص امام زمان (علیه السلام)، وظیفه جوانان در برابر فتنه های آخرالزمان.
گفتار دهم: «مهدی باوری و آثار آن» مهدی باوری از دو منظر اهل تسنن و شیعه، تأثیر مهدی باوری در زندگی فردی و اجتماعی، حقیقت شیعه بودن برای امام زمان (علیه السلام).
گفتار یازدهم: «یاوران امام زمان (علیه السلام)» ویژگی یاران امام زمان (علیه السلام) ملاک یاری رسانی الهی، وظیفه ما در آخرالزمان و... .
گفتار دوازدهم: «فلسفه غیبت» پیش فرض های غیبت، ابعاد غیبت هدف از آفرینش انسان، هدف از بعثت انبیا، هدف از رسالت اوصیا، تعداد امامان و علت آن، حکمت غیبت امام دوازدهم ((علیه السلام)).
گفتار سیزدهم: «وظیفه شیعیان در دوران غیبت» وظیفه عالمان در عصر امام زمان (علیه السلام)، وظیفه شیعیان در مقابله با دشمنان.
گفتار چهاردهم: «آسیب شناسی اهداف امام زمان (علیه السلام)» بزرگ ترین موانع در برابر اهداف امام زمان (علیه السلام) شیوه های نو مبارزه با اهداف امام زمان (علیه السلام).

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

می خوام امشب تا خود صبح فقط برات دعا کنم 

برای تعجیل فرج خدا خدا خدا کنم ...

 

برای استفاده در سایت یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید:
ضمیمه ها:
دریافت با کیفیت خوب mp3  حجم فایل:  -1 bytes

می نویسم برای مردی که چارگوش دلش شکسته شده
می نویسم برای مردی که شاید ازاین زمانه خسته شده
دلم از غصه غرق طوفان است غرقه ی غصه ی طوفان شما
شاعری که شکسته تر شده است از جدایی آستان شما
شاید این شعر درد دل باشد بین یک شاه و شاعر دربار...
شاعری که چنین بزرگ شده از همان ریزه های خوان شما
مدتی هست از شما دورم در جهانی عجیب می گردم
من کجا و شما کجا آقا من کجا و کجا جهان شما
مادرم را که می شناسیدش؛ یادتان هست جمعه نیمه ی شب
توی صحن حیاطتان بودیم من و مادر_ جمکران شما...
اشک می ریخت زیر لب می گفت: بپذیر این غلام را آقا
وقف کردم بنامتان یعنی شده سرباز پادگان شما
مثل اسب چموش و بی افسار من به هر سو که می شود رفتم
هیچ کاری نشد که من بکنم نشود مایه ی فغان شما
همچنان بی دلیل می گشتم تا که یک عصر شاعرم کردی
پس کمک کن که شاعرت باشم جان عالم فدای جان شما
باز شب باز خواب دیدم که توی صحن حیاطتان هستیم
روبه رویم نشسته اید و من چای ریزم به استکان شما...!
كار گروه تحريري كانون وارثان انتظار ( آقاي فرهاد علیزاده)

مشهد مقدس پذیرای کانونیها شد.

به گزارش روابط عمومی کانون وارثان انتظار تبریز؛  اردوی زیارتی، تربیتی مشهد مقدس در شامگاه روز جمعه مورخه 1394/06/20 آغاز شد و در شامگاه روز پنجشنبه مورخه 1394/06/26 به پایان رسید.

طبق این گزارش؛ در اولین صبحگاه پس از حرکت، کانونی ها نماز صبح را در جوار حرم حضرت امام ( رحمة الله علیه ) گزاردند و پس از آن برای تجدید میثاق با شهدای گرانقدرانقلاب اسلامی و شهدای هشت سال دفاع مقدس و همچنین شهدای مدافع حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)، وارد گلزار شهدای بهشت زهرای تهرا ن شدند.

