باور مهدوی و فرهنگ انتظار در طول تاریخ با اندیشه ها و برداشت های نادرست بسیاری در آمیخته شده است، اندیشه ها و برداشت هایی که به تدریج تبدیل به آسیب ها و آفت های جدی برای اساس و بنیاد اعتقاد به ظهور منجی در فرهنگ شیعه شده اند.

یکی از آسیب های مرتبط با هنگامه ظهور این است که گمان می شود «فراگیری و جهان شمولی فساد» پیش شرط ظهور است؛ چرا که برخی معتقدند تا جهان پر از ظلم و فساد نشود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ظهور نخواهد کرد و شاید پاسخ این گروه به این پرسش که «چرا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در غیبت است؟» این باشد که چون هنوز مناطقی از جهان را فساد فرا نگرفته است. دلیل کسانی که معتقدند جهان شمولی فساد پیش شرط ظهور است، روایاتی است که می گویند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه زمانی ظهور می کند که جهان پر از ستم شده است، روایات فراوانی وجود دارند که درباره جهان پیش از ظهور، از تعبیر «کما ملئت ظلماً و جوراً» استفاده کرده اند، مثلاً رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: لَوْ لَمْ  یَبْقَ  مِنَ  الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند مردی از خاندان مرا بر می انگیزد که دنیا را پر از داد می کند همچنان که پر از ستم شده است.

در صورتی که عوامل ظهور هر آن چیزی است که در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه نقش دارد و از علل ظهور آن حضرت محسوب می گردند و در باره ی آن باید گفت: هر چند عامل اصلی ظهور امام زمان علیه السلام «اراده ی الهی» می باشد ولی آنچه که انسانها بعنوان زمینه سازی ظهور می توانند انجام دهند ایجاد آمادگی در خودشان می باشد؛ چون هر انقلاب و نهضتی که برای هدف معینی به وجود می آید، در صورتی پبروز است که زمینه های آن از هر جهت فراهم باشد، در غیر این صورت انقلاب با شکست روبرو خواهد شد.
قیام حضرت از این قاعده مستثنی نیست و در صورتی می تواند پیروز شود که شرایط آن فراهم گردد. پس آمادگی مردم از علل و عوامل مهم ظهور می باشد. یعنی عموم مردم خواستار آن حضرت باشند و افکار عمومی برای تأیید و پشتیبانی ایشان مهیا باشد و به عبارت دیگر باید عوامل اختیاری و قابل تغییر غیبت آن حضرت را بر طرف نمود. بر اساس آنچه در روایات، در باره ی عوامل غیبت آمده برخی از آنها در اختیار ما نیست و قابل تغییر نمی باشد مانند: بیعت کسی بر عهده آن حضرت نباشد، محافظت ایشان از خطر کشته شدن، آزمایش الهی. روشن است که این عوامل در اختیار انسانها نیست تا بتوانند تغییر دهند. اما برخی دیگر از عوامل غیبت قابل تغییر است چنان که در برخى از توقیعات شریفه به این مسأله اشاره شده است که بى وفایى مردم و گناهان آنان زمینه ساز غیبت حضرت حجت شده است. "اگر خداوند به شیعیان ما توفیق همدلى در وفاى به عهدى که بر ایشان است عنایت مى فرمود: مبارکى دیدار ما براى ایشان به تأخیر نمى افتاد و در سعادت مشاهده ما با معرفتى شایسته و درست شتاب مى شد. و چیزى ما را از ایشان محبوس نکرده است مگر اعمال ناخوشایند و ناپسندى است که از آن ها به ما مى رسد. (بحارالانوار، ج 53، ص 177)

مضمون این توقیع آن است که بى وفایى شیعیان نسبت به عهد و پیمان با آن حضرت موجب طولانى تر شدن غیبت و حرمان از وصال شده است، پس همدلى شیعیان در وفاى به عهد [آن حضرت] مى تواند عاملى براى تعجیل در ظهور باشد. علاوه بر این مطالب باید توجه داشت که مردم در عصر غیبت، افزون بر تکالیف عمومى، در خصوص مسأله غیبت وظایفى بر دوش دارند که با انجام آنها ضمن وصول به اجر و ثواب، گام هایى نیز در زمینه ظهور برخواهند داشت، که به برخی از آنها اشاره می کنیم: صبر، انتظار، دعا، انقطاع، تقوی و دوری از گناه
صبر

در روایتى امام رضا علیه السلام مى فرماید: چه قدر نیکو است صبر و انتظار فرج. آیا نشنیدى این سخن خداوند را که «فارتقبوا اِنّى مژم رقیب» و این سخن او که «فانتظروا اِنّى مژم من المنتظرین- منتظر باشید من هم با شما در انتظارم» همانا فرج پس از ناامیدى مى آید و کسانى که قبل از شما بودند صبورتر از شما بودند. تعبیر «علیکم بالصبر» صراحت دارد، در این که وظیفه شیعیان در عصر غیبت، صبر بر فراق است. البته روشن که صبر بمعنای استقامت داشتن در اعتقاد و عمل و طی نمودن خط و مکتب آن حضرت است.
انتظار

