• یاس ها در کنار پنجره گل داده اند و درختان آبستن شکوفه اند... چقدر در راهروهای دلواپسی و نگرانی به انتظار بنشینم؟چقدر؟
  • ما همه در انتظار تو همچون مرغاني پر شکسته که در اميد مدد کاري که زخم بالشان را ببندد و دست نوازش بر سرشان بکشد، به زمين و زمان مي نگرند، برخاک ايستاده ايم ....
  • قدم بر خیابان ها که می گذارم عطری بر مشامم می رسد گویی خبر از ولادت آخرین حجت خدا دارد. عطری از جنس گل نرگس آکنده گشته میان مردمی که ...
  • مولاي من امام زمانم! عادت کرده ام هر وقت ديگر کاري نداشتم ياد شما بيافتم...
  • مولا جان! هواي نرگس مستت ما را بر آن داشت تا در خيال گردش چشمت، ديده از غير فرو بنديم وقتي طراوت نوبهار و گرمي آفتاب و صفاي چشمه ى مهتاب ازتوست
  • تا با تو بودن را تجربه کنم. با تو بودن می ارزد به تمام این زیبایی های مصنوعی، دستی در غیب می خواهم دستی از جنس نور که تمام نابینایی هایم را بینا کند؛ و مرا بسویت سوق دهد. پرواز کردن به سوی تو معنای بودن را یادآوری می کند...
  • خستم از دست سنگ هایی که اسم خودشونو گذاشتن دل!!! خسته از دست دوست داشتن های دروغکی! یه دنیای پست و بدون عشق و محبت!
  • مثل هر بار برای تو نوشتم: دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی؟ تو کجایی...
  • آقا جان ! من کنیزم و تو مولای من. من گناهکارم و تو سراسر نور و عشق؛ پس چگونه با وجود این همه عظمت در وجود تو و این همه حقارت در وجود من، این کنیزک ناچیز با تو سخن می گوید. آقا از دلتنگی هایم برایت سخن بگویم یا از لحظاتی که با یاد تو به خلوت می نشینم و گنجینه اسرارم را تنها برای تو می گشایم؟ اما از هر چه و هر لحظه که بگویم باز ...

صفحه‌ها

دسته بندی