• قلبم تاریک است، پنجره ای ندارد، نقطه های کوچک سیاهی دارد، که باید پاک شود.
  • آیا از سرزمین یاس‌ها آمده‌ای كه عطر نفس‌هایت از فرسنگ‌ها جانمان را می‌نوازد؟!
  • بارالها! چگونه باور كنم؟ نبودنش را وقتي كه محبت دستي نوازشگر در تار و پود وجودم ريشه مي دواند..
  • در عبور از جاده انتظار بوی عشقی به مشامم می رسد و می توانم استشمامش کنم. آری این بوی گل های نرگس است که از دور مست مستم می کند ...
  • موعودا! ديرهنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم .
  • ديرگاهيست در ظلمت بي فرداي اين روزگار زمين در انتظار است تا کسي بيايد که کس باشد و تا مردمان با نگاهي در او کس را از ناکس باز شناسند.
  • یادمون باشد در برابر ثانیه هامون مسئولیم باید یک روزی به صاحبشان جواب پس بدهیم...
  • اي قاصد مانوس سحر! آيا وقت آمدن نفسي تازه بر اميد نفس باخته ام نيست؟
  • مهدي جان! ديري است كه چشمانمان همچون ستارگان شب هاي انتظار به راه تو نشسته است و بلور دلهايمان به سنگ فراق تو شكسته است

صفحه‌ها

دسته بندی