هر چند از روایت بالا وظیفه انتظار نیز به خوبى معلوم مى شود، ولى درباره انتظار باید گفت: پیامبر و ائمه اطهار با تأکید بسیار بر این امر کرده اند؛ در روایت دیگرى امام صادق علیه السلام مى فرماید: نزدیک ترین حالت بنده به خداوند و راضى ترین چیز نزد او این است که هرگاه حجت خدا از آن ها پنهان شود و برایشان ظاهر نشود و از آن ها پوشیده شود و مکانش را ندانند در این هنگام صبح و شام منتظر فرج او باشند.
دعا

 در برخى روایات عمده ترین وظیفه عصر غیبت را دعا دانسته اند؛ از جمله در توقیع اسحاق بن یعقوب که به وسیله محمد بن عثمان دریافت شده است، فرمود: برای تعجیل در فرج زیاد دعا کنید. (الاحتجاج ج 2 ص 471)
انقطاع

این بدان معنا است که تا بشریت چشم امید به قدرت هاى غیرالهى داشته باشد، عطش عدالت مهدوى در او وجود ندارد و آن گونه که بایسته و شایسته است، مهدى جو و مهدى خواه نخواهد بود. در روایتى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم که فرمود: همانا این امر (ظهور) نمى آید شما را مگر پس از ناامیدى. (بحارالانوار، ج 52، ص111) و در روایت دیگرى امام رضا علیه السلام مى فرماید: همانا فرج پس از ناامیدى مى آید و کسانى که پیش از شما بودند صابرتر از شما بودند (بحارالانوار، ج 52، ص 129 و 110)
تقوی و دوری از گناه

در احادیثی که پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه  اطهار علیهم  السلام، وظایف منتظران را معین کرده اند، همه جا سخن از تقوی، ورع، عفاف، صلاح، سداد، دوری از گناه و قرب به خداست. به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس خوشنود می شود که از اصحاب قائم علیه السلام باشد، پس باید منتظر باشد، و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالی که منتظر است. اگر چنین شخصی، پیش از ظهور حضرتش بمیرد، اجر او مانند کسی است که زمان ظهور آن حضرت را درک کرده است. پس (در جهت نیکی ها) بکوشید و منتظر باشید. (این انتظار) گوارا باد بر شما ای گروه رحمت شده. (بحارالانوار، 52/140، به نقل از غیبت نعمانی)
خلاصه سخن

گسترش فساد و ظلم، اگر منجر به «انظلام» -یعنی پذیرش ظلم و ستم- بشود، هیچ گاه زمینه ی قیام علیه آن نخواهد شد. بلکه تنها در صورتی مفید است که مقدمه مبارزه در جهت تحقق عدالت و نیکی باشد. بدیهی است که این مقدمه نیز هیچگاه عملی نخواهد شد، مگر زمانی که مردم، بدی ظلم را بدانند. و در برابر آن، مظاهر صلاح و تقوای فردی و اجتماعی را نیز بشناسند. و تنها راه این شناخت، دعوت مردم به سمت صلاح و تقوی است.

کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال  نیست. حضرت یعقوب علیه السلام منتظر یوسف علیه السلام بود، ولی بیکار نبود. به فرزندانش گفت: بروید و به دنبال یوسف و برادرش بگردید و از روح خدا ناامید نشوید.(سوره یوسف ،آیه 87) نیز، همین تعبیر در مورد حضرت مهدی (عج) وارد شده است: «نْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَجِ» منتظر فرج باشید و از روح خدا ناامید نشوید (بحار الانوار، ج52، ص123) بنابراین، فرزندان انتظار، آداب و وظایفی را دنبال می کنند; چون، این خاصیت انتظار است که بر حالت و رفتار و عمل منتظر تاثیر می گذارد. اینک، به تعدادی از این وظایف اشاره می شود.

یکم - اقبال

معنا و مفهوم اقبال، رو آوردن و دل دادن به محبوب است.آنان که به زندگی خود و دیگران توجه ویژه ای دارند، دست هدایت مهدی فاطمه علیها السلام را در هدایت خودشان و دیگران، به خوبی مشاهده می کنند و مساعدت های پیدا و پنهان محبوب را لمس، و حضور مهربان او را احساس می کنند. آنان، به او، رو می آورند و او را صدا می زنند و می خوانند: «انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله ...(مفاتیح الجنان، دعای توسل). اقبال قلبی، از شناخت و احساس محبت مایه می گیرد. از این رو، مهم ترین وظیفه ای که هر شیعه ی منتظر بر عهده دارد، کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. چگونه می شود آن مهربان غایب را دوست نداشت، در حالی که او، نسبت به ما، مهربان و سبب دفع بلاها و گرفتاری ها است «انا خاتم الاوصیاء و بی یرفع الله البلاء عن اهله وشیعته» خدا، به سبب من، از خاندان و شیعیانم بلا را دور می گرداند. (کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 12; بحارالانوار، ج 52، ص 25 و 30).
دوم- میثاق

 الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق (سوره رعد،آیه19) فرزند انتظار، با توجه و اقبال قلبی، ارتباط میان خود و ولی و حجت حق را تحکیم می کند و تا جایی پیش می آید که نه تنها توقعی از او ندارد، بلکه متعهد می شود تمام دارایی هایش، خانواده اش، هستی اش و تمام آن چه را خدا به او عطا کرده، در راه محبوب به مصرف برساند و این میثاق، سرود دائمی او است که هر روز با ولی و امام زمان اش تجدید می کند: «وابذل مالی و اهلی و نفسی.. (مفاتیح الجنان، زیارت دوم صاحب الامر) او، می داند آن چه نزد ما می ماند، از بین رفتنی است و آن چه نزد «ولی» می ماند، ماندگار و جاویدان است، چون «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» (سوره نحل، آیه 96) اگر مؤمنان به عهد و پیمان و میثاق با خدا پابند باشند، یقینا، زمان ظهور فرا خواهد رسید. بنابراین، تا استعداد حضور حضرت را پیدا نکنیم، از فیض دیدار خبری نیست. امام، منتظر آمادگی و تجدید عهد خالصانه ی  ما هستند که به همراه آن، سرور و بهجت و رضایت و انس هم خواهد آمد.
سوم – پناه

انسان منتظر، وقتی مسئولیت خود و رسالت سنگین اش را دریافت و به این نتیجه رسید که باید حرکت کند - چون، ماندن، گندیدن و پوسیدن است - با مانع ها و درگیری هایی روبه رو می شود. مانع ها و درگیری هایی که در همه جا خانه گرفته اند و وحشت و غربت و تنهایی را ایجاد می کنند. انسان، در این هنگام، ناچار باید به کسی پناه برد تا او را از این غربت و تنهایی نجات دهد. اینک، این سؤال در ذهن ایجاد می شود که «به چه کسی باید پناه برد؟ با چه کسی باید به گفت و گو نشست؟ به چه کسی باید دل گرم شد؟ در پاسخ، باید گفت، این انس و دل گرمی، جز به معصوم، و انتظار فرج او نیست. امام رضا علیه السلام فرمود: الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق (کافی، ج 1،ص200،باب نادر فی فضل الامام،ح1)  و این حقیقت، چه خوب در موج کلام مهربان امام سجاد علیه السلام آمده است. انتظار الفرج من اعظم الفرج (بحار الانوار ،ج2 ،ص122) ; انتظار فرج، از بزرگ ترین گشایش ها است.
چهارم- توسل

فرزندان انتظار، فلسفه ی غیبت آن منجی غائب را درک کرده و آن را ناشی از فاصله ی فرهنگ این دوران از فرهنگ مهدویت و عدم آمادگی برای حضور آن امام همام می دانند. آنان، خوب می دانند فاصله ی آن چه باید باشند و آن چه هستند، به عمق یک عمر زندگی است که بدون راهنمایی از عالم وحیانی و توسل به ساحت مقدس یک وجود نورانی، میسر نیست. آنان دریافته اند که توسل، تقرب  است و وسیله ساختن برای رسیدن به محبوب و معبود: «وابتغوا الیه الوسیلة (سوره مایده،آیه 35) باید دانست که اهل بیت، وسیله ی تقرب انبیا هستند (بحارالانوار، ج91،ص27)  اساسا، عقل حکم می کند که برای رسیدن به هر مقصدی، به دنبال وسیله ای باید بود، اما هر وسیله ای برای مقصد خاصی ساخته شده است، امام، وسیله ی قرب «نحن الوسیلة الی الله» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353) وسیله ی هدایت - واژه ی «النجم» در آیه ی «وبالنجم هم یهتدون» به ائمه علیهم السلام تفسیر شده است- وسیله ی رضا و رضوان –در دعای ندبه: «وجعلتهم الذرایع الیک والوسیلة الی رضوانک» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353)  و راه رسیدن به بهشت موعود است (در دعا سید الساجدین در روز عرفه: «وجعلتهم الوسیله الیک والمسلک الی جنتک»
پنجم – آمادگی

آنان که انتظار محبوبی را داشته باشند، کوچک ترین نشانه ای از محبوب، در آنان تاثیر عمیقی می گذارد. او، با کسب تعلیمات نظامی و مهیا کردن تسلیحات مناسب، خود را برای یاری و نصرت امام غائب، آماده می کند. مرحوم کلینی (ره) از امام موسی کاظم علیه السلام نقل می کند: «... هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که منسوب به ما است، خداوند روزیش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش یاری اش کند( کافی، ج6،ص535،ح 1) البته، نحوه ی آمادگی و مهیا بودن، بستگی به شرایط زمان و مکان دارد. اگر در روایات، سخن از آماده کردن اسب و شمشیر، به میان آمده، به این معنا نیست که این ها، موضوعیت دارد، بلکه به عنوان تمثیل و بیان لزوم آمادگی برای یاری آخرین حجت حق است.
خلاصه سخن:

