• کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید
  • تو از تبار بهاری چگونه بی تو بمانم شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم تو از سلاله نوری، تو آفتاب حضوری به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم
  • لحظه ها را متوسل به دعاییم بیا سالیانی ست که دل تنگ شماییم بیا وسعتت در دل این ظرف نشد جا ماندیم تشنه از حسرت رویت لب دریا ماندیم
  • ای بار هرچه درد جهان روی شانه ات جانـــم فــــدای راز و نیـــــاز شبانه ات هر صبــح با شمیم تو بیـــدار می شوم پر می کنـــد غروب دلـــم را بهانه ات
  • تو صاحبش شدی و هی زمان ادامه دار شد نیامدی و روز و شب جهان ادامه دار شد نشست تیر پشت تیر روی پلک هایت و در ابروان نافذت کمان ادامه دار شد
  • چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت  دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت  آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد  با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد
  • چشم من در پی دیدار تو سرگردان است و سرا پای وجودم ز غمت حیران است خبر از حال تو آقا كه ندارم هرگز لااقل از تب تو دیده ی من گریان است
  • عمر خودرا همه با ياد تو سَر خواهم کرد شب غم را به خيال تو سحر خواهم کرد وصف خال لب زيبای تو مجنونم کرد از پیِ ليلیِ حُسن تو سفر خواهم کرد
  • دَمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید اَلا که هستی مایی، خدا کند که بیایی فسرده غنچه گل ها، فتاده عقده به دلها تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

صفحه‌ها

دسته بندی