 

در این تجدید دیدار، کانونی ها به زیارت قبور شهدای هفتم تیر و قرائت فاتحه برای روح آن بزگواران پرداختند و همچنین از قبور شهدای شاخص همچون شهیدان طالقانی، رجایی ،باهنر ، آوینی ، چمران ، بهشتی ، پلارک و . . . یاد کردند.

 

در ظهر روز شنبه مورخه 1364/06/21 کاروان زائران به حرم حضرت معصومه ( سلام الله علیها ) مشرف شدند و پس از اقامه ی نماز ظهر و عصر به زیارت پرداخته و از برکات وجودی این بانوی بزرگوار بهره مند شدند.

زائران این کاراوان بقیه ی روز را در مسجد مقدس جمکران به راز و نیاز با مولا و سورو عصر خود پرداختند و پس از انجام اعمال مستحبه ، نماز مغرب و عشاء گزارده و پس از صرف شام، راهی مشهد مقدس شدند.

 

 

در محضر خورشید خراسان . . .

وارثانی ها بعد از ظهر روز یکشنبه مورخه 1394/06/22 به مشهد مقدس رسیدند و به مدت سه روز در حسینیه موسی بن جعفر ( علیه السلام ) اقامت گزیدند.

در طول این مدت که مصادف با شهادت امام جواد (علیه السلام ) و فرخنده سالروز ازدواج حضرت علی ( علیه السلام ) و حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) بود، با اجرای برنامه های فرهنگی- مذهبی از جمله تواشیح، سخنرانی ، مباحثه و مناجات سعی در فضاسازی هرچه بیشتر برای ارتقای حال روحی زائران نمودند.

زائران علی بن موسی الرضا (ع)، شامگاه روز سه شنبه مورخه 1394/06/24 میزبان خادم آن حضرت، آقای حیدری بودند. گزارش تفصیلی این جلسه به زودی بر روی این پایگاه اینترنتی قرار داده خواهد شد.

خداحافظی و وادع از حرم امام علی بن موس الرضا ( علیه السلام ) در شامگاه روز چهارشنبه مورخه 1394/06/25 صورت گرفت.

وارثانی ها صبحگاه را در آستان مقدس امام زادگان سید رضا و سید علی اکبر(علیه السلام) یافتند و نماز ظهر و عصر روز پنج شنبه در محضر شاه عبدالعظیم حسنی و امامزادگان حمز بن موسی و طاهر ( سلام الله علیهم ) در شهر ری اقامه گردید و پس از صرف نهار، کاروان به سوی تبریز راهی شد.

 

 

 

عکس تیتر برگرفته از راسخون

مجروح که شد، به اسارت دشمن درآمد و در آنجا به شهادت رسید. او را دفن کردند و شانزده سال بعد هنگام تبادل جنازه شهدا با اجساد عراقی، جنازه «محمدرضا شفیعی» و دیگر شهدای دفن شده را بیرون می آورند تا به گروه تفحص شهدا تحویل دهند. اما جنازه محمدرضا سالم است، سالمِ سالم.

صدام گفته بود این جنازه این طور نباید تحویل ایرانی ها داده شود. او را سه ماه زیر آفتاب سوزان می گذارند، اما تفاوتی نمی کند. روی پیکرش آهک می پاشند، ولی باز هم بی تأثیر است.

مادر شهید می گوید: موقع دفن محمدرضا، حاج حسین کاجی به من گفت شما می دانید چرا بدن او سالم است؟ گفتم چرا؟

گفت: راز سالم ماندن ایشان چهار چیز است:

هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی شد؛

دائماً با وضو بود؛

هیچ وقت زیارت عاشورایش ترک نمی شد؛

مداومت بر غسل جمعه داشت.

هر وقت برای امام حسین(ع) گریه می کرد، اشک هایش را به بدنش می مالید.

مادرش می گوید: به امام زمان(عج) ارادت خاصّی داشت و هر وقت به قم می آمد، رفتن به جمکران را ترک نمی کرد.