آنان که عظمت درونی خویش را یافته اند، آنان که ابراهیم گونه سرود «انی ذاهب الی ربی سیهدین» را سر می دهند، آنان که یافته اند حرکت و تلاش به هدایت می انجامد، کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال نیست. به طور کلی می توان گفت، فرهنگ انتظار، فرهنگ آماده سازی جامعه برای پذیرش آزادانه ی حاکمیت الهی است. و در این میان، استراتژی منتظران، نزدیک سازی آزادی به دین و یاری آخرین حجت حق است.

یکی از مهمترین خصوصیات دوره غیبت امام مهدی علیه السلام وجود منکران، مدعیان، وجود تعارض های فرهنگی، اخلاقی و تکثر انواع مکاتب و فرق ضد اخلاقی است. در روایتی پس از آنکه به نشانه ها، اوضاع و احوال آخرالزمان اشاره می شود حضرت امام صادق علیه السلام اینگونه می فرمایند: «فَکُن علی حذَرٍ الی الله النجاه و اعلم انَّالنّاسَ فی سُخط الله عزوجل ... و اجتهد ان یراک الله عزوجل فی خلاف ما هم علیه.»(1)
(در چنین زمانی) از خشم خدا بر حذر باش و از خداوند نجات بطلب و بدان که مردم مورد خشم و غضب پروردگار هستند و... تلاش کن که خداوند تو را در وضعی بر خلاف وضع آنها ببیند.

حال سئوال این است که چه کنیم که از شر دشمنان داخلی (نفس) و خارجی در امان باشیم؟ دشمنانی که می خواهند ما را از رسیدن به کمال و سعادت بازدارند. این سئوال یکی از مهمترین سئوال هایی است که انسان عاقل از خود می پرسد: چه باید کرد که از شر دشمن در امان باشیم؟ یا اینکه در عهد با امام زمانمام باقی باشیم و از دشمنان پیروی نکنیم.

پاسخ این سئوال ها را می توان با حدیث گوهرباری از امام صادق علیه السلام بیان داشت که این چنین می فرمایند:
"حکومت قائم مسلما تاسیس خواهد شد پس هر کس علاقه دارد از اصحاب و یاران قائم ما باشد باید کاملا مراقبت کند، تقوا و پرهیزکاری را شیوه خویش گرداند، خودش را به اخلاق نیکوی انسانی مزین سازد و آنگاه در انتظار فرج قائم باشد... کوشش و جدیت کنید و امیدوار فرج و توفیق باشید. ای گروهی که مورد توجه خدا هستید کامیابی و پیروی گوارایتان باد."(٢)
در حدیث، حضرت وظایف منتظران را بیان و راهکار برون رفت از گمراهی و مبارزه کردن با دشمنان را بیان می فرمایند و تاکید می کنند که حدیث و کوشش برای اعمالتان داشته باشید.

 با بررسی اجزاء مختلف حدیث می خواهیم به راهکارها و روش نجات از مشکلات فرارویمان در عصر غیبت برسیم.

مرحله اول که در حدیث اشاره به آن شده است اینکه کاملا مراقبت کنیم و تقوی الهی را پیشه خود سازیم.
ابتدا پیرامون تقوی کمی صحبت کنیم. در آیه ای از قرآن کریم می خوانیم:
«یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون.»(3)
ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بترسید و باید هر انسانی مراقب اعمالی که از پیش برای فردایش فرستاده است باشد و از خدا پروا کنید، به درستی که خدا از آنچه می کنید با خبر است.
در این آیه ی شریفه مومنان را فرمان می دهد که از خدا پروا داشته و ملتزم به اوامر و نواهی او باشند و در اعمال خود نظر کنند و ببینند چه عملی برای روز حساب پیش فرستاده اند! آیا خوب است که امید ثواب داشته باشند یا عملشان بد است که در این صورت از عقاب خدا بهراسند و توبه نمایند و نفس خویش را بهراسنند و به محاسبه و نظر در اعمال از خدا بترسند و متوجه باشند که او به آنچه می کنید آگاه است و صلاح و خلوص عمل با فساد و عدم اخلاص آن را به درستی می شناسد.

پس به مومنان واجب است که اولا واجبات الهی را انجام دهند و از محرمات و نواهی پروردگار اجتناب کنند و عملشان منحصر در طاعت خدا و اجتناب از معصیت باشد و بعد از آن نظری به اعمال خود بیفکنند، چون این اعمال توشه آخرت آنهاست که از این دنیا برای خود می فرستند و مطابق آن به حسابشان رسیدگی می کنند.

