سخن روز

امیرالمومنین امام علي (ع) :

درانتظارفرج باشید واز رحمت وکارگشایی خدا ناامید نشوید، زیرا بهترین اعمال در نزد خدای بزرگ انتظار فرج است.

 

تبلیغات

کاسه ی سفالی را در دست گرفته بود؛ دستانش از سرما یخ زده بود با چشمانی که در تاریکی شب برق می زد به مردمی که در آمد و شد بودند خیره شده دست نیاز دراز کرده بود کسی محلش نمی گذاشت.

پسر بچه ی هشت، نه ساله ای که در دل شب با سرمایی که تا مغز استخوانش رفته بود مدارا می کرد. منتظر بود منتظر دستانی گرم که گرما ببخشد دلی را که به دست آن مردم سرد شده بود. 10 نفر، 20 نفر، 40 نفر و... از جلوی دیدگانش گذشته بود اما کاسه ی سفالی اش هنوز هم خالی بود.

زیر پایش خالی شد و همانجا نشست چند دقیقه ای نگذشته بود که دست گرمی را بر روی شانه ی خود که از سرما یخ زده بود احساس کرد. نای بلند کردن سرش را نداشت از سرما کرخت شده بود؛ ناگهان صدای سکه پولی را که درون کاسه اش افتاد را شنید چشمانش از شادی برق می زد فوری سرش را بلند کرد تا آن دست های مهربان را ببیند، دیر وقت شده بود جز تاریکی چیزی دیده نمی شد. فقط گفت خدایا شکرت و مقصد را درپیش گرفت.

داشت کرکره را پایین می کشید فورا داد زد آقا، آقا یک لحظه صبر کنید. زمان زیادی طول نکشید تا خود را به مرد رساند. رو به مرد کرد و گفت شیر و نان می خواستم، به پولش نگاه کرد درست همان مقدار بود که وسیله طلبیده بود. مرد خوبی بود با کمال میل سکه را گرفت و نان و پاکت شیر را به دست بچه داد.

آقا ممنونم، دستتون درد نکنه. از مغازه بیرون آمد و فورا راهی را در پیش گرفت که باید می رفت. به سرعت قدم هایش افزود تا زودتر برسد. بالاخره رسیده بود در کهنه ی چوبی را که الان صدای جر و جرش دلنشین شده بود را باز کرد. دختر از سرما خودش را زیر پتوی مندرس قائم کرده بود. پسر فورا شیر را روی آتش کم سوی اجاق گذاشت و نان را به طرف خواهر دراز کرد و دستان کوچک پر از محبتش را روی سر خواهر کشید.

خیلی گشنه اش بود ولی لب به چیزی نزد، ناگهان صدای ناله ای را از پشت در شنید در را باز کرد؛ توله سگی که انگار او هم مادرش را از دست داده بود به درون کلبه راهش داد مقداری از شیر را هم به او داد و خود با خیال راحت با گفتن خدایا شکرت سر را روی زمین گذاشت و خوابید.

بیایید قدری به حال خود تفکر کنیم ...

فاذکرونی اذکرکم و اشکرولی ولا تکفرون

پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر مرا به جا آورید و (نعمت) مرا کفران نکنید.

نوشته ی کارگروه وارثان انتظار (خانم فتحی)

دیدگاه‌ها

ممنون خیلی عالیه .
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.

دسته بندی