سخن روز

امیرالمومنین امام علي (ع) :

درانتظارفرج باشید واز رحمت وکارگشایی خدا ناامید نشوید، زیرا بهترین اعمال در نزد خدای بزرگ انتظار فرج است.

 

تاریخ انتشار: 23 بهمن, 1393 - 08:00

در منطقه آذربایجان غربی درگیری ایجاد شد و به همراه حدود 12 نفر به این منطقه رفتیم و در راه به ما کمین زدند و از زمین و آسمان بر ما گلوله بارید به قدری بود که دو سه نفر از همراهانم شهید و بی‌سر شدند و بدنشان دست و پا می‌زد، این سرها جدا شد تا امروز سر ما در دنیا بلند شود و اگر این سرها روی زمین نمی‌افتاد امروز سرهای ما پایین بود اما ایران امروز سربلندتر است.

رفیعی ادامه داد: از ماشین پایین افتادم و طرف راست ما صخره بزرگی بود و پشت آن پرتگاه بود و دسته‌گل‌های ما یکی پس از دیگری بر زمین می‌افتادند و پرپر می‌شدند و امام زمان را صدا می‌زدیم.

این راوی دفاع مقدس افزود: گلوله‌ها از بالای سر ما رد می‌شد و یکی از رزمندگان ما از ناحیه گلو تیر خورد و در چند قدمی ما افتاد و با هر نفس از رگ‌های بریده او خون بیرون می‌زد و به من اشاره کرد آب به او آب برسانم، دوست دیگر ما که رفت به او آب دهد به رگبار بسته شد و من گریه‌کنان قمقمه آب را برداشتم به بالای سر دوستم رفتم و خم شدم به او آب دهم که گلوله‌ای به دستم اصابت کرد و قمقمه افتاد و بعد گلوله‌ها به دست دیگر و پهلو و پاهایم خورد و افتادم، مدتی به همان حال ماندم که دشمن خود را به آن منطقه رساند و کسانی که زنده بودند را تیر خلاص می‌زدند و بالای سرم که رسیدند گفتند این یکی زنده است خلاصش کنید، سرباز دشمن با پوتین‌هایش روی چهره‌ام کوبید و بینی و دهانم پاره شد و گلوله‌ای دیگر به من زدند و از پشت سر نیز چند گلوله خوردم و ترکش بر بدنم نشست.

روحم به عرش رفت و بازگشت

وی گفت: قدرت تکلم نداشتم ما را زیر کامیونی انداختند تا از روی بدن ما رد شوند تنها یک لحظه توانستم خود را قدری کنار بکشم، یک دفعه سبک‌بار شدم و از بالا جسم خودم را دیدم و همچنین روح دوستان شهیدم که یکی  پس از دیگری از کنارم می‌گذشتند و به عرش می‌رفتند به قدری احساس خوبی داشتم که دلم نمی‌خواست آن احساس را از دست دهم، دنبال شهدا رفتم که ندایی به من گفت تو باید برگردی، من گفتم اجازه دهید بیایم دیگر نمی‌خواهم برگردم، گفت تو خودت خواستی شهید نشوی، برگرد تا وقتت برسد، یک دفعه دیدم روی جسم خودم افتادم و سنگینی و درد شدیدی را احساس کردم.

جسمم به سردخانه منتقل شد

این شهید زنده اضافه کرد: مدتی بعد محاصره شکسته شد و نیروهای خودی می‌آمدند و اجساد شهدا را می‌بردند به بالای سر من که رسیدند فکر کردند شهید شدم زیرا قدرت حرکت نداشتم و تنها صداها را می‌شنیدم، مرا همراه با اجساد شهدا داخل خودرویی گذاشتند و به سردخانه منتقل کردند، نمی‌توانستم بگویم که هنوز زنده هستم، چند بار دعای امام زمان (عج) را خواندم و از سردخانه که بیرون آورده شدم اطرافم شلوغ بود و برای یک لحظه با کمک امام زمان توانستم چشم خود را باز کنم، وقتی اطرافیان متوجه من شدند فریاد زدند که این شهید زنده شده و همه به طرفم آمدند و لباس‌های مرا به عنوان تبرک پاره کردند و بعد به بیمارستان منتقل شدم و تحت جراحی قرار گرفتم.

سر شهدای دفاع مقدس روی دامن مهدی فاطمه (س) بود

وی با تأکید براینکه شهدا در دوران دفاع مقدس با امام زمان خود آزمایش شدند، تصریح کرد: سر شهدای دفاع مقدس هنگام شهادت روی دامن مهدی فاطمه (س) بود.

رفیعی دعای ائمه (ع) را درس توحید عنوان کرد و افزود: تکامل انسان‌ها در گرو شناخت امام زمان (عج) است و افراد به وسیله امام زمان خود آزمایش می‌شوند.

دسته بندی