پس شایسته است که انسان قبل از مرگ و لقاء الهی در روز جزاء، خود به حساب خویش رسیدگی کند و از بابت اعمال صالحش خدا را شاکر باشد و از بابت اعمال ناصالح توبه کند و استغفار نماید و در محاسبه اعمال نیز تقوی داشته باشد و عمل ریاکارانه و زشت خویش را مخلصانه و زیبا نبیند و همیشه یاد خدا باشد که «الا بذکرالله تطمئن القلوب» اتفاق خواهد افتاد و کلید و رمز تقوی الهی این است که همیشه یا خداوند تبارک و تعالی باشیم.
                اگر سودیست در ایمان و تقوی است                           زیان اندر گناه از حق تعالی است
با توجه به نکات آیه شریفه و تاکید امام صادق علیه السلام در این مقاله تعریف کوتاهی از تقوی را بررسی و تبیین می کنیم: تقوی از کلمه "وقایة" به معنی نگهداری کردن آمده است و در عرف و لسان عرب عبارت است از حفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهی حق و متابعت رضای حق.(4)
تقوی مرحله ای بالاتر از ایمان است : «یا ایهالذین امنوا اتقوا الله»
شهید مطهری (ره) در معنی واژه تقوی نوشته اند : این کلمه از ماده وقی است که به معنی حفظ و صیانت و نگهداری است. معنای اتقا احتفاظ است. ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمه فارسی این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند. کسی مدعی نشده که معنی تقوی، ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه صیانتِ خود از چیزی، ترک و پرهیز است البته در بعضی موارد به معنای خوف و ترس استعمال شده است.(5)
در حدیثی از امام صادق علیه السلام این چنین می خوانیم : "تقوی یعنی انجام واجبات و ترک محرمات"؛ خلاصه و اصل تقوی را در یک جمله بیان فرمودند .
در پایان این مقاله یادآور می شویم اولین گام برای منتظران همان تقوی الهی است که در سبک زندگی آنان بایستی مشهود و محسوس باشد.

پی نوشت:

١) روزگارهای حدیث 1087.

2) الغیبه نعمانی.
3) آیه 18 سوره مبارکه حشر.

4) چهل حدیث امام خمینی (ره) ص 206.
5) کتاب ده گفتار ص 3.

انتظار فرج و گشایش، صرفا به دلیل غیبت امام زمان عجل الله تعای فرجه الشریف پیش نیامده است، بلکه می توان برای انتظار فرج معنایی مستقل از شرایط اجتماعی و تاریخی هم در نظر گرفت. انتظار، ابتدائا مفهومی است انسانی و عرفانی. مفهومی است دائمی و همیشگی. انتظار، مفهومی نیست که با آغاز دوران غیبت متولد شده باشد و با آمدن منجی موعود و گشایش در حیات فردی و اجتماعی بشر به پایان برسد. بلکه مفهومی است که می توان برای آن معنایی فرازمانی و فرامکانی در نظر گرفت. معنایی که متعلق به اصل حیات بشر و رابطه و رابطه تکوینی او با خداوند متعال است.

برای درک معنای دائمی انتظار باید به فلسفه خلقت مراجعه کنیم. آنجایی که معلوم می شود انسان اساسا برای ملاقات با پروردگار خود آفریده شده است و حیات و هستی او تنها در ارتباط با حضرت حق معنا پیدا می کند. اگر انسان به عطش پنهان در اعماق وجود خود بنگرد، در می یابد که تنها دیدار با حضرت حق و همجواری با آن ذات مقدس است که او را آرام می کند و الا تمام وجودش بی قرار محض است و تا زمانی که به ملاقات خداوند عزیز باز نگردد، درد فراق او تسکین نخواهد یافت.
منتظر ملاقات پروردگار

پس انتظار با انسان متولد می شود و تا زمانی که انسان در این دنیاست با او همراه است. سابقه این انتظار به ابتدای خلقت بشر باز می گردد. این سابقه در داستان حضرت آدم پیداست. اولین کسی که در این انتظار و تمنای دیدار، گریه های طولانی کرد، حضرت آدم بود. او تمام عمر منتظر مراجعت و بازگشت به سوی خدا بود. به این ترتیب معلوم می شود که انتظار اساسا یک مفهوم انسانی و عرفانی است و مربوط به همه آدم هایی است که در این دنیا زندگی می کنند. وقتی در حدیث شریف نبوی، دنیا را سجن و زندان مومن معرفی می فرماید، باید نتیجه بگیریم که ما در این دنیا زندانی هستیم. اگر چنین انتظاری را در خود نمی یابیم و آن را احساس نمی کنیم، پس لابد در وضع طبیعی خوبی به سر نمی بریم.
مومن مشتاق ملاقات پروردگار است