چند سال قبل در جبهه ی حاج عمران در یکی از حملات عراقی ها مجروح شدم. تقریبا از تمام بدن فلج شده بودم و توانایی حرکت نداشتم.شبی مادرم به منزل ما آمد و زخم زبانی به من زد که دلم شکست و به آقا امام زمان عج متوسل شدم و گفتم: یا امام زمان! یا مرگ مرا برسان یا شفایم را از خدا بخواه.

آن شب در خواب امام زمان عج را دیدم که فرمود: « من مسجدی به دست خود بنا کرده ام . بیا آنجا متوسل شو.» و در همان حال مسجد جمکران در نظرم مجسم شد.

صبح که بیدار شدم نظرم عوض شد و با خودم گفتم سال دیگر به جمکران می روم. سپس به عیادت بیماری در بیمارستان رفتم. شب که به منزل برگشتم دیدم منزل و کلیه ی اثاثیه ام در آتش سوخته است. ناراحت شدم صبح از یکی از دوستان مبلغی قرض گرفتم وهمان روز به مسجد جمکران رفتم. مدت ۳۹ روز در آنجا ماندم و به آقا خدمت می کردم تا اینکه شب چهلم که شب چهارشنبه و مصادف با شب نوزدهم ماه مبارک رمضان بود رسید. خیلی خسته بودم رفتم داخل یکی از کفشداری ها و خوابیدم. در خواب دیدم که ساعت یک نیمه شب است و من در حیاط مسجد مشغول جمع کردن زباله ها هستم که آقایی جلو آمد و فرمود: آقا سید! داری نظافت می کنی؟ بیا برویم داخل مسجد کمی حرف بزنیم.

قبول کردم و رفتیم داخل مسجد. دیدم چهار نفر دیگر هم آنجا هستند . نزدیکشان نشستم. آقا فرمودند: آقا سید کسالتی داری؟ گفتم: بله آقا. در جبهه مجروح شدم.

آقا دست مبارک خود را بر سر من کشید و فرمود: انشالله خوب می شوی. و بعد دستی به کمر و پایم کشید که در عالم خواب, بسیار راحت شدم. یکی از آن چهار نفر حضرت علی علیه السلام بود . دیگری رسول اکرم(ص) بود, حضرت زهراسلام الله علیها نفر سوم بود و نفر چهارم حضرت معصومه بود که داشت گریه می کرد.

پرسیدم : چرا حضرت معصومه(س) گریه می کنند؟  امام زمان عج فرمود: او شکایت دارد که چرا برخی به حرم ایشان بی احترامی می کنند.

امام یک دانه خرما و قدری آب به من داد و فرمود: بخور که فردا می خواهی روزه بگیری.

وقتی از خواب بیدار شدم دیگر از درد ترکش ها خبری نبود و حالم خیلی خوب شده بود.
 

منبع: کراماتی از مهدی موعود عج ص ۶۶ و ۶۷

کرامات حضرت مهدی علیه السلام (مسجد جمکران) ص ۲۰

موضوع کرامت: شفای کامل روحی

منبع کرامت: دفتر ثبت كرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمكران، شماره 107

زمان کرامت: ۱۳۷۶/۴/۱۰

مکان کرامت: مسجد مقدّس جمكران

تاریخ ثبت کرامت: ۱۳۷۸/۹/۱۴

اسناد و مدارک: چهار برگه استراحت پزشكى از طرف اداره كل بهدارى ناجا، گزارشات بيمارى از شوراى روانپزشكان ناجا و آزمايشات مختلف.

زیر نظر پزشکان مجرب آقایان و خانم ها : مظاهرى، جهانى، كيهانى، دلير، امامى، روح الهى، قاضى، واحد، عدل پرور، هاشمى، شجاع ‏الدين، حياتى، دانشخواه، معدنى پور، پيامى، توسل، حشنانى.

اظهار نظر پزشکی: معاينه شد و ايشان قادر به خدمت كامل مى‌‏باشند.

