• بهار وراي کدامين زمستاني؟ دير زماني است آمدنت را به انتظار نشسته ام. دانه ي عشقي که از تو در قلبم نهاده شد، جوانه زد، سبز شد و با قطرات اشکم سيراب گشت، حال به درختي کهن تبديل شده و ريشه هايش را در اعماق وجودم اتقان کرده و سايه اش تمامي روحم را در سيطره ي خود در آورده.
  • خداوندا!ما مدعيان دروغين انتظاريم. حرف از چشم انتظاري محبوب مي زنيم اما به اندازه ي ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم. الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان.
  • بارخدايا! آن جمال دلارا و آن روشن جبين ستوده را به من بنما. ديدگانم را با سرمه يك نظر به سوى او بيارا. در گشايش او شتاب كن و درآمدنش را آسان گردان. راه و روش او را وسعت بخش و مرا به طريق او هدايت نما. فرمانش را نافذ و پشت او را استوار دار.
  • از كران تا كران، همه در تماشاي جلوه‌هاي جمالت، چشم شده بودند. خاك، مشتاقانه براي پابوسي قدم‌هايت جوانه مي‌زد و مي‌شكفت. آسمان در پيشگاه جبروتي‌ات، سر بر خاك ذلت نهاده بود و گوش به فرمانت داشت. فرشتگان، در وسعتي بي‌نهايت و در سكوتي عظيم، مبهوت زيبايي تو بودند.
  • خالق مهربان من! اگر دست تقديرتو، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشكار شد، مرا از محراب قبرم برانگيز و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت كن تا لبيك گويان در گرد كعبه ي وجود مقدسش طواف كنم.
  • چه داغي است بر دل هايي که ترانه خوان رجعت گام هاي آسماني ات هستند و با اين همه داغي که بردوش دل هايشان نشسته است ، باز اين تند باد زخم است که سمت نگاه نگرانشان مي وزد و هنوز بي نصيبند از خنکاي بهشتي حضورت در گستره ي زمين و زمان!
  • مولاجان، بگذار در بزم حضور به تماشایت‏ بنشینیم و چشمان بی‏نور ما به سرمه خاك پایت روشن شود.ای عزیز زهرا، بیا كه از كودكی بر پنجره فولادی عشق گره زده‏ایم تا تو از ره بیایی و عقده و گره دلمان را به دیدارت بگشایی.
  • سخت است پنجره را باز كني و به دور دست‌ها خيره شوي و هيچ چيز جز چشم‌هاي منتظر كاج‌ها نبيني. جاده‌هاي كشيده شده تا آن طرف انتظار. چشم‌هاي خيره شده به روبه‌رو ...‌.

صفحه‌ها

دسته بندی