کسی که دنبال معنویت رفته است، اما تمنای ملاقات حضرت حق را ندارد، با معنویت و عبادت بازی کرده است، چرا که تقاضای «تقرب الی الله» که مهمترین تفسیر تقاضای معنویت است، اقتضا می کند تا انسان مشتاق و منتظر ملاقات خدا باشد. امام رضا علیه السلام می فرماید: وَ مَنْ ذَکَرَ الله وَ لَمْ یَشْتَقْ إلی لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفسِه کسی که به ذکر خدا بپردازد، اما مشتاق ملاقات خدا نشود، خودش را مسخره کرده است. (مجموعه ورام، ج2، ص110)
اشتیاق به مرگ

اساسا یکی از نشانه های صداقت کسی که در این مسیر گام می نهد، تمنای موت و بازگشت به زادگاه اصلی است. قرآن کریم هم در مقابل گروهی از مدعیان تقرب الی الله، نداشتن چنین تمنایی را به عنوان نشانه ای بر صادق نبودن آنها در ادعای خود معرفی می کند: «فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ» هر کسی که می تواند در نهان خانه دل خود این ارزیابی را از خود داشته باشد و میزان علاقه و انتظار خود را برای این بازگشت اندازه گیری نماید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «الموت ریحانه المومن» مرگ برای مومن همانند یک دسته گل خوشبو است. نیز از امیرالمومنین علی علیه السلام نقل شده است که: «أفضَلُ تُحفَةِ المومنِ المَوتُ» بهترین ارمغان و هدیه برای مومن، مرگ است.

اکنون که غرض از نگاه عرفانی به مفهوم انتظار فرج مشخص شد، تناسب این دو روایت از رسول اکرم را در کنار یکدیگر بهتر می توان فهمید: «افضل العباده ذکر الموت» برترین عبادت یاد مرگ است، «افضل العباده انتظار الفرج» برترین عبادت انتظار فرج است. وقتی در قرآن کریم، کلمه منتظر در کنار مفهوم شهادت به کار برده می شود، شاید اشاره ای به همین معنا باشد. همان آیه ای که امیرالمومنین و یاران امام حسین علیهما السلام در کنار بدن مطهر یاران شهیدشان تلاوت می کردند.
خلاصه سخن:

منتظر یعنی کسی که لیاقت شهادت و اشتیاق آن را دارد و در انتظار آن است. معلوم می شود انتظار شهادت و ملاقات خدا یک اوج عرفانی است که در جان های تمام رجال ایمانی جریان دارد: «مِنَ المُومِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ» (احزاب،23) در میان مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند، وفا کردند. پس برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی منتظرند. [تا شربت شهادت بنوشند]
لذا منتظر اگر پس از استقرار حکومت امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف هم به حضور حضرت برسد، باز منتظر بازگشت است و از ایشان تمنای دعا برای شهادت که زیباترین نوع بازگشت است، خواهد داشت. این یکی از نتایج نگاه عارفانه به هستی و انتظار است که تکلیف انسان را با شهادت طلبی مشخص می کند.

ریشه یابى دشوارى انتظار

همه ما می دانیم که از وظایف ما دعا برای ظهور حضرت است و باید منتظر واقعی حضرت باشیم. آیا تا بحال به این فکر کرده اید که ریشه های دشوارى این تکلیف چیست؟ در زیر به توضیح دو مورد از آن می پردازیم:

آراستگى به عدالت و تقوا

فرد منتظر باید یک متدین راستین بوده، به زیور عدالت، تقوا و پارسایى آراسته باشد. پیرو واقعى و صدیق حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) کسى است که رفتار و مکتب آن جناب را الگوى عملى خود قرار دهد. قیام مولا و تمامى زحمات جان فرساى ایشان و همه مجاهدت ها و رشادت ها و شهادت هاى پدران بزرگوار وى (علیهم السلام) در راه تربیت نفوس و پرورش دینداران واقعى بوده است. طبعا انصار و یاران حضرتش که در این مهم وى را مدد مى رسانند، با رهبر خود هم سنخى روحى و رفتارى خواهند داشت. منتظران گوش به فرمان وى که در رکابش حاضر مى شوند، عاملان به فرمان الهى اتقوا الله حق تقاته (آن گونه که حق تقوا و پرهیزگارى است، از خدا بپرهیزد) مى باشند.

نشانه بارز کسانى که در دوره غیبت حجت قائم (علیه السلام) "انتظار" پیشه مى کنند، به روشنى در کلام نبوى ذکر شده است. حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم)، در تجلیل از مقام شامخ (منتظران آخر الزمان) خطاب به صحابه فرمود:

(شما اصحاب من هستید، لیکن برادران من مردمى هستند که در آخرالزمان مى آیند.) آنگاه در مقام توصیف اوج مجاهدت و تدین ایشان مى فرماید:

هر یک از ایشان بیش از (کسى که بر زجر) پوست کندن درخت خار با دست خالى در شب تاریک یا نگاهدارى آتش سوزان چوب درخت که آنان چراغ هدایت در شب هاى ظلمانى هستند.