خلاصه کرامت:

اينجانب مدت 92ماه سابقه در جبهه و مجروح بودن و موج گرفتگى در تاريخ 75/10/16براى معالجه به شوراى عالى ناجا مراجعه كردم و تشخيص دادند از نظر روحى افسردگى شديد دارم كه در مدت درمان از خدمت معاف بودم كه بعد از ردّ كردن پزشكان و مأيوس شدن از درمان به امام زمان عليه‏‌ السلام متوسل شدم و در صحن مقدس مسجد جمكران خواب حضرت را ديدم كه بعد از اين جريان و عنايت حضرت صاحب الزمان عليه‏‌السلام شفاى كامل پيدا كردم و به ادامه تحصيل و كار مشغول شدم.

شرح واقعه:
مشخصات: برادر  الف - م ، چهل ساله، افسر جانباز نيروى انتظامى، ليسانس، ساكن قم

اينجانب سرگرد نيروى انتظامى و جانباز جنگ تحميلى مى‏‌باشم كه مدّت 92 ماه سابقه حضور در جبهه‏‌هاى حقّ عليه باطل دارم و بارها مجروح شدم، ولى سعادت شهادت را نيافتم. بر اثر جراحات و موج گرفتگى دوران جنگ، گاهى از نظر روحى دچار افسردگى مى‏‌شدم و حالت روانى پيدا مى‌‏كردم. در تاريخ 75/10/16 طبق دستور اعضاء شوراى عالى پزشكى اداره كل بهدارى نيروى انتظامى به خاطر پسيكونوروز شديد (افسردگى شديد) و سابقه اسارت و PTD و مجروحيّت و شيميايى، مدّت چهار ماه به بنده استراحت پزشكى دادند. ولى پس از مدّت‏ها درمان و معالجه، پزشكان قم و شوراى عالى تهران برايم عدم پاسخ به درمان تجويز نمودند و جوابم كردند.

با مأيوس شدن از همه جا، تنها پناه و دواى دردم را توسل به امام زمان عليه‌‏السلام ديدم و نذر كردم؛ دو ماه با پاى پياده از جاده قديم جمكران محضر مبارك آقا امام زمان عليه‌‏السلام برسم.

يك روز كه طبق نذرم به مسجد آمده بودم، بعد از دعا و نماز و گريه و درخواست شفا از حضرت، در صحن مسجد خوابم برد، در خواب ديدم در محلي هستم و سيدى كه در بيدارى او را مي شناختم در آنجا حضور دارد و بسيار مودب در كنار فرد ديگر نشسته بود، فهميدم آن بزرگوار از ايشان مقامشان بالاتر است، يك مرتبه آن آقا رو به من كرد و مرا به نام صدا زد و حالم را پرسيد و فرمودند:

سيد احمد چه مى‌خواهيد؟ و تكرار فرمودند: چى مى‏‌گى بابا؟

از آنجاى كه آن سيد نزد آن آقا مؤدب نشسته بودند، در عالم خواب فهميدم كه ايشان آقا امام زمان عليه‏‌السلام است. با گريه و اشك و آه، دامن آقا را گرفتم و ماجراى ناراحتى‏‌هاى روحى و جسمى، سوزش و خارش داخل مغزم، گيجى و سر در گمى و پريشانى، حواس‏پرتى، موج‏ گرفتگى منجر به يك نوع ديوانگى، و از خود بيخود شدن خود را، تعريف كردم و به شدّت گريه مى‌‏كردم و مى‌‏گفتم:

آقا مگر ما صاحب نداريم؟ پس چرا خوب نمى‏‌شوم و تمام دكترها جوابم كرده‏‌اند، حتى ديگر قادر به خدمت هم نمى‏‌باشم و اصلا پزشكان معالجم صلاح نمى‏‌دانند كه من خدمت كنم، چون جنون آنى به من دست مى‏‌دهد و به هيچ وجه نمى‏توانم حتى درس بخوانم، صداى سوت مى‏‌شنوم، نمى‏‌توانم بخوابم و آسايش ندارم.