در اسلام رابطه تنگاتنگى میان عدالت فردى و اجتماعى وجود دارد. از دیدگاه اسلام، پیدایش عدالت فراگیر اجتماعى در گرو تحقق عدالت فردى در آحاد جامعه است؛ این بدان معناست که بر آیند تعادل مهره هاى یک مجموعه به تعادل کل آن منتهى مى شود.

عدل مقابل ظلم است (به قول منطقیان این دو عدم و ملکه اند) کسى که ظالم باشد، عادل نیست و از آنجا که (ارتکاب معصیت) ظلم به نفس ‍ تلقى مى شود، فرد گناهکار براى هرگونه ظلم اجتماعى آمادگى روانى لازم را خواهد داشت. زیرا معمولا کسى که حقوق خودش را پاس نمى دارد، حقوق دیگران را نیز ارزشمند نمى شمرد.

آنجا که حتى حس صیانت نفس هم نمى تواند جلودار خوى تجاوزگرى و سرکشى حیوانى انسان باشد، اهرم هاى کنترل این تعدى طلبى نسبت به دیگران، چندان به کار نمى نماید.

بر این اساس، رتبه (تحقق عدالت فردى) بر (ایجاد عدالت اجتماعى) مقدم است؛ یعنى حصول (عدالت انفسى) پیش نیاز وصول به (عدالت آفاقى) است.

از این رو، اگر فردى با اجتناب از معاصى و رعایت پرواى الهى، بتواند ملکه عدالت را در خود پدید آورد و با ایجاد تعادل در میان قواى نفسانى خود، ارکان حیات اخلاقى را در وجود خود نهادینه سازد، آنگاه مى تواند در عصر ظهور که عصر استقرار عدل ناب و مطلق است، خویشتن را با شرایط نوین تمدن توحیدى مهدوى هماهنگ کند؛ اما در غیر این صورت، هاضمه شخصیت فرد، قدرت جذب مولفه هاى فرهنگ عدالت محور دولت کریمه را نخواهد داشت.

طبعا چنین شخصى با شرایط و ملاک هاى جدید هماهنگ نمى شود و این تعارض در پایان وى را به بن بست مى کشاند. نمونه تاریخى چنین شرایطى را در زمان حکومت نورانى علوى مى توان یافت. حضرت از آغاز امر مى دانست که نفوس غیر مهذب و تربیت نشده که از ملکه عدالت فاصله گرفته بودند، عدالت وى را بر نمى تابند، از این رو از پذیرش خلافت سرباز زد تا آنجا که حجت را بر آنان تمام کرد، و پس از استقرار حکومت علوی همان شد که مولا پیش بینى فرمود؛ یعنى بسیارى از کسانى که او را بر حق مى دانستند و قلبشان با او بود، بر وى شمشیر کشیدند و سرانجام فرق عدالت در محراب عبادت شکافت؛ قتل فى محرابه لشدة عدله.

بله هر کس بخواهد در شمار منتظران حقیقى آن (عدل منتظر) باشد، باید پارسایى پیشه کند و متخلق به مکارم اخلاق گردد و به معناى دقیق کلمه، انسانى مکتبى باشد.

آراستگى به بردبارى و پایدارى

فرد منتظر باید استقامت بورزد و صبر و حلم پیشه سازد؛ بر پایه روایت مفصلى که در بیان شرایط عصر غیبت و اوضاع پیش از مقطع ظهور وارد شده است و با تایید تحلیل تاریخى و روند حوادث، مى توان این نکته را دریافت که در دوران غیبت فشار زاید الوصفى بر منتظران مخلص و صدیق مهدى موعود (عجل الله تعالى فرجه الشریف) وارد مى شود. مقاومت و پایدارى در چنین شرایطى به توان بالاى روحى نیازمند است. منتظران باید بکوشند تا به درجات بالاى صبر نایل گردند؛ صبرى که طبق حدیث شریف (راس الایمان) است. در اینجا به بیان یک حدیث نبوى اکتفا مى کنیم: روزى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) خطاب به اصحاب فرمودند:

(پس از شما کسانى مى آیند که به هر یک از آنان، اجر پنجاه نفر از شما را خواهند داد.) اصحاب پرسیدند: اى رسول خدا ما در غزوات بدر، احد و حنین با شما بودیم و درباره ما آیاتى از قرآن کریم نازل شده است. پس، چرا به آنان پنجاه برابر ما ثواب داده مى شود؟ حضرت پاسخ گفتند: (آنان در شرایطى بس دشوار خواهند بود که اگر شما در آن شرایط به سر برید، تحمل و استقامت آنان را نخواهید داشت.)

انتظار حالتی است که در نفس انسان پدیدار می شود و بیانگر اشتیاق شخص منتظِر از امر مورد انتظار است. اما در مذهب تشیع انتظار، فرهنگی است که حکایت از وظیفه ای دارد. تا حدی که با شنیدن واژه ی انتظار ناخودآگاه نام مقدس مهدی موعود نیز به اذهان متبادر می گردد.

درباره ی این واژه‌ی مقدس نظریات متعددی مطرح شده است که کثرت آن ها بیانگر اهمیت بالای آن است. به حدی که در بیان امامان معصوم (علیهم السلام) انتظار فرج به عنوان بالاترین اعمال بندگان معرفی شده است.

در این میان امیرمۆمنان امام علی (علیه الصلاه و السلام) بنابر آنچه در کتاب شریف نهج البلاغه ثبت گردیده فرمایشاتی فرموده است که دو علامت از علائم انسان هایی است که این امر مقدس را باور ندارند.

بنابر فرمایش آن حضرت (علیه السلام) انسان هایى كه منتظر نیستند، و آینده زمین را از آن وارثان انبیاء نمى‌دانند، دو گروه هستند:

گروه اول: دسته اى كه به حق پشت كرده، انتظار را باور ندارند، زیرا مطلوب آن ها همین دنیا است. آن ها حكومت دمكراتیك و لیبرال را برترین حاكمیت قلمداد مى كنند و مى‌پندارند كه ماوراى آن براى بشر طرح نُوى نیست، كه در افكند(1). آن ها بیش تر از آن براى خود نمى خواهند و گرایش به غیب ندارند، و چشم به راه مصلح غیبى نیستند.

به چنین انسانى نباید امید داشت و منتظر پذیرش و آمادگى او نباید بود. سپس آنان كه براى حاكمیت مهدى(علیه السلام) تبلیغ مى كنند(2) و نیرو و نفرات تدارك مى بینند، از این شخص اجابتى را نخواهند، وسرمایه اى را صرف نكنند كه به هدر خواهد رفت:

«فَلَا تَطْمَعُوا فِی‏ غَیْرِ مُقْبِلٍ‏»(3)

گروه دوم: كسانى هستند كه با علم به این آینده روشن و تحول عظیم و مطلوب نبودن آن چه امروزه به عنوان آخرین آرمان ها عرضه مى شود، عقب گرد كرده اند. زیرا آینده را دور مى بینند و با اینكه به آینده علم دارند امّا به سبب تعلقات و وابستگى ها حالت یأس دارند و در نتیجه پاى رفتن در خود نمى بینند، و حضرت على(علیه السلام) درباره اینان مى فرماید: شما از آن ها مأیوس نباشید.

«وَ لَا تَیْأَسُوا مِنْ مُدْبِر»(3)

چرا مأیوس نباشیم ؟

این گروه كه عوامل بازدارنده و تعلقات دنیوى آن ها را بازداشته و وادار به ادبار شده اند، چه بسا كه با تزلزل در یك جهت و لنگ شدن یك پا و سست شدن یكى از پایه هاى اعتقادى و از دست دادن صبر، با ثبات پاى دیگر كه معرفت و باور است، به دعوت جواب مثبت دهند. و امید است كه آن ها با بلاهایى كه دلبستگى آن ها را از دنیا بر مى كَنَد، با هر دو پا برگردند و صبر را پیشه كنند.

«فَإِنَّ الْمُدْبِرَ عَسَى أَنْ تَزِلَّ بِهِ إِحْدَى قَائِمَتَیْهِ وَ تَثْبُتَ الْأُخْرَى فَتَرْجِعَا حَتَّى تَثْبُتَا جَمِیعاً ».(3)

«اى بسا كه یك پاى او بلغزد و پاى دیگر برجاى ثابت ماند و پس از چندى به جاى خود برگردد و هر دو (در راه حق) ثابت قدم شوند».

طمع نداشتن و مأیوس نبودن از این دو گروه با معرفت به این حقیقت سامان مى یابد كه خط هدایت كه از آدم شروع شده، بعد از خاتم با آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) ادامه دارد و آن ها به آمال و آرزوها پاسخ مى دهند و با آن ها كاركردهاى ما به كمال مى رسد. این چنین نیست كه اگر اكثریتى روى نیاوردند و كثیرى مدبر شدند، خط هدایت، متوقف شود و براى آن ها كه حركت و رفتن را انتخاب كرده اند، راه و صراطى نباشد، زیرا:

«أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ ص كَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَكَأَنَّكُمْ قَدْ تَكَامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِیكُمُ الصَّنَائِعُ وَ أَرَاكُمْ مَا كُنْتُمْ تَأْمُلُون...».(3)

«بدانید كه آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) همانند ستارگان آسمان اند كه چون ستاره اى غروب كند، ستاره دیگر طلوع كند. گویى خداوند نیكى هاى خود را در حقّ شما )باخاندان پیامبر( به كمال رسانیده است و آنچه را كه در آرزویش مى بودید به شما نشان داده است».

پی نوشت:

(1) انسان و پایان تاریخ، فوكویاما. مجله اطلاعات سیاسى، اقتصادى: شماره 44 و 63.

(2) بحارالانوار، ج 58، ص 78. (یوطّئون للمهدی سلطانه).

(3) نهج البلاغه ، خطبه 100

Subscribe to RSS - انتظار در احاديث

دسته بندی