آقا با ملاطفت خاصّى، دستى روى سرم كشيدند و گفتند:

"آقا احمد خوب شدى، بابا برو سر كارت!"

از خواب بيدار شدم، ديدم آنقدر گريه كرده‏‌ام كه تمام صورتم و زمين خيس شده است. با همان حال به منزل برگشتم. مجدداً همين صحنه را مفصّل‏‌تر در منزل خواب ديدم.

فرداى آن روز به بيمارستان مراجعه كردم، پزشكان معالجم پس از انجام انواع آزمايش‏‌ها نوشتند:

"آقاى فلانى از نظر قلبى معاينه شد و معاينه و نوار قلب ايشان سالم است و قادر به خدمت كامل مى‏‌باشند".

همچنين شوراى روانپزشكان اعلام كردند:

"نامبرده مورد معاينه مجدد قرار گرفت. نظريه شوراى مورخ 76/05/13 مبنى بر انجام خدمت عادى، مورد تأييد است".

نتيجه آزمايشات باعث تعجّب تمام پزشكان شده بود و همه به من تبريك مى‏‌گفتند و با گريه مرا به خدمت تشويق و بدرقه نمودند. از آن تاريخ به بعد سخت مشغول كار هستم و ديگر هيچگونه احساس ناراحتى ندارم، بلكه تا كنون چندين دوره كامپيوتر و دروس ديگر را پشت سر گذاشته‌ام.

مهبط انبيا بود مسجد جمكران قم

معبد اوليا بود مسجد جمكران قم

بهر دواى دردها، خاصه گرفتن شفا

قبله گه دعا بود مسجد جمكران قم
 

زائرین دسته دسته به طرف خانه می رفتند. عده ای در گوشه و کنار حیاط مسجد نشسته بودند و زیر لب دعا می کردند.

دو پسر بچه به همراه پدر و مادرشان نان و خرمای نذری به زائرین می دادند. کم کم به لحظات دعا نزدیک می شدیم.هر لحظه فضای معنوی محوطه بیشتر می شد. بعد از وضو در لابه لای جمعیت به طرف مادران شهدا رفتم. در یک لحظه آنجا را میدیدم باورم نمی شد.

گفتم شاید خواب میبینم یا دچار توهم شده ام. چند قدم جلوتر؛ شهید عباس نور بخش که از بستگانمان بود به طرف مسجد می رفت. مگر او دو سال پیش شهید نشده بود؟! مگر من در تشییع جنازه اش شرکت نداشتم؟!

پس سید اینجا چی می کرد؟! به دنبالش رفتم. او می رفت و من جرات نمی کردم کتش را از پشت بگیرم، یا اینکه اسمش را صدا بزنم. بغضی آمیخته با ترس و حیا زبانم را بند آورده بود. هر چه تندتر می رفتم به او نمی رسیدم. تا اینکه داخل مسجد شد و در لابه لای مردان از برابر چشمان حیرت زده ی من ناپدید گردید.

مات و متحیر برگشتم. بعد از خواندن دعا از خدا خواستم راز این معما را برایم بگشاید ...

وقتی به گلپایگان برگشتیم، سه روز بعد همسر شهید سید عباس نور بخش را دیدم. با دیدن من بلافاصله پرسید:«راستی شب چهارشنبه جمکران بودید؟» پرسیدم: چه طور مگه؟! گفت:« آخر سید عباس را در خواب دیدم، می گفت شما را در جمکران دیده است و از من سئوال می کرد که چرا به جمکران نرفته ام؟!»

هنوز حرفهای همسر شهید تمام نشده بود که روی زمین نشستم سر در گریبان فرو بردم و دیگر اشک هایم مهلت نداد که پاسخش را بدهم....

راوی: بستگان شهید سید عباس نوربخش / مجله شاهد شماره 314 / ص 41

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - جمکران

دسته بندی